اده  و نقصان.
الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا؛ کساني  که  پيامهاي  خدا را مي  رسانند و از او مي  ترسند و از هيچ  کس  جز، اونمي  ترسند ، خدا براي  حساب  کردن  اعمالشان  کافي  است.
اين پاسخ طعنه کساني است که به پيامبر (ص) طعنه مي زنند و مي گويند زنان زيادي گرفته است. و اين طعنه اي است بي جا. پس خداوند فرمود:« مَّا كَانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ» بر پيامبر در انجام آنچه خداوند براي او مقدر نموده است هيچ گناه و تقصيري نيست. يعني ازدواج با اين زنان را خداوند براي او جايز نموده است، همان گونه که براي پيامبران گذشته اين کار را مباح کرده بود. بنابراين فرمود:« سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا» اين سنت الهي در مورد پيامبران گذشته نيز جاري بوده است ، و فرمان خداوند همواره روي حساب و برنامه دقيقي است و بايد انجام شود.
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ» کساني که پيام هاي خداوند را مي رسانند، پس آنان آيات خدا و حجت ها و دلايل او را بر بندگان مي خوانند و آنان را به سوي خدا دعوت مي کنند، « وَيَخْشَوْنَهُ» و فقط از او که شرکي ندارد مي ترسند، « وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ» و از هيچ کس جز خداوند نمي ترسند.
پس، از آنجا که ازدواج در ميان پيامبران معصوم يک سنت بوده است پيامبراني که وظيفه خود را به بهترين و کاملترين صورت انجام داده اند و آن عبارت از دعوت دادن مردم به سوي خدا و ترس از  اوست، و اين مقتضِ اين است که انسان هرآنچه را که بدان دستور داده شده است انجام دهد و از هر امر ناجايزي پرهيز و دوري نمايد پس چنين امري بيانگر آن است که به هيچ وجه در اين قضيه نقص و اشکالي وجود ندارد. « وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا» و خداوند به عنوان حسابرس بندگانش و مراقب اعمالشان کافي است. و از اين دانسته شد که نکاح و ازدواج از سنت هاي پيامبران است.مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا؛ محمد پدر هيچ  يک  از مردان  شما نيست   او رسول  خدا و خاتم  پيامبران   است   و خدا به  هر چيزي  داناست.
« مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ» اي امّت پيامبر! محمّد (ص) پدر هيچ کس از مردان شما نيست. پس قطع ارتباط نسبي زيد بن حارثه از اين باب  است. از آنجا که اين به شرطي که معني بر ظاهر لفظ حمل گردد نفي شامل همه حالات بر مي گردد، يعني نه پدر حقيقي است و نه پدرخوانده کسي است و در گذشته بيان گرديد که پيامبر پدر همه مومنان است و همسرانش مادران مومنان اند، پس براي اينکه اين مطلب در عموم اين نهي داخل نشود و فرمود:« وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ» بلکه او فرستاده خدا و خاتم پيامبران است. يعني مقام او مقامي است که بايد از او اطاعت و پيروي شود و هدايت از طريق او حاصل گردد و بدان باور شود. و محبّت و دوستي او بايد بر محبت و دوستي هرکسي مقدم باشد، زيرا پيامبر خيرخواه مومنان مي باشد و چنان نسبت به آنان خيرخواه است که گويا پدرشان مي باشد. « وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا» و خداوند بر هر چيزي آگاه است. يعني علم و آگاهي او هرچيزي را احاطه کره است و او مي داند که رسالت خود را در کجا قرار دهد، و چه کساني را فرستاده خويش بگرداند، و مي داند که چه کساني صلاحيت برخورداري از فضل و لطف او را دارند.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، خدا را فراوان  ياد کنيد.
وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا؛ و هر بامداد و شبانگاه  تسبيحش  گوييد.
هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا؛ اوست  که  خود و فرشتگانش  بر شما درود مي  فرستند تا شما را از تاريکي   به روشني  برند ، زيرا خداوند با مؤمنان  مهربان  است.
تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا كَرِيمًا؛ روزي  که  با او ديدار کنند درودشان  اين  است  :  سلام    و خدا برايشان ، پاداشي  کرامند آماده  کرده  است.
خداوند والامقام مومنان را فرمان مي دهد تا بسيار او را ذکر نمايند، از قبيل گفتند: لا إله إلا اللّه، الحمدلله ، سبحان الله، الله اکبر، و هرگفتاري که سبب نزديک شدن ِ به خداوند متعال گردد. و حداقل ايناست که انسان به اذکار صبح و شام و اذکاري که بعد از نمازهاي پنجگانه و اذکاري که به هنگام رخدادها و در مناسبت هاي مختلف گفته مي شوند پايبند باشد.
و آدمي بايد هميشه و در همه اوقات و در همه حالات به ذکر خدا پايبند باشد چون اين عبادتي است که انجام دهنده اش را پيش مي برد، و روح و روان او را آرام مي کند و سبب محبت و معرفت خدا مي گردد، و انسان را بر انجام کار خير و ياري مي کند تا زيانش را از گفتن سخن زشت باز دارد.
« وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا» يعني در اول روز و در آخر روز به تقديس او بپردازيد و پاکي او را بيان داريد چون اين دو وقت داراي فضيلت و شرافت مي باشند و در اين دو وقت انجام دادن کار راحت است.
« هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا» يکي از مصاديق لطف و رحمت خدا نسبت به مومنان اين است که آنها را مي ستايد و بر آنان رحمت مي فرستد. و نيز فرشتگان براي مومنان دعا مي کنند که به سبب آن خداوند آنها را از تاريکي هاي گناهان و جهالت بيرون مي آورد و به نور ايمان و به مرحله علم و عمل مي رساند. پس اين بزرگ ترين نعمتي است که خداوند به بندگان فرمان بردار بخشيده است؛ امري که مستدعي آن است که شکر اين نعمت را به جاي آورند و ذکر خداوند را به کثرت انجام دهند؛ خداونداي که به آنها لطف نموده و فرشتگاني را که عرش او را حمل مي کنند، و بهترين فرشتگاني هستند، نيز فرشتگاني که پيرامون عرش را فرا گرفته اند مسخر کرده است تا پروردگارشان را به پاکي ياد کنند و براي مومنان طلب آمرزش نمايند. پس مي گويند:« رَبَّنَا وَسِعتَ کُلَّ شَي ءِ رَّحمَةَ وَعِلمَاَ فَاغفِر لِلَّذينَ تَابُوا واتَّبَعُوا سَبِيلَکَ وَقهِمِ عَذَاب الجَحيم، رَبَّنَا وَأدخِلهُم جَنَّتِ عَدنِ الَّتِي وَعَدتَّهُم وَمَن صَلَحَ مِن ءَ ابَآئِهِم وَأَزوَجِهِم وَذُرّيتَهِم إِنَّک إَنتَ العَزيزُ الحَکِيمُ ، وَقِهِم السَّيئَاتِ وَمَن تَق السَّيئّاتِ يومِئِذِ فَقَد رَحِمتَهُ وَذَلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظيمُ» پروردگارا! رحمت و علم و آگاهي تو هرچيزي را به صورت گسترده  فرا گرفته است، پس کساني را که توبه کرده و از راه تو پيروي نمو