بوّت و رسالت و دعوت دادن به سوي خدا ستايش کرد.
خداوند متعال بيان مي دارد که يونس را در دنيا کيفر داد و او را به خاطر ايمان و کارهاي شايسته اش از کيفر نجات داد. پس فرمود:« إِذ أَبَقَ» آن گاه که از نزد پروردگارش در حالي که خشمگين بود گريخت، به گمان اين که خداوند او را نمي گيرد و او را در شکم ماهي زنداني نمي کند. خداوند بيان نکرده است که يونس چرا خشمگين شد،  و گناهي را که يونس مرتکب شده چه بود، چون دانستن آن براي ما فايده اي ندارد. آنچه براي ما فايده دارد اين است که براي ما گفته شده او مرتکب گناه گرديد و خداوند او را با وجود اين که از پيامبران بزرگوار بود کيفر نمود، سپس او را نجات داد و سرزنش را از او دور کرد چيزي را براي  او فراهم آورد که سبب صلاح و رستگاري اش بود. « إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ» وقتي يونس به کشتي پر از مسافر و کالا پناه برد، سوار کشتي شد در حالي که کشتي پر بود، کشتي سنگين گرديد و نياز شد تا بعضي از مسافران را به دريا بياندازند و آنها در اين کار براي هيچ کس برتري قايل نبودند.
بنابراين قرعه کشي کردند و قرعه به نام هرکس مي  افتاد به دريا انداخته مي شد. و اين عدالتِ اهل کشتي بود، و خداوند هرگاه کاري را بخواهد بکند اسبابش را فراهم مي نمايد. وقتي اهل کشتي قرعه کشي کردند، قرعه به نام يونس درآمد،« فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ» پس او از بازندگان گرديد، و در دريا انداخته شد. « فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ» پس ماهي او را فرو بلعيد در حالي که او سزاوار ملامت بود. کاري کرده بود که مستحق نکوهش گرديده بود و آن اينکه پروردگارش را به خشم آورده بود. « فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ» و اگر در گذشته با کثرت عبادت پروردگارش و بيان تسبيح و ستايش او از نيايشگران نبود و در شکم ماهي نيايش نمي کرد، و نمي گفت:« لا إلَهَ إلَّا أنتَ سُبحَانَکَ إنَّي کُنتُ مِنَ الظاَّلِمين» هيچ معبود به حقي جز تو نيست، پاک و منزّهي ، بي گمان من از ستمگران بوده ام.
« لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» تا روز قيامت در شکم ماهي باقي مي ماند. يعني شکم ماهي قبرش مي شد، اما به سبب اين که پروردگارش را ستايش مي گفت و پاکي اش را بيان مي کرد و به سبب اين که خدا را عبادت و پرستش مي  نمود، خداوند متعال او را نجات داد. و  اين گونه خداوند، مومنان را به هنگامي که گرفتار سختي ها مي شوند نجات مي دهد.
« فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء» پس او را در سرزميني خشک و خالي از درخت و گياه انداختيم. يعني ماهي او را از شکم خود در سرزميني خشک و خالي که هيچ کس در آن نبود انداخت، و شايد در آن سرزمين هيچ درخت و سايه اي وجود نداشته است، « وَهُوَ سَقِيمٌ» و او به سبب زنداني شدن در شکم ماهي مريض شده بود، و همچون جوجه اي شده بود که از تخم مرغ بيرون آورده مي شود.
« وَأَنبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِّن يَقْطِينٍ» و بر بالاي او درختي از کدو رويانديم که با سايه ي خود بر او سايه مي انداخت، چون سايه درخت  کدو سرد است و  مگس بر آن نمي نشيند و اين از لطف و مهرباني خداوند نسبت به او بود. سپس خداوند در حق او لطفي ديگر نمود و منّتي بزرگ تر بر او نهاد و آن اين که او را به سوي « مِئَةِ أَلْفٍ أَوْ يَزِيدُونَ» صد هزار نفر از مردم يا بيشتر فرستاد. يعني اگر از صد هزار بيشتر نبودند کمتر هم نبودند. پس يونس آنها را به سوي خداوند دعوت کرد.
« فَآمَنُوا» آنان همه ايمان آوردند و  ايمان آوردنشان در ترازوي اعمال يونس ثبت گرديد، زيرا او آنها را دعوت داده بود.« فَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ» پس آنها را تا مدّت زمان معيني بهره مند ساختيم و خداوند عذاب را از آنها دور کرد، اين در حالي بود که اسباب آن فراهم شده بود. خداوند متعال مي فرمايد:« فَلَولَا کَانَت قَريةُ ءَامَنَت فَنَفَعَهَآ إِيمَنُهَآ إِلَّا قَومَ يونُسَ لَمَّآ ءَامَنُوا کَشَفنَا عَنهُم عَذَابَ الخِزي فِي الحيوةِ الدُّنيا وَمَتَّعنَهُم إِلَي حِينِ» ايمان آوردن هيچ گروهي به هنگام فراهم شدن اسباب عذاب به آنها فايده نبخشيد جز قوم يونس که وقتي ايمان آوردند عذاب خوارکننده را در زندگاني دنيا از آنها دور کرديم و تا مدت زمان معيني آنان را بهره مند ساختيم.فَاسْتَفْتِهِمْ أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُونَ؛ از ايشان  بپرس  : آيا دختران  از آن  پروردگار تو باشند و پسران  از آن   ايشان  ?
أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ؛ آيا وقتي  که  ما ملائکه  را زن  مي  آفريديم  آنها مي  ديدند ?
أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ؛ آگاه  باش  که  از دروغگوييشان  است  که  مي  گويند :
وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ؛ خدا صاحب  فرزند است   دروغ  مي  گويند.
أَصْطَفَى الْبَنَاتِ عَلَى الْبَنِينَ؛ آيا خدا دختران  را بر پسران  برتري  داد ?
مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ؛ شما را چه  مي  شود ? چگونه  قضاوت  مي  کنيد ?
أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ آيا نمي  انديشيد ?،
أَمْ لَكُمْ سُلْطَانٌ مُّبِينٌ؛ يا بر ادعاي  خود دليل  روشني  داريد ?
فَأْتُوا بِكِتَابِكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ اگر راست  مي  گوييد کتابتان  را بياوريد.
خداوند متعال به پيامبرش محمّد (ص) مي فرمايد:« فَاسْتَفْتِهِمْ» از کساني که چيزهايي ديگر را شريک خداوند قرار مي دهند بپرس؛ کساني که از فرشتگان را عبادت کرده و گمان برده اند که آنها دختران خدا هستند، پس آنها هم شرک ورزيده و هم خداوند را به چيزي توصيف کرده اند که شايسته و سزاوار شکوه و بزرگي او نيست. از اين مشرکان بپرس:« أَلِرَبِّكَ الْبَنَاتُ وَلَهُمُ الْبَنُون» آيا دختران از آن پروردگار تو باشند و پسران از آن خودشان؟ يعني اين از چندين جهت تقسيمي نادرست و ستمگرانه است. اول: از آن جهت که آنها براي خدا فرزند قايل شده اند. دوم : از آن جهت که از ميان فرزندان همان گروه را که ضعيف تر و حقيرتر است به خدا نسبت داده اند و آن دختران  هستند؛ دختراني که مشرکان آنان را براي خود نمي پسندند. همان طور که خداوند متعال در آيه اي ديگر فرموده است:« وَيجعَلوُنَ لِلَّهِ البَنَتِ سُبحَنَهُ وَ لَهُم مَّا يشتَهُونَ» و آنها براي خداوند دختران مقّرر مي دارند، پاک است خداوند و براي خود آنچه را که دوست دارند قرار مي دهند. سوم: نيز از آن جهت که فرشتگان را دختران خدا قرار داده اند.
خداوند متعال در بيان دروغ گفتن آنها مي فرمايد:« أَمْ خَلَقْنَا الْمَلَائِكَةَ إِنَاثًا وَهُمْ شَاهِدُونَ» آيا ما فرشتگان را ماده آفريديم و بر آفرينش آنها حاضر بودند؟ يعني چنين نيست، آنها در هنگام آفرينش فرشتگان حضوري نداشته اند. بنابراين آنها اين سخن را بدون علم و آگاهي مي گويند، بلکه اين تهمتي است که به خدا مي زنند. پس خداوند متعال فرمود:« أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ وَلَدَ اللَّهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ» بدان که آنها از روي دروغ آشکار خود مي گويند