ا عقلش مي يابد، بنابراين خداوند متعال آن را (تَذْكِرَةً) ناميد
و (تَذْكِرَةً) به معني يادآوري امري است که موجود مي باشد اما صاحبش از آن غافل مانده است، يا اينکه آن را به طور مشروح به خاطر ندارد. سپس بيان کرد که قرآن فقط براي يادآوري کساني است که از خدا مي ترسند، زيرا آنهايي که از خدا نمي ترسند از آن بهره نمي گيرند، و چگونه کسي که به بهشت و جهنم ايمان ندارد و در دلش ذره اي ترس از خدا نيست مي تواند از قرآن بهره ببرد؟ چنين چيزي امکان ندارد. (سيذکر من يخشي، و يتجبنها الاشقي، الذي يصلي النار الکبري)کسي که مي ترسد و يادآور مي شود و از آن پند خواهد گرفت، و نگون بخت که در آتش بزرگ سوزانده خواهد شد از آن دوري مي جويد. 
سپس عظمت اين قرآن را بيان نمود و فرمود: قرآن را آفرينندۀ آسمانها و زمين و مدبر همه مخلوقات نازل کرده است، پس با اذعان کامل و محبت و تسيلم، آن را بپذيريد و آن را بسيار بزرگ بداريد. 
در جاهاي بسياري، قرآن «خلق» و «امر» يعني موضوع آفرينش و فرمان را در کنار هم ذکر کرده است، چنان که در اين آيه آمده، و در جايي ديگر نيز آمده است: (الا له الخلق و الامر) هان ! آفرينش و فرمان از آن اوست. 
و يا مي فرمايد: (الله الذي خلق سبع سموات و من الارض مثلهن يتنزل الامر بينهن) خداوند آن ذاتي است که هفت آسمان، و از زمين مانند آن را آفريده است و فرمان [خدا] در ميان آنها فرود مي آيد. زيرا خداوند، آفريننده، فرمان دهنده، و نهي کننده است، پس همان طور که آفريننده اي غير از او وجود ندارد، الزام و نهي و فرماني مگر از جانب آفريننده شان بر بندگان نيست، و نيز آفرينش و خلق از تدبير قدري و تکويني اوست، و فرمانش حاوي تدبير ديني است، پس همان طور که آفريده هاي خداوند از دايرۀ حکمت وي بيرون نيستند و او هيچ چيزي را بيهوده نيافريده است، نيز جز به عدالت و حکمت و احسان امر و نهي نمي ناميد. و چون بيان نمود که او آفرينندۀ مدبر، فرمان دهنده و نهي کننده است، از عظمت و کبريايي خودش خبر داده و فرمو: (الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى)  خداوند مهربان بر بالاي عرش است که بالاترين مخلوقات و بزرگترين و گسترده ترين آنها مي باشد. (اسْتَوَى) خداوند بر عرش، بلند و مرتفع گرديد؛ مرتفع نمودني که شايستۀ شکوه او و متناسب با عظمت و جمالش مي باشد، پس او بر بالاي عرش مي باشد و مالک و فرمانرواي هستي است. 
(لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا) فرشته و انسان و جن و حيوان و جمادات و نباتاتي که در آسمانها و زمين و ميان آن دو است از آن او مي باشد. (وَمَا تَحْتَ الثَّرَى ) و آنچه که زيرزمين است، پس همه ملک خداوند متعال و بندگان اويند و تحت تدبير او و مسخر وي هستند، و همه تحت قضا و تدبير او مي باشند، و هيچ اختياري ندارند، و مالک فايده و زيان و مرگ و زندگي نيستند. 
(وَإِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ) اي پيامبر! اگر آشکارا سخن بگويي يا پنهان، براي خداوند فرقي نمي کند، چرا که او (يَعْلَمُ السِّرَّ) گفتار و کلام مخفي را مي دانيد . (وَأَخْفَى ) و پنهان تر از کلام مخفي [نيز] مي داند، و آن عبادت از چيزي است که در دل مي باشد و تلفظ نشده است يا (السِّرَّ) چيزي است که به دل خطور مي کند، (وَأَخْفَى) يعني چيزي که به دل هم خطور نکرده است اما خداوند مي داند که به دل هم خطور نکرده است اما خداند مي داند چه زماني و چگونه خطور مي نمايد. يعني علم خداوند همۀ چيزهاي کوچک و بزرگ و پنها و پيدا را احاطه نموده است. پس خواه آشکار سخن بگويي يا آن را پنهان بداري براي علم الهي فرق نمي کند و برابر است .
هنگامي که خداوند متعال کمال مطلق خود را از طريق آفرينش و امر و نهي و رحمت فراگير و عظمت گسترده و فرمانروايي مطلق وعلم فراگيرش بيان کرد، اين نتيجه حاصل مي شود که فقط او سزاوار عبادت است و عبادت او حق است و شرع و عقل و فطرت آن را واجب مي نمايد، و عبادت غير او باطل و کاري بيهوده مي باشد، پس فرمود: (اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ) او خداست و جز او معبودي به حق نيست. يعني معبود راستيني به جز خدا وجود ندارد، و جز خداوند يکتا هيچ خدايي وجود ندارد که مورد محبت و کرنش قرار گيرد و بيم و اميد و محبت و انابت و دعا براي او انجام شود. 
(لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى ) نامهاي کامل نيکو فقط از آن اوست. از حسن و زيبايي اين نامها اين است که جملگي بر مدح و ستايش آن دلالت مي کند، و در ميان آنها اسمي وجود ندارد که بر مدح و ستايش دلالت نکند. و از حسن و زيبايي آنها اين است که اين نامها علم محض نيستند بلکه اسم و صفت مي باشند. و از حسن و زيبايي اين نامها اين است که بر صفات کمال دلالت مي کنند و خداوند از هر صفتي کامل ترين و شامل ترين و والاترين آن را دارا مي باشد و از حسن و زيبايي اين نامها اين است که خداوند بندگانش را دستور داده تا او را با اين نامها فرا بخوانند، چون اين نامها وسيله اي هستند که انسان را به خدا نزديک مي کنند، و خداوند اين نامها را دوست دارد وهرکس آنان را دوست مي دارد. همچنين کسي را دوست مي دارد که آنها را حفظ کند. و کسي که به جستجوي معاني و مفاهيم آن بپردازد و خداوند را با اين نامها عبادت نمايد، پروردگار وي را دوست مي دارد. خداوند متعال فرموده است: (ولله الاسماء الحسني فادعوه بها) و خداوند را نامهايي نيکوست پس او را با آن بخوانيد.وَلاَ تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ وَتُدْلُواْ بِهَا إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُواْ فَرِيقًا مِّنْ أَمْوَالِ النَّاسِ بِالإِثْمِ وَأَنتُمْ تَعْلَمُون ، و اموال خود را در میانتان به ناحق نخورید و آن را به حکام تقدیم نکنید تا پاره ای از اموال مردم را از روی گناه بخورید، در حالیکه شما هم خوب می دانید.
اموال دیگران را نگیرید. اموال دیگران را به آنها نسبت داد و فرمود: مالهایتان را، چون مسلمان باید آنچه را برای خود دوست دارد برای برادرش نیز دوست بدارد، و همچنان که مال خود را پاس می دارد باید مال برادرش را نیز پاس بدارد، زیرا اگر او مال کسی را بخورد دیگران نیز جرات خوردن مال او را پیدا می  کنند، و هرگاه قدرت داشته باشند آن را می خورند. و از آن جا که خوردن مال به دو صورت است؛ یک صورت خوردن ِ به حق و دیگری خوردنِ به ناحق، و خوردن آن به ناحق و باطل حرام است، خداوند خوردن مال را به ناحق مقید نمود.
و این آیه شامل خ وردن مال به صورت غصب، دزدی، خیانتِ در امانت و امثال آن و معاوضه حرام از قبیل معامله ربا و قمار می باشد، و خوردن اموال و بدست آوردن آن از این طرق باطل و ناحق می باشد، چون از راه مباحی بدست نیامده است. و گرفتن مال با فریب دادن طرف در خرید و فروش و اجاره و امثال آن، نیز شامل خوردن مال به ناحق است.  نیز به کار گرفتن کارگران و خوردن مزدشان، و گرفتن مزد کارگرانی که به کاری گماشته شده اند اما آن را به نحو احسان انجام نداده اند، از زمره خوردن مال به ناحق است. و گرفتن مُزد و اجرت بر انجام دادن مزد و اجرتی دریافت