آنچه بدست آورده اند مجازات مي کرد، عذاب را به شتاب برايشان مي فرستاد، ولي موعدي دارند که [با فرا رسيدن] در برابرش پناهي نمي يابند. 
وَتِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِم مَّوْعِدًا و [مردمان ] اين شهرها را چون ستم کردند، نابود کرديم، و براي هلاکشان معيادي مقرر نموديم.
خداوند خبر مي دهد که هيچ کس ستمگر و مجرم تر از بنده اي نيست که به آيات خدا پند داده شود و براي او حق از باطل و هدايت از گمراهي روشن شده، و از عذاب الهي بر حذر داشته شده و به پاداش او تشويق شود، اما باز از آن روي بگرداند، و پند نپذيرد، و از آنچه بر آن بوده است  برنگردد، و گناهاني را که مرتکب شده است فراموش کند، و خداوند دانا به پنهان را مد نظر نداشته باشد. پس چنين کسي ستمگر تر است از آن کس که آيات الهي به او نرسيده و به آن پند داده نشده و روي گردان شده است. چنين فردي گرچه ستمگر است اما آن يکي از روي علم و آگاهي روي گردانده است ستمگرتر مي باشد، زيرا کسي که از روي دانش و بينش مرتکب گناه مي شود مجرم تر از کسي است که چنين نيست. خداوند متعال چنين کسي را به سبب روي گرداني اش از آيات خدا و به سبب اينکه گناهانش را فراموش کرده و به سبب اينکه علي رغم اين که شر را مي شناسد اما آن را براي خود بر مي گزيند و به آن خشنود مي گردد، مجازات مي نمايد و درهاي هدايت را به روي او مي بندد، به اين صورت که بر دلش پرده هاي محکمي مي افکند که او را از اينکه آيات الهي را بفهمد باز مي دارد، پس او گرچه آيات را بشنود نمي تواند آن را بفهمد و بر دلش تأثير بگذارد. 
(وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا) و در گوشهايشان ناشنوايي و کري قرار داده ايم، به گونه اي که نميگ ذارد آيات خدا را طوري بشنوند که از آن بهره مند شوند. پس راهي براي هدايت آنها نيست. 
(وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَن يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا ) و اگر آنان را به سوي هدايت بخواني هرگز راهياب نمي شوند. زيرا که اميد مي رود به نداي دعوتگر هدايت لبيک بگويد کسي است که شناختي ندارد، اما اينان که حق را  ديده اند، سپس چشم فروبسته اند و راه حق را شناخته ، سپس آن را رها کرده اند، و راه گمراهي را دانسته و آن را در پيش گرفته اند،و خداوند به سزاي کارهايشان ، بر دلهايشان مهر زده و دلهايشان را بسته است. پس براي هديات شدن چنين کساني راه و چاره اي نيست. و اين آيه هشداري است براي کساني که حق را بعد از شناخت آن ترک گفته اند که مبادا ميان آنان و حق چيزي حايل گردد که ديگر نتوانند به آن برسند. 
سپس خداوند متعال از گستردگي آمرزش و رحمت خويش، و اينکه گناهان را مي آمرزدف و توبۀ کساني را که توبه مي نمايند، مي پذيرد. و آنان را با رحمت خويش مي پوشاندف و احسان خود را شامل حالشان مي گرداند، خبر داد و فرمود: اگر بندگان را به خاطر گناهاني که انجام مي دهند مجازات نمايد هر چه زودترعذاب را به سراغشان مي فرستد، اما چنين نمي کند، بلکه آنان را مهلت مي دهد، اما فراموششان نمي کند، و پيامدهاي گناهان حتماً بايد رخ بنماياند، هر چه از زمان ارتکاب آن مدتي گذشته باشد . بنابراين فرمود: (بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن يَجِدُوا مِن دُونِهِ مَوْئِلًا) و آنها موعد و زماني دارند که در موعد به سزاي اعمالشان مي رسند، و حتماً بدان روز گرفتار خواهند شد و هيچ پناهگاه و گريزي از آن ندارند. و اين قانون خداوند در مورد پيشينيان و پسينيان است که آنها را فوراً به عذاب گرفتار نمي کند، بلکه آنها را به توبه نمودن و بازگشت به سوي خود دعوت مي کند، پس اگر توبه نمودند و باز گشتند، آنها را مي آمرزد و به آنان رحم مي نمايد و عذاب را از آنها دور مي کند. و اگر به ستم و عناد ومخالفت خود ادامه دهند، و زمان موعد فرا برسد، در آن هنگام خدا عذاب خويش را بر آنان فرود مي آورد. بنابراين فرمود: (وَتِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا) و اين شهرها را چون اهالي آن ستم کردند، به سبب ستمشان نابود کرديم، و ما بر آنها ستم ننموديم (وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِم مَّوْعِدًا ) و براي نابودي شان وقتي را معين نموديم که از آن وقت پس و پيش نمي شوند.وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا و به ياد آور آنگاه که موسي به جوان [همراه] خود گفت: پيوسته به پيش مي روم تا اينکه به محل برخورد دو دريا برسم، يا اينکه روزگاران زيادي را بپيماييم»
فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا پس هنگامي که به محل تلاقي دو دريا رسيدند ماهي شان را فراموش کردند، و ماهي راهش را سرازير به دريا پيش گرفت. 
فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا و هنگامي که [از آنجا] گذشتند به خدمتکارش گفت: «صبحانۀ ما را برايمان بياور، به درستي که در اين سفرمان دچار خستگي و رنج زيادي شده ايم».
قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا [خدمتکارش] گفت: «به ياد داري وقتي را که به آن صخره پناه جستيم، همانا من ماهي را از يادبردم، و جز شيطان آن را از خاطرم نبرد، پس ماهي به طور شگفت انگيزي راه خود را در دريا پيش گرفت. 
قَالَ ذَلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا [موسي] گفت: «اين همان بود که ما مي جستيم» . پس جستجو کنان ردپاي خود را گرفته و برگشتند. 
فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا پس بنده اي از بندگان ما را يافتند که از نزد خود رحمتي به او داده و از جانب خويش علمي به او آموخته بوديم. 
قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا موسي بدو گفت: «آيا تو را پيروي کنم به اين شرط که از آنچه به تو آموخته شده و مايۀ رشد است به من بياموزي».
قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا گفت: «تو هرگز نمي تواني همپاي من شکيبايي ورزي»
وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا و چگونه مي تواني در برابر چيزي که از راز و رمز آن آگاه نيستي شکيبايي کني؟
قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا [موسي] گفت: «اگر خداوند بخواهد مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري از تو نافرماني نمي کنم».
قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًاگفت: «اگر از من پيروي مي کني، دربارۀ چيزي از من مپرس، تا آنکه خودم از آن با تو سخن بگويم». 
خداوند متعال از پيامبرش موسي عليه السلام و از شدت علاقه مندي او به خير و طلب علم و دانش خبر مي دهد. او به جوان همراهش که خدمت