نا) تا ايمان مومنان افزوده گردد، (و اذا تليت عليهم ءايته زادتهم ايمنا) و هنگامي که آيات خداوند بر آنها تلاوت شود ايمانشان افزون مي گردد]. بر اضافه و کم شدن ايمان دلالت مي نمايد. 
واقعيت نيز بر کم و زياد شدن ايمان دلالت مي کند، زيرا ايمان عبارت است از اعقتاد قلب و اقرار به زبان و عمل به ارکان. و مومنان در اين امور با يکديگر تفاوت بسيار بزرگي دارند. 
سپس فرمود: (وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ ) و اعمالي که باقي هستند، و همواره ماندگارند و از بين نمي روند اينها اعمال شايسته اند، که مي توان از آن جمله به نماز و زکات و روزه و حج و عمره و خواندن قرآن و تسبيح و تکبير و تمجيد و تهليل و نيکوکاري با مردم و اعال قلبي و بدني را ذکر کرد. 
پس اين اعمال (خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ مَّرَدًّا ) در پيشگاه پروردرگارت پاداش و مزد بهتري دارند، و فايده و بازده آن براي انجام دهندگانش زياد و فراوان است. و از اين باب به کار بردن فعل تفضيل در غير جايش مي باشد، زيرا غير از اعمال نيکوي ماندگار هيچ عملي وجود ندارد که مفيد باشد و پاداش آن براي صاحب باقي بماند، وجه تناسب پرداختن به «باقيات صالحات» در اينجا خداوند بهتر مي داند اين است که از آنجا ستمگران مال و فرزند و جايگاه خوب و امثال آن را در علامتي براي خوب بودن حالت صاحبش قرار دادند، در اينجا خبر داد که آن طور نيست که آنها گمان مي برند، بلکه آنچه نشان سعادت و منشور رستگاري مي باشد عملي است که خداوند آن را دوست مي دارد و مي پسندد.أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالًا وَوَلَدًا آيا در کار کسي نگريسته اي که آيات ما را انکار کرده و مي گويد: قطعاً به من مال و فرزندي داده خواهد شد. 
أَاطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا آيا او از غيب آگاه شده است؟ يا از سوي خداوند مهربان عهدي گرفته است؟
كَلَّا سَنَكْتُبُ مَا يَقُولُ وَنَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ مَدًّا چنين نيست که او مي گويد، ما آنچه را که او مي گويد خواهيم نوشت و عذاب او را مي افزاييم. 
وَنَرِثُهُ مَا يَقُولُ وَيَأْتِينَا فَرْدًا  و آنچه را که مي گويد، از او مي گيريم و تنها پيش ما خواهد آمد. 
آيا از حالت اين کافر تعجب نمي کني. که هم آيات الهي را  انکار کرده و هم ادعاي بزرگي نموده مبني بر اينکه در آخرت به او مال و فرزندي داده خواهد شد و از اهل بهشت خواهد بود؟ اين از شگفت  انگيزترين چيزهاست؟ واگر او به خدا ايمان داشت و اين ادعا را مي کرد کارش آسان مي شد. 
و اين آيه گرچه در مورد کافر مشخصي نازل شده است، اما هر کافري را شامل مي شود که گمان برد اهل بهشت است و بر راه حق قرار دارد. خداوند با نکوهش و تکذيب او مي فرمايد: (أَاطَّلَعَ الْغَيْبَ) آيا از غيب آگاه شده و از چيزهايي که اتفاق مي افتد خبر دارد، و روز قيامت به او مال و فرزند داده مي شود؟ 
(أَمِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا )يا اينکه در اين زمينه از پيشگاه خداي مهربان عهدي گرفته است که آنچه مي طلبد به او مي رسد؟ يعني هيچ چيزي از اين امور وجود ندارد. پس دانسته شد که او دروغگو است، و چيزي مي گويد که به او آگاهي ندارد. و اين تقسيم که عبارت است از آگاهي يافتن از غيب يا گرفتن عهد از خدا، و اين رد کردن به وسيلۀ لفظ (كَلَّا) بسيار الزام آور است و به بهترين وجه اقامه ي حجت مي کند، زيرا کسي که گمان مي برد روز قيامت نزد خداوند خيري به او مي رسد از دو حال خالي نيست؛ يا بر اساس آگاهي از غيب و آينده چنين مي گويد، و دانسته شد که دانستن غيب تنها ويژۀ خداوند است و هيچ کس چيزي از امور غيبي و آينده را نمي داند، مگر کساني که از پيامبران که خداوند آنها را از برخي امور مطلع کرده است. با فردي که چنين ادعايي مي نمايد در پيشگاه خداوند عهدي گرفته مبني بر اينکه به خداوند ايمان بياورد واز پيامبرانش پيروي نمايد، و تبديل به مسلماني متعهد شود؛ مسلماني که در آخرت از رستگاران است پس وقتي اين دو چيز منتفي شد، باطل بودن ادعا نيز مسجل گشت. بنابراين خداوند متعال فرمود: (كَلَّا)آن طور نيست که او گمان مي برد، و از غيب آگاهي ندارد، چون او کافر است و از دانش پيامبران کوچکترين چيزي ندارد و نزد خداوند عهدي نگرفته است، چرا که او کفر ورزيده و ايمان نياورده است. 
بلکه بر عکس سزاوار چيزي است که به دروغ مي گويد، و سخن او نوشته مي شود و ثبت و ضبط مي گردد، تا بر آن مجازات شود و کيفر ان را ببيند. بنابراين فرمود: (سَنَكْتُبُ مَا يَقُولُ وَنَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ مَدًّا) آنچه را که مي گويد مي نويسيم و عداب را بر او خواهيم افزود و بر انواع عذابهايش مي افزاييم، همچنانکه او بر گمراهي و انحرافش افزود. (وَنَرِثُهُ مَا يَقُولُ) و مال و فرزندش را از او مي گيريم، و او تک و تنها بدون هيچ مال و فرزندي و ياوري به جهان آخرت مي رود. (وَيَأْتِينَا فَرْدًا ) و تنها پيش ما مي آيد. و عذابهاي ناگوار و سختي هاي فراواني مي بيند، و جزاي ستمکاران و امثال او نيز همين مي باشد.وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا و به جاي خداوند معبوداني گرفتند تا برايشان مايۀ عزت باشند. 
كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَيَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا نه، چنين نيست، معبودهايي را که مي پرستندف پرستش آنان را انکار خواهند کرد، و دشمن آنان خواهند شد. 
أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا آيا ندانسته اي که ما شيطانها را به سوي کافران فرستاده ايم تا سخت آنان را [برانجام گناه] تحريک کنند؟
فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا پس بر ضد آنان شتاب مکن، که ما [زمان و ايام اجلشان را] براي آنان مي شماريم. 
و اين مجازات کافران است که وقتي به خدا پناه نبردند و به ريسمان خدا چنگ نزدند، بلکه براي خدا شريک گرفتند و با شياطين دوستي نمودند، خداوند شيطانها را بر آنان مسلس نمود تا آنان را به سوي گناهان بکشانند، و تحريک نمايند و به سوي کفر سوق دهند. پس ايشان را وسوسه مي کنند و باطل را برايشان مي آرايند، و نيکي را برايشان زشت جلوه مي دهند، پس محبت باطل در دلهايشان وارد مي شود و در آن جاي مي گيرد و در راستاي باطل چنان تلاش مي کنند که صاحب حق براي حقش مي کوشد، بنابراين باطل را با تمام کوشش خود ياري مي نمايند و با اهل حق مبارزه مي کنند. 
و اين سزاي او مي باشد، چرا که از پروردگارش روي بر تافته و دشمن خداوند را به دوستي گرفته است. بنابراين خداوند شيطان را بر او مسلط مي نمايد و اگر به خدا ايمان مي آورد و بر او توکل مي کرد کسي بر او مسلط نمي شد. چنان که خداوند متعال فرموده است: (انه ليس له سلطان علي الذين امنو و علي ربهم يتوکلون، انما سلطنه علي الذين يتولونه و الذين هم به مشرکون) بدون شک شيطان بر کساني که ايمان آورده و بر پروردگارشان توکل مي کنند تسلطي ندارد، بلکه تسلط او بر 