 قرار داده و آنان را به دعوت کردن خلق به سوي خدا امر نموده است. و از آنجا که گفته هاي صادر شده از سوي مشرکان صلاحيت آن را ندارد که با آن رسالت پيامبر رد شود خداوند خبر داد که اين گفته هايشان از کجا سرچشمه مي گيرد. پس فرمود:« بَلْ هُمْ فِي شَكٍّ مِّن ذِكْرِي» آنها از قرآن من در شک و ترديد هستند، و علم و شناختي از آن ندارند. پس وقتي که در شک و ترديد افتادند و به آن راضي شدند، و حق واضح و آشکار به نزد آنها آمد و از آنجا که آنان به طور قطعي تصميم گرفته بودند که بر شک خود باقي بمانند چنين سخن هايي را براي دفع حق بر زبان آوردند. و آنها اين سخنان را از روي دليل و حجت نگفتند، بلکه از روي دروغ چنين گفتند، و معلوم است که هرکس چنين باشد از روي شک و عناد سخن مي گويد و سخن او پذيرفته نيست و کوچک ترين نقص و عيب به حق وارد نمي کند و به محض حرف زدنش مورد مذمت و نکوهش قرار مي گيرد. بنابراين خداوند آنها را به عذاب تهديد کرد و فرمود:« بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَابِ» آنها از آنجا که در دنيا از نعمت ها بهره مند هستند و چيزي از عذاب خدا هنوز به آنها نرسيده اين سخن ها را مي گويند، و بر گفتن اين سخن ها جرات کرده اند، و اگر عذاب را بچشند به گفتن چنين حرف هايي جرأت نخواهند کرد. 
« أَمْ عِندَهُمْ خَزَائِنُ رَحْمَةِ رَبِّكَ الْعَزِيزِ الْوَهَّابِ» آيا گنج هاي رحمت پروردگار بسيار توانمند و بخشاينده ي تو در دست ايشان است؟ تا هرکس را که بخواهند از آن بدهند و هرکس را که بخواهند از آن محروم کنند و بگويند:« أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا» آيا از ميان همه ما قرآن بر او نازل شده است؟ يعني اين از فضل و نعمت خداست و در دست آنها نيست تا به خود جرأت دهند و درباره خدا سخن بگويند. 
« أَمْ لَهُم مُّلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا » آيا فرمانروايي آسمان ها و زمين و آنچه در ميان آن دو است از آن ايشان است طوري که آنها بر آنچه مي خواهند توانايي داشته باشند؟ « فَلْيَرْتَقُوا فِي الْأَسْبَابِ» پس اگر چنين است با وسايل و اسبابي که آنها را به آسمان ها بالا مي برد، بالا روند، و مانع رسيدن رحمت خدا به پيامبر شوند. پس چگونه سخن مي گويند در حالي که آنان ناتوان ترين و ضعيف ترين خلق خدا نسبت به چيزي  هستند که درباره آن سخن گفته اند؟! يا اينکه هدفشان تحزّب و جمع کردن لشکر و همکاري کردن براي کمک نمودن به باطل و خوار کردن حق است؟ و واقعيت همين است.
آنان به اين هدف نمي رسند، بلکه تلاش و سعي آنها بي نتيجه خواهد ماند و لشکرشان شکست مي خورد. بنابراين فرمود:« جُندٌ مَّا هُنَالِكَ مَهْزُومٌ مِّنَ الْأَحْزَابِ» همانند لشکرياني هستند که پيش از تو عليه انبيا بسيج شده بودند و آنها مغلوب و هلاک گشتند. پس ما نيز اينها را نابود مي کنيم.كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَادِ؛ پيش  از، آنها قوم  نوح  و عاد و فرعون  ، که  مردم  را به  چهار ميخ  مي  کشيد  ،پيامبران  را تکذيب  مي  کردند.
وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الأَيْكَةِ أُوْلَئِكَ الْأَحْزَابُ؛ و نيز قوم  ثمود و قوم  لوط و مردم  ايکه  از آن  جماعتها بودند.
إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ؛ از اينان  کس  نبود مگر آنکه  پيامبران  را تکذيب  کرد ، و عقوبت  من  واجب آمد.
وَمَا يَنظُرُ هَؤُلَاء إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍ؛ اينان  نيز جز بانگي  سهمناک  انتظاري  ندارند ، چنان  که  آدمي  را ديگر  بازگشت  نباشد.
 خداوند آنها را برحذر مي دارد از اين که با آنها کاري شود که با امت هاي پيش از آنان شده است؛ کساني که قدرتشان از قدرت اينها بيشتر بود و سپاه و لشکر بزرگتري داشتند و بر باطل گرد هم آمده بودند، « قَوْمُ نُوحٍ وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتَاد» قوم نوح و  عاد که قوم هود بودند و قوم فرعون که داراي لشکريان زياد و قدرت سهمگيني بودند. 
« وَثَمُودُ وَقَوْمُ لُوطٍ وَأَصْحَابُ الأَيْكَةِ» و ثمود که قوم صالح بودند و قوم لوط و اصحاب يکه يعني صاحبان درختان بوستان ها و درختان فراوان در پيرامون خود بودند، و آنها قوم شعيب بودند. « أُوْلَئِكَ الْأَحْزَابُ» اينها گروه ها و دسته هايي بودند که با قدرت و سپاهيان و ساز و برگ خود براي مقابله با حق گرد هم آمدند اما قدرتشان هيچ چيزي را از آنان دفع نکرد. 
« إِن كُلٌّ إِلَّا كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ عِقَابِ» هريک از اين گروه ها پيامبران را تکذيب کردند، پس کيفر خدا گريبانگيرشان شد. و به جز عذابي که به اين دسته ها رسيد چه چيزي قوم قريش را که به تکذيب پيامبران پرداخته است به راه «تزکيه» و «تطهير» مي آورد و مانع مي شود تا عذابي که به آنها رسيده از آنان دور شود؟!
پس بايد منتظر باشند« وَمَا يَنظُرُ هَؤُلَاء إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً مَّا لَهَا مِن فَوَاقٍ»  و  اينان انتظاري جز اين نمي کشند که صدايي مرگبار فرا رسد که هيچ بازگشتي ندارد، و اين صدا آنها را نابود و ريشه  کن مي نمايد، اگر بر آنچه هستند باقي بمانند. وَقَالُوا رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا قَبْلَ يَوْمِ الْحِسَابِ؛ و گفتند : اي  پروردگار ما ، نامه  اعمال  ما را پيش  از فرا رسيدن  روز  حساب  به  دست  ما بده.
اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ بر هر چه  مي  گويند صبر کن   و از داود قدرتمند ، که  همواره  به  درگاه ، ماتوبه  مي  کرد ، يادآور.
إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ؛ ما کوهها را رام  کرديم  و کوهها هر شامگاه  و بامدادان  با او تسبيح  مي   کردند.
وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ؛ و پرندگان  بر او گرد مي  آمدند ، همه  فرمانبر او بودند.
وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ؛ فرمانرواييش  را استواري  بخشيديم  و او را حکمت  و فصاحت  در سخن  عطا  کرديم.
تکذيب کنندگان به علّت ناداني و مخالفت با حق در حالي که براي آمدن عذاب شتاب داشتند، گفتند:« رَبَّنَا عَجِّل لَّنَا قِطَّنَا» پروردگارا! سهميه عذاب ما را هم اکنون، « قَبْلَ يَوْمِ الْحِسَابِ» و قبل از رسيدن قيامت بده. اي محمد! آنها در اين گفته لجاجت ورزيدند و ادعا نمودند که نشانه راستگويي ات اين است که عذاب را بر آنها بياوري.
پس خداوند به پيامبر فرمود:« اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ» در برابر چيزهايي که مي گويند شکيبا باش ، همان طور که پيامبراني که پيش از تو بودند شکيبايي ورزيدند، و بدان که سخن مشرکين زياني به حق نمي رساند و هيچ گاه نمي توانند زياني به تو برسانند، بلکه آنها به خودشان زيان وارد مي کنند. وقتي خداوند پيامبرش را دستور داد که در برابر سخن و آزارهاي قومش شکيبايي ورزد پيامبر را فرمان داد که با انجام  عبادت خالص براي خدا، صبر پيشه کند و حالت عبادت گزاران را به خاطر بياورد. همان طو