 بر دهانهايشان مهر مي نهيم. يعني آنها را گنگ و لال مي کنيم؛ پس آنان سخن نمي گويند و نمي توانند کارهايي را که کرده اند از قبيل کفر و تکذيب انکار کنند.« وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ» و دستانشان با ما سخن مي گويند و پاهايشان گواهي مي دهند. يعني اعضاي بدنشان در رابطه با کارهايي که انجام داده اند عليه آنها  گواهي مي دهند. و اعضاي آنها را خداوند به سخن مي آورد؛ خداوندي که هر چيزي را به سخن مي آورد.
« وَلَوْ نَشَاء لَطَمَسْنَا عَلَى أَعْيُنِهِمْ» و اگر بخواهيم کورشان مي نمائيم . يعني همان طور که قدرت سخن گفتن را از آنها سلب مي کنيم بينايي اشان را هم از آنها مي گيريم. « فَاسْتَبَقُوا الصِّرَاطَ» پس شتابان به سوي راه مي روند، « صراط» راه رسيدن به بهشت است. « فَأَنَّى يُبْصِرُونَ» اما چگونه مي توانند ببينند در حالي که چشم هايشان کور گشته است؟!
« وَلَوْ نَشَاء لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَكَانَتِهِمْ» و اگر بخواهيم آنان را بر جايگاهشان مسخ مي کنيم. يعني حرکتشان را از آنها مي گيريم. « فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِيًّا وَلَا يَرْجِعُونَ» پس نمي توانند به جلو بروند و نمي توانند به عقب برگردند تا از عذاب جهنّم دور شوند. يعني  عذاب بر کافران قطعي شده و راه گريزي از آن ندارند. و در اينجا آتش جهّنم آشکار گرديده و هيچ کس راه نجاتي ندارد مگر اين که از روي صراط عبور کند، و عبور کردن از روي پل صراط فقط براي مومنان ممکن است و فقط آنها مي توانند از آن بگذرند، که آنها به وسيله نورشان مي روند. اما خداوند هيچ تعهدي ندارد که اينها را از جهّنم نجات بدهد. پس اگر بخواهد چشم هايشان را کور مي گرداند و  توان حرکت را از آن ها سلب مي کند، پس آنها اگر به سوي صراط بشتابند آن را نمي يابند و اگر خداوند بخواهد حرکت را از آنها مي گيرد پس  نمي توانند به عقب و جلو بروند . منظور اين  است که آنها از پل صراط عبور نمي کنند و در نتيجه نجات نمي يابند. وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَفَلَا يَعْقِلُونَ؛ هر که  را عمر دراز دهيم  ، در آفرينش  دگرگونش  کنيم   چرا تعقل  نمي  کنيد?
خداوند متعال مي فرمايد« وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ» و هرکس از انسان ها را که عمر طولاني بدهيم خلقت او را دگرگون مي سازيم، يعني او را به حالت آغاز آفرينش که داراي توانايي جسمي و ضعف عقلي بود بر مي گردانيم. « أَفَلَا يَعْقِلُونَ» آيا خرد نمي ورزند و نمي فهمند که انسان از هر جهت ناقص است، تا به عقل بيايند و عقلشان را در راه اطاعت از پروردگارشان به کار بگيرند؟!وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ؛ به  او شعر نياموخته  ايم  و شعر در خور او نيست   آنچه  به  او آموخته   ايم جز اندرز و قرآني  روشنگر نيست.
لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ؛ تا مؤمنان  را بيم  دهد و سخن  حق  بر کافران  ثابت  شود.
 خداوند متعال پيامبرش محمد(ص) را از تهمتي که  مشرکان او را بدان متهم مي کردند مبني بر اين که او شاعر است و آنچه آورده است شعر مي باشد، منّزه و پاک داشته و مي فرمايد:« وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ» ما به او شعر نياموخته ايم و سزاوار اين نيست که شاعر باشد. يعني اين محال و غيرممکن است که او يک شاعر باشد، چون وي هدايت يافته و راهياب است، و شاعران گمراهند و گمراهان و سرگشتگان از آنها پيروي مي کنند.
و خداوند همه ي شبهاتي را که گمراهان دستاويز خود قرار داده بودند از پيامبرش دور نمود. بنابراين خداوند او را بي سواد گذاشت طوري که  خواندن و  نوشتن بلد نبود، و خبر داد که به او شعر نياموخته و شعر و شاعري سزاوار او نيست.« إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ» آنچه که او آورده پندي است که خردمندان از آن پند مي پذيرند، و همه ي مطالب ديني را از آن فرا مي گيرند. و اين قرآن همه را به کامل ترين صورت دربردارد و آنچه را که خداوند در سرشتشان به وديعه نهاده در  خصوص امر به نيکي و  نهي از زشتي به عقل ها يادآوري مي کند« وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ» و قرآني است روشنگر، يعني بيان کننده ي چيزهايي است که  نياز به تبيين دارند. و بدان خاطر معمول را حذف کرد تا بر اين دلالت نمايد که قرآن همه ي حق و حقايق را با تمام دلايل تفصيلي و اجمالي آن بيان مي دارد و باطل و دلايل بطلان آن را روشن مي کند. و خداوند قرآن را اين گونه بر پيامبرش نازل کرده است.
« لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا» تا هرکس را که زنده دل و آگاه باشد بيم دهد؛ زيرا کسي که زنده دل و بيدار است به قرآن توّجه مي نمايد، و دانش هاي فراواني از قرآن مي آموزد و به آن عمل مي کند. و قرآن براي دل همانند باران براي زميني خوب و حاصلخيز است.« وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ» و تا وعده ي عذاب بر کافران مسّلم گردد، چون به وسيله قرآن حجّت خدا بر آنها اقامه گرديده و کوچکترين دليل و  عذر و شبهه اي برايشان باقي نمانده است.فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ، چون  طالوت  سپاهش  را به  راه  انداخت  ، گفت  : خدا شما را به  جوی  آبی ، می آزمايد : هر که  از آن  بخورد از من  نيست  ، و هر که  از آن  نخورد يا  تنهاکفی  بياشامد از من  است   همه  جز اندکی  از آن  نوشيدند  چون  او و  مؤمنانی که  همراهش  بودند از نهر گذشتند ، گفتند : امروز ما را توان   جالوت  و سپاهش  نيست   آنانی  که  می  دانستند که  با خدا ديدار خواهند  کرد ، گفتند :به  خواست  خدا چه  بسا گروه  اندکی  که  بر گروه  بسياری  غلبه   کند ، که  خدا باکسانی  است  که  پای  می  فشرند.
وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ، چون  با جالوت  و سپاهش  رو به  رو شدند ، گفتند : ای  پروردگار ما ، بر  ماشکيبايی  ببار و ما را ثابت  قدم  گردان  و بر کافران  پيروز ساز.
فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاء وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَـكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ، پس آنها را به یاری شکست دادند و داود، جالوت را کشت و