ست مرگ فرار کنند از سرزمین خود بیرون رفتند، اما فرار، آنان را نجات نداد و نتوانست چیزی را که از وقوع آن می ترسیدند از آنها دور نماید و خداوند برخلاف مقصودشان با آنها برخورد کرد و همه را هلاک گرداند، سپس بر آنان منت گذارد و آنگونه که بسیاری از مفسران گفته اند خداوند آنها را به سبب دعای یکی از پیامبران ، و یا به سببی دیگر زنده گرداند. آری! خداوند آنها را  به سبب فضل و احسان خود زنده گردانید، و او همواره بر مردم احسان و فضل دارد. و آنها می بایست شکر نعمت های الهی را به جا آورند، و به آن اعتراف کرده و آن نعمت ها را در راه خشنودی خداوند صرف نمایند، اما بیشترشان در انجام فریضه شکرگذاری کوتاهی ورزیدند.
در این داستان عبرتی بس بزرگ نهفته است مبنی بر اینکه خداوند بر هر چیزی تواناست و نشانه آشکاری است بر صحت رستاخیز . این داستان نزد بنی اسرائیل و کسانی که با آنها ارتباط داشتند معروف و به صورت متواتر نقل شده بود، و چون این موضوع نزد مخاطبان ثابت و مقرر بود خداوند آن را در قالب و اسلوب « امر» بیا ن نمود.
و احتمال دارد کسانی که از ترس دشمنان و برخورد با آنها از سرزمین خودشان بیرون رفتند همان بنی اسرائیل باشند موید این مطلب آن است که خداوند پس از ذکر این داستان به پیکار دستور داده و از بنی اسرائیل خبر داده است که آنها سرزمین و فرزندانشان را ترک کردند. به هرحال این داستان تشویقی است برای جهاد و برحذر داشتن مسلمانان از ترک آن، و اینکه این امر مرگ را از آدمی دور نمی کند: « قُل لَّو کُنتُم فِی بُیُوتِکُم لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیهِم القَتلُ إِلَی مَضَاجِعِهم» بگو: « اگر شما در خانه هایتان هم بودید، کسانی که مردن بر آنها مقرر گشته، قطعا به جایی که محل مردن آنهاست بیرون می رفتند.»
خداوند به مومنان دستور داده است تا با مال و جان در راه او جهاد کنند، چون جهاد بر پا داشته نمی شود مگر با این دو چیز. و این آیه مسلمانان را تحریک می کند تا در جهاد اخلاص داشته باشند و برای این بجنگند که کلمه خدا بلند گردد، زیرا خدا « سَمِعُ» است و سخن ها را گرچه پنهانی باشند می شنود، و « عَلِیمُُ» است و نیّت های خوب و بدی را که در دلهاست می داند. 
و اگر مجاهد به یقین بداند که خداوند شنوایِ داناست، و کسانی که در این راه دشواریها را تحمل می کنند زیر نظر خدا هستند و حتما خداوند آنها را یاری و لطف خویش کمک می نماید، جهاد بر او آسان می گردد.
در ای تشویق زیبا و ظریف در خصوص انفاق کردن فکر کنید، و اینکه کسی که در راه خدا انفاق نماید، خداوند فرمانروای همه ی هستی و خداوند بخشایشگر را قرض داده است، و خداوند به او وعده داده است که پاداش او را چندین برابر نماید! همانطور که خداوند متعال فرموده است: « مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَموَلَهُم فِی سَبِیلِ اللهِ کَمَثَل حَبَةٍ أَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فِی کُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ یُضَعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَاللَّهُ وَسِعُ عَلِیمُ» مثال کسانی که مالهایشان را در راه خدا انفاق می کنند، مانند دانه ایست که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد، و خداوند برای کسی که بخواهد آن را چندین برابر می نماید و خداوند گشایشگر و داناست . 
و از آن جا که بزرگترین مانعِ انفاق در راه خدا ترس از فقر و تنگدستی است، خداوند خبر داد که ثروت و فقر در دست خداست، و خداوند روزیِ هرکس را که بخواهد می بندد و روزی ِ هرکس را که بخواهد می گشاید. پس ترس از فقر نباید مانع  انفاق شود و آدمی نباید گمان برد اموالی را که انفاق نموده ضایع  گردانده است بلکه بازگشت همه بندگان به سوی خداست، و انفاق کنندگان و عمل کنندگان مزدشان را نزد خداوند می یابند؛ امری که بسیار بدان نیازمندند، و خداوند به آنها پاداشی می دهد که قابل تعبیر نیست. و منظور از « قرض نیکو» آن است که صفت های نیکو را در برداشته باشد از قبیل نیت درست، گذشت و ایثار، دادنِ آن به نیازمندان واقعی و اینکه نباید انفاق کننده به خاطر انفاق، منّت و آزاری را روا بدارد، و نباید کاری انجام دهد که نفقه را باطل گرداند، یا پاداش آن را کم کند.وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبَادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ؛ هر چه  از اين  کتاب  به  تو وحي  کرده  ايم  حق  است  ، که  کتابهاي  پيش  از  خود، را تصديق  مي  کند و خدا بر بندگانش  آگاه  و بيناست.
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ؛ سپس  کتاب  را به  کساني  از بندگانمان  که  برگزيده  بوديم  به  ميراث  داديم   بعضي  بر خود ستم  کردند و بعضي  راه  ميانه  را برگزيدند و بعضي  به  فرمان   خدا در کارهاي  نيک  پيشي  گرفتند  و اين  است  بخشايش  بزرگ.
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ؛ به  بهشتهايي  که  جايگاه  جاودانه  آنهاست  داخل  مي  شوند  در آنجا به ، دستنبدهاي  زر و مرواريدشان  مي  آرايند و در آنجا جامه  هاشان  از حرير است.
وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ؛ و مي  گويند : سپاس  خدايي  را که  اندوه  از ما دور کرد ، زيرا پروردگار ماآمرزنده  و شکر پذير است.
الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ ؛ آن  خدايي  که  ما را از فضل  خويش  بدين  سراي  جاويدان  در آورد ، که  در  آنجانه  رنجي  به  ما مي  رسد و نه  خستگي.
خداوند متعال بيان مي دارد کتابي که به پيامبرش وحي نموده « هُوَ الْحَقُّ» حق است، و از آن جا که بسيار مطالب حق را در بردارد و اصول آن را احاطه کرده است انگار حق فقط در آن يافت مي شود. پس نبايد در دل هايتان شک و ترديدي نسبت به آن باشد، و آن را کم ندانيد. پس وقتي که اين کتاب حق است لزوما همه ي مسائل الهي و غيبي و ديگري که در آن يافت مي شود مطابق با واقعيت  است. بنابراين جايز نيست چيزي از آن استنباط گردد که با ظاهرش و با مدلول واقعي اش مخالف باشد. « مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ» تصديق کننده ي کتاب ها و پيامبراني است که پيش از آن بوده اند، چون کتاب ها و پيامبرانِ گذشته به آمدن اين کتاب خبر داده اند.
پس وقتي اين کتاب پديد آمد و آشکار گشت راست بودن کتاب هاي گذشته روشن گرديد. بنابراين  کتاب هاي گذشته اين مژده را داده اند، و اين قرآن تصديق  کننده ي کتاب هاي آسماني پيشين است. بنابراين هيچ کس نمي تواند به کتاب هاي گذشته ايمان داشته باشد در حالي که به قرآن کفر ورزد، چون اگر قرآن را قبول نکند ايمان  او به  کتاب هاي گذشته که از آمدن قرآن خبر داده اند ملغي