 است که بين او و مومنان مشترک است، و مومنان نيز زناني که مهريه شان را داده اند برايشان حلال اند. « وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَيْكَ» هم چنين برايت حلال گردانيده ايم کنيزاني را که خدا در جنگ بهره تو ساخته و در ملک يمين تو قرار دارند، و بردگان و افراد آزادي که از کافران به غنيمت گرفته اي؛ پس آنهايي که شوهر دارند و آنهايي نيز که شوهر ندارند برايت حلال اند. اين حکم نيز بين پيامبر و مومنان مشترک است.
و از جمله احکام مشترک اين است که « وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ» ازدواج با دختر عمو و دختر عمّه و دختر دايي و دختر خاله براي شما جايز است که شامل دختران عمو و دايي و خاله و  عمّه ي دور و نزديک مي شود. و زنان حلال فقط اينها هستند. و از مفهوم آن چنين استنباط مي شود که علاوه بر اينها ديگر زنان خويشاوند حلال نيستند آن طور که در سوره «نساء» گذشت، و از ميان زناني که با انسان نسبت نزديک دارند ازدواج فقط با همين چهار مورد و فرزندانشان جايز و حلال  است، و به غير از زنان خويشاوندي که از آنها نام برده شد،  هر زن خويشاوند ديگري که با آدمي  ارتباط نَسَبي داشته باشد حرام است، و آن عبارت است از زنان فروع به طور مطلق، يعني دختر و دختر فرزندان هر  اندازه که دور شود، نيز زنان اصول به طور مطلق، يعني مادر و مادر بزرگ پدري و مادري هر اندازه که بالا روند. 
نيز زنان فروع پدر و مادر، يعني خواهر و دخترِ برادر و خواهر هرچند که دور شوند. نيز فروع کساني که از حيث نَسَبي بالتر از کساني است که از آنها نام برديم؛ از قبيل پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، و فروع آنها از قبيل خاله ها و عمّه ها. بنابراين خاله ها و عمّه ها نيز به طور مطلق حرام مي باشند. « اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ» آنهايي که با تو هجرت کرده اند. اين آيه به دو صورت تفسير شده است؛ تفسير صحيح از آن دو اين است که مي گويد: هجرت کردن اين زنان قيدي بوده است که ازدواج پيامبر (ص) با آنان را صحيح گردانده است، اما معلوم است که براي غير پيامبر، هجرت، قيد صحت ازدواج نمي باشد. « وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا» و براي تو حلال نموده ايم زن  مومني را که خود را به پيامبر ببخشد، پس به محض اينکه خود را به پيامبر بپذيرد. يعني به خواست و علاقه پيامبر بستگي دارد. « خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ» جايز بودن ازدواج با زني که خودش را به پيامبر مي بخشد ويژه پيامبر است، و براي مومنان چنين چيزي جايز نيست. و اگر زني خود را به مومني بخشيد، برايش حلال نمي شود. « قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ» به درستي که دانسته ايم چه زنان و کنيزاني در قالب زناشويي براي  اهل ايمان حلال هستند، و چه زنان و کنيزاني براي آنان حلال نمي باشند، نيز مي دانيم در اين باره چه چيزي بر اهل ايمان واجب  است، و آنان را بر اين موضوع آگاه ساخته ايم، و آنچه را که پايبندي به آن واجب است بيان نموده ايم. پس اي محمد! چيزي که در اين آيه مخالف دستوراتي است که براي اهل ايمان مقرر داشته ايم، ويژه ي شماست، چون خداوند در اين آيه فقط پيامبر را مورد خطاب قرار داده  است. چرا که مي فرمايد:« يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ» و فرموده است:« خَالِصَةً لَّكَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ» اي پيامبر! چيزهايي را براي تو حلال و جايز نموده ايم که براي مومنان حلال و جايز نيست. و به آن اندازه که قضيه را براي تو راحت و آسان قرار داده ايم دست ديگران را تا آن اندازه باز  نگذاشته ايم، « لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ» تا حرجي بر تو نباشد، و اين توجه بيشتر خداوند به پيامبرش (ص) است. « وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا » و خداوند آمرزنده ي مهربان است. يعني همواره آمرزنده و مهربان است. و به اقتضاي حکمت خويش و به اندازه اي که بندگان اسباب آمرزش و رحمت او را فراهم آورند خداوند از مغفرت و  احسان خوي بر آنان فرو مي فرستد.تُرْجِي مَن تَشَاء مِنْهُنَّ وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَن تَشَاء وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ ذَلِكَ أَدْنَى أَن تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلَا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَلِيمًا ؛ از زنان  خود هر که  را خواهي  به  نوبت  مؤخردار و هر که  را خواهي  با خود، نگه  دار  و اگر از آنها که  دور داشته  اي  يکي  را بطلبي  بر تو گناهي   نيست  در اين  گزينش  و اختيار بايد که  شادمان  باشند و غمگين  نشوند و از  آنچه همگيشان  را ارزاني  مي  داري  بايد که  خشنود گردند و خدا مي  داند که  در  دلهاي  شما چيست   و خداست  که  دانا و بردبار است.
اين نيز از جمله ي رحمت خداوند بر پيامبرش مي باشد که تقسيم اوقات بين زنانش را بر او واجب نگردانده، بلکه اگر اين کار را بکند احساني است از جانب او، و با وجود  اينکه خداوند اين کار را بر او واجب نکرده بود اما او تلاش مي کرد که در همه موارد رفتاري برابر با زنانش داشته باشد ، و مي گفت: بار خدايا! اين تقسيم در رابطه با چيزهايي است که در توان و اختيارم مي باشد، پس در مورد آنچه که در اختيار من نيست مرا ملامت مکن.»
پس خداوند در  اينجا فرمود:« تُرْجِي مَن تَشَاء مِنْهُنَّ» هريک از زنانت را که بخواهي مي تواني موعد همخوابگي اش را به تاخير بياندازي و شب را نزد او نباشي. « وَتُؤْوِي إِلَيْكَ مَن تَشَاء» و مي تواني هرکدام را که بخواهي نزد خود جاي بدهي و شب را پيش او بگذراني. « وَمَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكَ» و اختيار در دست تو مي باشد، و اگر زني را که از وي کناره گرفته اي باز نزد خود آوري گناهي بر تو نيست . بسياري از مفسّرين گفته اند: اين حکم ويژه زناني است که خود را به پيامبر بخشيده  اند که پيامبر اختيار دارد از آنها کسي را نزد خود جاي بدهد و بپذيرد و هرکس را که بخواهد نپذيرد.
سپس حکمت اين امر را بيان نمود و فرمود:« ذَلِكَ أَدْنَى أَن تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلَا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ» لحاظ نمودن اختيار براي تو، و تبرع و احساني که از جانب تو به آنان مي رسد موجب مي شود ديدگانشان روشن گردد و اندوه نخورند و همه ي آنان به قسمتي که براي آنها قرار داده اي راضي و خشنود باشند، چون آنها مي دانند که تو امر واجبي را ترک نکرده و در ادا کردن حقي که بر تو لازم باشد کوتاهي نورزيده اي.« وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ» و خداوند مي داند آنچه را که در دل هاي شماست. يعني آنچه را که به هنگام اداي حقوق واجب و مستحب به دل هاي شما وارد مي شود و آنچه به هنگام اداي حقوق به دل هايتان خطور مي کند، مي داند. بنابراين خداوند حکم را ب