» پس آيا خداوند را سپاس نمي گزارند؟ خداوندي که اين نعمت ها را به آنان داده است، و آيا او را مخلصانه نمي پرستند البّته که آنها بايد از اين نعمت ها غافلانه و بدون عبرت گرفتن و  انديشيدن استفاده نکنند.وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنصَرُون؛ و به  جاي  الله  خداياني  اختيار کردند ، بدان  اميد که  ياريشان  کنند.
لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُندٌ مُّحْضَرُون؛ آنها را ياراي  آن  نيست  که  به  ياريشان  برخيزند ، ولي  اينان  همانند  سپاهي به  خدمتشان  آماده  اند.
اين بيانگر پوچ و باطل بودن معبودان مشرکين است؛  معبوداني که به جاي خدا آنها را به خدايي گرفته اند و اميد دارند که اين معبودان باطل آنها را ياري نمايند و برايشان در نزد خداوند شفاعت و ميانجيگري کنند. زيرا اين معبودان در نهايت ناتواني هستند ، « لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ» به گونه اي که نمي توانند آنها را ياري کنند و  نمي  توانند خودشان را نيز ياري نمايند، پس وقتي نمي توانند خودشان را ياري نمايند چگونه آنها را ياري خواهند کرد؟ حال آن که ياري کردن دو شرط دارد؛ يکي توانستن و قدرت داشتن و دوم بعد از وجود قدرت اراده کردن است؛ به اين معني که آيا اراده ي کمک کردن به چنين کساني را دارند که آنان را پرستش کرده اند يا نه؟ پس توانايي نداشتن براي ياري کردن، هر دو مورد را نفي مي کند.« وَهُمْ لَهُمْ جُندٌ مُّحْضَرُون» و همه در عذاب گرد آورده مي شوند و از يکديگر اظهار تنّفر و بيزاري مي کنند . پس چرا در دنيا از عبادت معبودان باطل بيزاي نجستند و  عبادت را خالصانه براي خدايي انجام ندادند که فرمانروايي و سود و زيان و دادن و ندادن در دست اوست و او کارساز ياري گر است؟فَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ؛ سخنشان  تو را اندوهگين  نسازد  ما هر چه  را پنهان  مي  دارند يا آشکار، مي سازند مي  دانيم.
اي پيامبر! سخن تکذيب کنندگان تو را غمگين نکند. منظور از سخن، گفته ايست که سياق بر آن دلالت مي نمايد و آن هر قولي است که با آن به عيب جويي از پيامبر و يا چيزي که آورده است مي پرداختند. يعني قلب خود را به غم خوردن براي آنها مشغول نکن، « إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ» چرا که ما مي دانيم آنچه را نهان مي دارند و آنچه را آشکار مي سازند. پس طبق آگاهي و خبري که از آنها داريم آنان را مجازات خواهيم کرد و گفته ي آنها هيچ زياني به تو نمي رساند.أَوَلَمْ يَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ؛ آيا آدمي  که  اکنون  خصمي  آشکار است  ، نمي  داند که  او را از نطفه  اي   آفريده  ايم  ?
وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ؛ در حالي  که  آفرينش  خود را از ياد برده  است  ، براي  ما مثل  مي  زند که   چه کسي  اين  استخوانهاي  پوسيده  را زنده  مي  کند ?
قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ؛ بگو : کسي  آنها را زنده  مي  کند که  در آغاز بيافريده  است  ، و او به  هر آفرينشي  داناست.
الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ؛ آن  خدايي  که  از درخت  سبز برايتان  آتش  پديد آورد و شما از آن  آتش  مي ، افروزيد.
أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ، آيا کسي  که  آسمانها و زمين  را آفريده  است  نمي  تواند همانندشان  را  بيافريند ? آري  مي  تواند ، که  او آفريننده  اي  داناست.
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ؛ چون  بخواهد چيزي  را بيافريند ، فرمانش  اين  است  که  مي  گويد : موجود شو،  پس  موجود مي  شود.
فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ؛ منزه  است  آن  خدايي  که  ملکوت  هر چيزي  به  دست  اوست  و همه  به  سوي  او بازگردانده  مي  شويد.
در  اين آيات کريمه شبهه اي که از سوي منکران زنده شدن پس از مرگ مطرح شده، به کامل ترين و بهترين وجه پاسخ داده شده است . پس خداوند متعال فرمود:« أَوَلَمْ يَرَ الْإِنسَانُ» آيا  انساني که منکر رستاخيز است يا در آن شک دارد به چيزي نينديشيده که او را به يقين مي رساند که زنده شدن پس از مرگ حتما انفاق خواهد افتاد؟ و آن اين است که « أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ» ما ابتدا او را از نطقه اي آفريده ايم سپس و به تدريج مراحل مختلفي را پشت سر نهاده و تغيير شکل مي دهد تا اينکه بزرگ و جوان شده و عقل او کامل مي گردد. « فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ» و بعد از آن که او ابتدا از نطفه اي آفريده شده بناگه ستيزه جويي آشکار مي شود. پس او بايد به تفاوت اين دو حالت بنگرد و بداند کسي که او را از نيستي به هستي آورده به طريق اولي تواناست که او را پس از آن که متلاشي و از هم پاشيده شد دوباره بيافريند.
« وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا» و براي ما مثلي زد که براي هيچ کس شايسته نيست اين مثل را بياورد. و اين مثال عبارت است از مقايسه ي قدرت و  توانايي آفريننده با قدرت مخلوق، و اين که چنان که چيزي از قدرت و توانِ مخلوق خارج باشد از قدرت و  توان خالق نيز خارج است. پس اين مثال را توضيح داد و فرمود:« قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ» اين انسان گفت: آيا کسي هست که اين استخوانهاي پوسيده و فرسوده را زنده  کند؟ استفهام انکاري است . يعني هيچ کس اين استخوانها را پس از آن که خشکيده و فرسوده شدند و از هم پاشيده گشته زنده نمي کند. منظور اين انسان ملحد از طرح کردن اين شبهه و مَثَل اين بود که زنده  کردن استخوان هاي پوسيده، بي نهايت بعيد است و از قدرت بشر خارج مي باشد، و اين سخن که از اين انسان صادر شد ناشي از غفلت او و فراموش نمودن آفرينش نخستين وي بود. و اگر به آفرينش خود بنگرد و اين که پس از نيستي به سراي هستي پا نهاده است، چنين مثالي را نمي زند.
چيزي را که اين انسان ملحد بعيد مي دانست خداوند پاسخي شفابخش به آن داد و فرمود:« قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ» بگو: خدايي آنها را زنده مي گرداند که نخستين بار آنها را آفريده است. و هرکس به محض اينکه اين را تصوّر نمايد به يقين مي داند کسي که اوّلين بار اينها را آفريده است مي تواند بار دوم نيز آنها را بيافريند، و اين برايش آسان تر است. « وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ» و او به هر آفرينشي داناست. اين دومين دليل که جزوِ صفات بزرگ خداوند متعال است بر زنده نمودن مردگان پس از مرگ مي باشد. و آن اين که علم خداوند همه ي مخلوقات را در همه ي حالات و اوقات احاطه کرده و مي داند زمين چه قدر از اجساد مردگان را کم مي کند، و چقدر را باقي مي گذارد. و او داناي پيدا و پنهان است . پس هرگاه بنده به اين علم و دان