، « لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ» و نه بطور مستقل و نه بصورت مشترک مالک ذرّه اي در آسمان ها و زمين نيستند، و به  همين جهت فرمود:« وَمَا لَهُمْ»  و اين معبودان خيالي «فِيهمَا» در آسمان ها و زمين، « مِن شِرّکِ» هيچ مشارکت زياد و کمي ندارند. پس آنها نه مُلک و سلطنتي دارند و نه در آن شراکت دارند. شايد گفته شود با اين که آنها مالک ذرّه اي در آسمانها و زمين نيستند و هيچ مشارکتي در آفرينش و تدبير آسمان ها و زمين ندارند اما آنها ياوران مالک و وزيران او هستند، از اين رو صدا زدن و به فرياد خواندن آنها مفيد خواهد بود، چون از آن جا که مالک به آنها نياز دارد نيازهاي کساني را که دست به دامان آنها مي شوند برآورده مي سازند. پس خداوند اين را هم نفي کرد و فرمود: « وَمَا لَهُ مِنْهُم مِّن ظَهِيرٍ» و خداوند يگانه قهار از ميان آنها هيچ معاون و ياور و وزير و پشتيباني ندارد که در فرمانروايي و تدبير جهان او را ياري دهد.
پس چيزي جز شفاعت باقي نماند و آن را هم خداوند نفي کرد و فرمود:« وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ» اين انواع تخلفاتي است که به وسيله آن مشرکين به بت ها و  انبازهاي خود از قبيل انسان ها و درختان و غيره متوسّل مي شوند، و خداوند همه ي اين تعلقات را قطع نمود و باطل بودن آن را بيان داشت؛ بياني که تمامي اصول و مواد شرک را قطع مي نمايد. چون مشرک که غير از خداوند را پرستش مي کند بدان جهت است که از او اميد نفع و فايده دارد، و همين اميدواري است که او را دچار شرک گردانده است. پس اگر کسي را که به فرياد مي خواند غير از خدا باشد و هيچ نفع و ضرري را نداشته باشد ، و با مالک «خدا» شريک نباشد و به وي هيچ کمک و مساعدتي نرساند، و نتواند بدون اذن و اجازه ي او شفاعت نمايد، اين فراخواني و عبادت از نظر عقل گمراهي محسوب شده و شرع نيز آن را باطل به حساب مي آورد.
بلکه آنچه شرک مي خواهد عکس آن واقع مي شود! او مي خواهد از معبود باطلش فايدهاي بدست آورد اما خداوند باطل و بي فايده بودن آن را بيان نمود. و در آيات ديگر زيان آن را براي کساني که به عبادت آن مشغول شدند بيان کرده ومي فرمايد در روز قيامت آنها به  همديگر کفر مي ورزند و يکديگر را نفرين مي کنند و جايگاه همه آتش جهنّم است:« وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ کَانُوا لَهُم أَعدَآءَ وَکَانُوا بِعِبَادَتِهِم کَفِرينَ» و هنگامي که مردم در قيامت گرد آورده مي شوند آنان دشمن ايشان مي گردند و پرستش آنان را انکار مي نمايند.
عجيب است  فرد مشرک که متکبرانه از اطاعت پيامبران روي بر مي تابد با اين استدلال که اينها انسان هستند، اما راضي است که درخت و سنگ را بپرستند و به فرياد بخواند و از عبادت خالصانه ي خداوند مهربان متکبرانه روي برتابد، و به پرستش چيزي راضي است که زيانش بيشتر از فايده اش مي باشد. و اين گونه از سرسخت ترين دشمن خود که شيطان است اطاعت مي کند. « حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ» احتمال دارد که ضمير در اينجا به مشرکين برگردد چون آنها در عبارت ذکر شده اند و قاعده در مورد ضميرها اين است که به نزديک ترين کلمه مذکور برگردند. در اين حالت معني اين طور مي شود: در روز قيامت وقتي که ترس و  اضطراب از دل هاي مشرکين دور شد و عقلشان سرجايش آمد از حالتشان در دنيا و تکذيب حقي که پيامبران آورده بودند مورد سوال واقع خواهند شد، و آنها اقرار و اعتراف مي کنند کفر و شرکي که آنها بر آن بودند باطل بود و به آنچه که خدا فرموده بود و پيامبرانش از آن خبر دادند حق است. « بَل بَدَا لَهُم مَّا کَانُوا يخفُونَ مِن قَبلُ» پس آنچه را که قبلا پنهان مي کردند برايشان آشکار مي گردد و خواهند دانست که حق از آن خداست و به گناهان خود اعتراف مي کنند. « وَهُوَ الْعَلِيُّ» و ذات خداوند برتر و بالاتر است و او فراتر از همه ي مخلوقات است و برآنها چيره مي باشد و مقامش والا و داراي صفاتي بزرزگ است. « الْكَبِيرُ» و در ذات و صفات خود بزرگ است. و از  مصاديق والا بودن او اين است که فرمان خدا رفيع است و  مردم در برابر آن سر تسليم فرود مي آورند، حتي متکبران و مشرکان را مي پذيرند. و اين معني آشکارتر است و سياق بر  همين دلالت مي نمايد.  و احتمال دارد که ضمير به فرشتگان برگردد، چون خداوند وقتي سخن بگويد فرشتگان آن را مي شنوند و سجده کنان فرو مي افتند. و اولين فرشته اي که سربلند مي کند جبرئيل است و خداوند از وحي  خويش آنچه مي خواهد به او مي گويد، و چون بيهوشي و  اضطراب از دل هاي فرشتگان به در رود از يکديگر در مورد اين سخن الهي که از آن بيهوش گشتند مي پرسند و مي گويند پروردگارتان چه گفت؟ پس آنان به يکديگر مي گويند: خداوند حق فرمود: بنابراين آنها يا به طور اجمالي مي گويند:« خداوند حق مي گويد» ، چرا که مي دانند خداوند جز حق نمي گويد، و يا اينکه وارد جزئيات شده و مصاديق صداقت و راستگويي و حق  گويي خدا را بيان مي کنند. پس معني اين طور مي شود: مشرکاني که معبودان باطل را پرستش کرده اند که ناتواني و نقص آنها و بي فايده بودنشان را براي شما بيان داشتيم، چگونه از عبادت پروردگار بزرگ و  والا مقام روي برتافته اند در حالي که فرشتگان و آنهايي که مقرب خداوند هستند چنان در برابر او فروتن مي باشند که به هنگام شنيدن سخن او بي هوش مي افتند و همه اقرار مي کنند که خداوند جز حق چيزي نمي گويد؟! اين مشرکان را چه شده که از عبادت کسي روي گردانده اند که چنين عظمت و شکوهي دارد! بسي والا و برتر است خداوند والا مقام از شرک مشرکين و از تهمت و دروغشان.قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ؛ بگو : از آسمانها و زمين  چه  کسي  به  شما روزي  مي  دهد ? بگو : خداي  يکتا  اينک  ما و شما يا در طريق  هدايت  هستيم  يا در گمراهي  آشکار.
قُل لَّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛ بگو : اگر ما مرتکب  جرمي  شويم  ، شما را باز خواست  نمي  کنند و اگر  شمامرتکب  کاري  زشت  گرديد ما را باز خواست  نخواهند کرد.
قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ؛ بگو : پروردگار ما ، ما و شما را گرد مي  آورد ، سپس  ميان  ما به  حق ، داوري  مي  کند  زيرا اوست  حکم  کننده  و دانا.
قُلْ أَرُونِي الَّذِينَ أَلْحَقْتُم بِهِ شُرَكَاء كَلَّا بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ؛ بگو : آنهايي  را که  شريک  خدا پنداشتيد به  من  نشان  بدهيد  هرگز ، که   اوست  خداي  پيروزمند و حکيم.
خداوند جلّ جلاله پيامبرش محمد(ص) را فرمان مي دهد تا از کساني که به خدا شرک ورزيده اند در رابطه با صحت و درستي شرکشان سوال کند:« قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» بگو: چه کسي از آسمان و زم