َاَ» شکر نعمت ها را که خداوند به شما داده به جاي آوريد. « وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ » و بندگان سپاسگزار من اندک هستند، بلکه بيشتر بندگان، شکر خدا را به خاطر نعمت هايي که به آنها بخشيده و بلاهايي که از آنها دور نموده است به جاي نمي آورند. و شکر يعني اعتراف قلب به منت و احسان خداوند و احسان نيازمندي به آن و به کار بردن نعمت خداوند در راه اطاعت او و عدم به کارگيري آن در راه گناه و معصيت.
جن ها همواره براي سليمان کار مي کردند، آنها انسان ها را گول زده و به آنها گفته بودند که ما  غيب مي دانيم و از چيزهاي پنهان آگاهي داريم. پس خداوند خواست که به بندگان نشان دهد که ادعّاي جن ها دروغ است، پس آنها براي سليمان کار مي کردند و خداوند مرگ را بر سليمان مقرر داشت و او بر عصايش تکيه زده بود و در همين حالت از جهان چشم فروبست. جن ها هر وقت از کنار او مي گذشتند، مي ديدند که او بر عصايش تکيه زده و گمان مي بردند که او زنده است و از او مي ترسيدند . گفته شده که جن ها يک سال به کار خود ادامه دادند تا اينکه موريانه بر عصاي سليمان مسلّط  گرديد و هم چنان آن را مي  خورد تا اينکه عصا از بين رفت و شکست، آن گاه سليمان به زمين افتاد و جن ها متفرق شدند و انسان ها فهميدند که آنان، « أَن لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ» اگر غيب مي دانستند در اين عذاب خوارکننده که کار سخت و دشوار بود باقي نمي ماندند. پس اگر آنها غيب مي دانستند مردن سليمان را متوجه مي شدند. مردن سليمان چيزي بود که آنها بيش از همه به آن علاقه داشتند تا از وضعيتي که در آن بودند رهايي يابند.لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ؛ مردم  سبا را در مساکنشان  عبرتي  بود : دو بوستان  داشتند ، يکي  از جانب ، راست  و يکي  از جانب  چپ   از آنچه  پروردگارتان  به  شما روزي  داده  است   بخوريد و شکر او به  جاي  آوريد  شهري  خوش  و پاکيزه  و پروردگاري  آمرزنده.
فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَى أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ؛ اعراض  کردند  ما نيز سيل  ويرانگر را بر آنها فرستاديم  و دو  بوستانشان را به  دو بوستان  بدل  کرديم  با ميوه  اي  تلخ  و شوره  گز و اندکي   سدر.
ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ؛ آنها را که  ناسپاس  بودند اينچنين  جزا داديم   آيا ما جز ناسپاسان  را  مجازات  مي  کنيم  ?
وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ؛ ميان  آنان  و قريه  هايي  که  برکت  داده  بوديم  ، قريه  هايي  آبادان  و بر، سرراه  پديد آورديم   و منزلهاي  برابر معين  کرديم   در آن  راهها ايمن  از  گزند ، شبها و روزها سفر کنيد.
فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا وَظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ ؛ بر خويشتن  ستم  کردند و گفتند : اي  پروردگار ما ، منزلگاههاي  ما را از  هم دور گردان   ما نيز افسانه  روزگارشان  گردانيديم  و سخت  پراکنده  شان   ساختيم  و در اين  عبرتهاست  براي  شکيبايان  سپاسگزار.
وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ؛ شيطان  گمان  خود را در باره  آنها درست  يافت   و جز گروهي  از مؤمنان  ،، ديگران  از او پيروي  کردند.
وَمَا كَانَ لَهُ عَلَيْهِم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِي شَكٍّ وَرَبُّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ؛ و شيطان  را بر آنان  تسلطي  نبود ، مگر آنکه  مي  خواستيم  بدانيم  که  چه   کساني  به  قيامت  ايمان  دارند و چه  کساني  از آن  در شک  هستند  و  پروردگار تونگهبان  هر چيزي  است.
سبا قبيله ي معروفي در منطقه ي جنوب يمن بود و محل سکونت آنها شهري بود که به آن «مارب» گفته مي شد. يکي از نعمت هاي خدا و الطاف او به همه ي مردم و به ويژه به عرب ها اين است که خداوند اخبار هلاک شدگان و کيفر داده شدگاني را که در کنار عرب ها بودند و آثار آنها مشاهده مي شود و مردم اخبار و حکايت آنها را براي يکديگر نقل مي کردند بيان کرده است ، تا بهتر حقيقت را تصديق نمايند، و اين امر کمک مي کند که موعظه و پند بيشتر پذيرفته شود. پس فرمود:« لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ» به درستي که براي قوم سبأ در محل سکونتشان نشانه ايست، و آن نعمت هايي بود که خداوند به آنها بخشيده و رنج هايي را نيز از آنان دور کرده بود. و اين اقتضا مي کرد که آنها خدا را بپرستند و شکر او را به جاي آورند. سپس اين نشانه را توضيح داد که « جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ» دو باغ از راست و چپ و رودخانه ي بزرگي داشتند که سيل هاي زيادي در آن جريان مي يافت. آنان در دهانه ي اين رودخانه سد بزرگ و محکمي بسته بودند که آب در آن جا ذخيره مي شد. سيل ها جاري مي گرديد و آب زيادي در آن جا جمع مي شد، سپس با اين آب باغ هاي خود را که در چپ و راست رودخانه قرار داشتند آبياري مي کردند و آن دو باغ بزرگ ميوه هاي زيادي به اندازه ي نياز آنها به بار مي آورد و موجب شادي و سرورشان مي گرديد . پس خداوند آنها را دستور داد تا شکر نعمت هاي فراوان او را به جاي آورند.
يکي ديگر از نعمت ها اين بود که خداوند شهر آنها را شهري پاکيزه قرار داده بود، چون هواي آن خوب بود و از آلودگي خبري نبود که روزي فراوان در آن وجود داشت. و يکي اين که خداوند به آن ها وعده داد که اگر شکر او را به جاي آورند آن ها را مي آمرزد و مورد رحمت خويش قرار مي دهد. بنابراين فرمود:« بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ» شهري پاک و پرودگاري آمرزنده داريد.
و ديگر اينکه وقتي خداوند دانست آنها در تجارت و کسب خود به سرزمين پربرکت و نعمت که ظاهرا همچنانکه عده اي از علماي سلف مي گويند اين سرزمين پربرکت عبارت از آبادي هاي «صنعاء» بوده است. نيز گفته شده است که مراد سرزمين شام بوده است نياز دارند اسبابي را برايشان فراهم کرد که در نهايت راحتي و آساني و در امنيت کامل مي توانستند به آن سرزمين بروند. و آبادي هاي بين محل سکونت آنان و آن سرزمين پيوسته بود، طوري که آنها از مشقت حمل کردن توشه و خوراک راه در امان بودند.
بنابراين فرمود:« وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ» و ميان آنان و آبادي هايي که پربرکت و نعمت گردانده بوديم آبادي هاي پيوسته قرار داديم و در 