 خداوند به او پادشاهی و پیامبری دا، و به او از آنچه می خواست چیزهایی آموخت . و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نمی کرد، قطعا زمین تباه می شد، اما خداوند بر جهانیان بخشش دارد.
 تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ، این آیات خداوند است که آن را به حق بر تو می خوانیم و بی گمان تو از فرستاده شدگان هستی.
وقتی طالوت رئیس آنها شد، و آنان را در قالب سپاه و لشکر بسیج کرد، و همراه با آنان برای پیکار با دشمن بیرون آمد، و ضعف و سستی اراده آنان را مشاهده کرد، می بایست صابر و ناشکیبا را مشخص نماید، گفت: « إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ» خداوند شما را با نهر آبی می آزماید که هنگام تشنگی از کنار آن می گذرید « فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي» پس هرکس از آن نوشید به دنبال من نیاید، چون این کار دلیل بر بی صبری و ناتوانی اوست. « وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي» و هرکس از آن بخورد به دنبال من بیاید، چون او صادق و صبور است. « إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ» مگر کسی که با دست خود مشتی از آن بنوشد، که اشکالی ندارد و تا این اندازه جایز است.
وقتی آنها به این آب رسیدند، چون به آن نیاز داشتند، همه از آن نوشیدند، « إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ» به جز افراد اندکی از آنها که صبر کردند و آب ننوشیدند. « فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ» و آنها که  به عقب بازگشته یا کسانی که عبور کرده بودند، گفتند: « لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِه» امروز توانایی مقابله با جالوت و لشکریانش را نداریم، پس اگر گوینده این سخن کسانی بوده اند که به عقب برگشته بودند، با این سخن خواستند که عقب گرد خود را توجیه کنند، و اگر گویندگان این سخن کسانی بوده اند که همراه با طالوت از رودخانه گذشتند، بیانگر آن است که نوعی احساس ضعف و ناتوانی به آنها دست داده است، اما مومنان کامل آنها را به پایداری و اقدام به جهاد تشویق کرده و گفتند: « كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» چه بسیارند گروههای اندکی که به یاری و تایید خداوند بر گروههای فراوانی پیروز شده اند! و آنها پایداری کردند و در پیکار با جالوت و سپاهیانش صبر نمودند. « وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ» و داود علیه السلام جالوت را کشت و بر دشمن خود پیروز شدند. « وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ» و خداوند پیامبری و پادشاهی و دانش های مفید را به داود بخشید و به او حکمت و قاطعیت بیان داد.
سپس خداوند متعال فواید جهاد را بیان کرد و فرمود:« وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ» و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نمی کرد، زمین با چیرگی کافران و فاسقان و اهل شر و فساد تباه می شد. 
« وَلَـكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ» اما خدا بر مومنان لطف نموده، و براساس دین و شریعتی که برای آنان تعیین کرده است از آنها و از دینشان دفاع می نماید.
وقتی خداوند این داستان را بیان کرد، به پیامبرش (ص)  فرمود: « تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِين» از جمله دلایل رسالت پیامبر اسلام (ص) این داستان است، که آن را به صورت وحی و بطور واقعی و بدون هیچ کم و کاستی برای مردم بیان کرد. در این داستان درسهای آموزنده فراوانی برای امت  اسلامی وجود دارد که در زیر به برخی از آنها اشاره می کنیم:
1- فضیلت جهاد در راه خدا، و فواید و نتیجه های آن، و اینکه جهاد تنها راه حفظ دین، و حفاظت از تمامیت ارضی، و حفاظت از جان و مال مسلمانان است، و اینکه مجاهدین گرچه دشواریهای فراوانی را متحمل می شوند اما سرانجام آنان نیکوست، همچنانکه آنهایی که از جهاد سرباز می زنند، گرچه ممکن است اندکی استراحت کنند،  اما بدون شک مدتی طولانی در رنج و خستگی خواهند بود.
2- از این داستان می آموزیم کسی که مسئولیتی را متقبل می شود باید کفایت داشته باشد، و کفایت به دو چیز بر می گردد: یکی به دانش و آن دانش سیاست و تدبیر امور است، و دوم نیرو، که بوسیله آن حق اجرا می گردد، و هرکس که دارای این دو ویژگی باشد از دیگران به ریاست سزاوارتر است.
3- علما با استناد به مضمون این داستان استدلال کرده اند که فرمانده باید به هنگام بیرون آمدن لشکر به بررسی و تفقّد آن بپردازد، و افراد ناتوانی را که در پیاده نظام و سواره نظام قرار گرفته و صبر و تحمل ندارند و یا از گمراهی آنان بیم ضرر می رود و برای جنگیدن صلاحیت ندارند، از آمدن به جنگ منع کند.
4- هنگام فرا رسیدن جنگ شایسته است که مجاهدین تقویت و تشویق گردند، و نیروی انسانی و اعتماد بر خداوند متعال در آنان برانگیخته شود، از خداوند بخواهند که آنها را ثابت قدم بگرداند، و به آنها کمک کند، تا صبر  کنند و در برابر دشمنان ، آنها را پیروز نماید.
5- داشتن عزم جهاد غیر از جهاد است، زیرا گاهی انسان اراده جنگ را می کند، اما هنگام جنگ اراده سست می شود، به همین جهت پیامبر (ص) دعا می کرد:« خدایا! پابر جایی در کار و عزیمت بر رشد را از تو می خواهم».
پس اینها که عزم پیکار را کردند، و سخنی را بر زبان آوردند که بیانگر قاطعیتشان در امر جنگ بود، وقتی که زمان جنگ فرا رسید بیشترشان عقب کشیدند. و این مشابه سخن پیامبر (ص) است که فرمود: « وَأسألُکَ الرَّضَا بَعدَ القَضَاء» خدایا از تو می خواهم که مرا به آنچه که مقدر نموده ای راضی بگردانی. زیرا خشنودی حقیقی آن است که آدمی به قضای ناگوار الهی خشنود باشد.أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَامًا فَهُمْ لَهَا مَالِكُونَ؛ آيا نديده  اند که  به  يد قدرت  خويش  برايشان  چارپايان  را آفريديم  و  اکنون ، مالکشان  هستند ?
وَذَلَّلْنَاهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَكُوبُهُمْ وَمِنْهَا يَأْكُلُونَ؛ و آنها را رامشان  کرديم   بر بعضي  سوار مي  شوند و از گوشت  بعضي  مي   خورند.
وَلَهُمْ فِيهَا مَنَافِعُ وَمَشَارِبُ أَفَلَا يَشْكُرُونَ؛ و از آنها سود مي  برند و از شيرشان  مي  آشامند  چرا سپاس  نمي  گويند ?
خداوند متعال به بندگان فرمان مي دهد تا به چيزهايي از قبيل چهارپايان نظر کنند که برايشان رام و ذليل ساخته و آنها را مالکشان گردانده است، به  گونه اي که هرطور بخواهند کاملا تحت امر آنان هستند و منافع بسيار فراواني را در آنان برايشان قرار داده است به گونه اي که بارها و کالاهايشان را حمل مي کنند و از جايي به جاي ديگر مي برند. و از گوشت چهارپايان مي خورند و لباس هاي گرمي از آنها تهيه نموده و از پشم و موي آنها کالاهايي درست مي کنند و تا مدتّي معّين از آن  استفاده مي نمايند، و مايه ي زينت و زيبايي آنها هستند، و ديگر منافعي که دارند و ديده مي شوند.« أَفَلَا يَشْكُرُونَ