واند با همسرش  ازدواج کند. 
ازدواج نکردن با همسران پسر  خوانده ها از اموري بود که مردم بدان عادت کرده بودند و اين سنت جز با يک رخداد بزرگ از ميان نمي رفت، بنابراين خداوند خواست تا پيامبر اين دستور را با زبان تبليغ کند و عملا نيز چنين کاري را انجام دهد. و هرگاه خداوند بخواهد کاري را انجام دهد براي آن سببي قرار مي دهد. « زيد بن حارثه» زيد بن محمّد خوانده مي شد، و پيامبر (ص) او را پسرخوانده اش قرار داده بود، بنابراين او را به پيامبر نسبت مي دادند تا اينکه اين آيه نازل شد: « ادعُوهُم لِأَبَآئِهِم» آنها را به پدرانشان نسبت دهيد. از آن وقت به او گفته مي شد « زيد بن حارثه».
زيد با زينب بنت جحش دختر عمّه پيامبر (ص) ازدواج کرد و پيامبر (ص) دلش مي خواست اگر زيد زينب را طلاق بدهد با او ازدواج نمايد و خداوند چنين مقدر نمود که زيد و زينب از همديگر جدا شوند، پس زيد به نزد پيامبر (ص) آمد و از او اجازه خواست که از زينب جدا شود. خداوند مي فرمايد:« وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ» و آن گاه کسي که خدا با دادن نعمت اسلام به او انعام کرده بود و تو نيز با آزاد کردن و تعليم دادنش به او لطف کرده بودي به نزد تو آمد و با تودرباره جدا شدن از همسرش مشورت کرد، پس تو با خيرخواهي به او گفتي چنين کاري نکند و فرمودي که صلاح تو در اين نيست و مصلحت او را بر علاقه و ميل خود ترجيح دادي با اينکه دلت مي خواست با زينب ازدواج نمايي. پس به او گفتي:« أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ» همسرت را براي  خود نگاه دار. يعني از او جدا نشود و در برابر رفتارش شکيبا باش، « وَاتَّقِ اللَّهَ» و در همه کارهايت و به خصوص در قضيه همسرت از خدا بترس چون تقواي الهي انسان را به صبر و بردباري وا مي دارد، و بدان فرمان مي دهد. « وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ» و در دل خود چيزي را پنهان مي داشتي که خداوند آن را آشکار مي سازد. و آنچه که پيامبر (ص) در دل خود پنهان کرده بود اين بود که اگر زيد او را طلاق دهد با وي ازدواج خواهد کرد.
« وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ» و به خاطر ترس از زبان مردم آنچه را که در دل داشتي آشکار نمي کردي در حالي که خداوند سزاوارتر است که از او بترسي، زيرا ترس از خداوند هر خيري را فراهم مي آورد و آدمي را از هر شري باز مي دارد . « فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا» پس وقتي زيد به او بي علاقه شد و از وي جدا گرديد و طلاقش داد، « زَوَّجْنَاكَهَا» زينب را به ازدواج تو در آوريم و اين کار را براي امر مهّمي انجام داديم« لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ» تا مشکلي براي مومنان در ازدواج با همسران پسرخواندگانش نباشد. چون آنها تو را مي بينند که با همسر زيد بن حارثه که قبلا به تو نسبت داده مي شد ازدواج نمودي.
از آنجا که اين فرموده:« لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ» شامل همه حالات مي گردد و بعضي از حالت ها وجود دارد که ازدواج کردن با همسر پسر خوانده جايز نيست و آن عبارت است از قبل از طلاق دادن و انقضاي زمان عده ي زن لذا آن را مقيد به اين کرد که « إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا»  زماني مومنان مي توانند با همسران پسرخواندگان خود ازدواج نمايند که پسرخواندگان همسران خود را طلاق دهند و عده ي آنان تمام گردد، و قبل از طلاق و انقضاي عدّه چنين کاري جايز نيست. « وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا»و فرمان خدا بايد انجام گيرد و هيچ مانعي نمي تواند مانع انجام آن شود.
در اين داستان فوايد و آموختني هايي است که به برخي از آنها اشاره مي  کنيم: 
1- ستايش زيد بن حارثه از دو جهت؛ يکي اينکه خداوند در قرآن نام او را ذکر کرده است و جز او اسم هيچ صحابه اي در قرآن نيامده است. و اينکه خداوند خبر داده که به او نعمت داده است يعني با بخشيدن نعمت اسلام و ايمان بر او انعام نموده است. و اين شهادتي از جانب خداست مبني بر اين که زيد در ظاهر و باطن مسلمان و مومن است، به اين دليل که خداوند اين نعمت را به طور خاص براي وي ذکر مي گرداند، و منظور از آن نعمت ويژه، نعمت اسلام و ايمان است، وگرنه ذکر اين نعمت به طور خاص، هيچ لزومي نداشت.
2- برده ي آزاد شده که از نعمت آزادي برخوردار است، اين نعمت از سوي کسي به او داده شده است که وي را آزاد نموده است. 
3- جايز بودن ازدواج با همسر پسرخوانده همان طور که در اين آيه به صراحت بيان گرديد.
4- تعليم و ياد دادن عملي از تعليم قولي موثرتر است، به خصوص اگر تعليم عملي  همراه با تعليم زباني باشد که در اين صورت «نورعلي نور» است.
5- اگر آدمي زني ديگر غير از همسر و کنيز و محارمش را در دل خود دوست بدارد چنانچه مرتکب کار نامشروعي نشود گناهي در آن نيست، حتي اگر اين آرزو را داشته باشيد که اگر همسرش او را طلاق بدهد با وي ازدواج مي کند، به شرط  اينکه براي جدايي آنها تلاش نکند چون خداوند خبر داده که پيامبر اين را در دل خود پنهان داشت.
6- پيامبر(ص) به صورت آشکار و روشن پيام خدا را به مردم رسانده و همه آنچه را که به او وحي شده به مردم ابلاغ کرده است حتي اين قضيه که در آن سرزنش شده است، و اين دلالت مي نمايد که او پيامبر خداست و جز آنچه به سوي او وحي شده است نمي گويد و نمي خواهد خودش را بزرگ نمايد.
7- فردي که با او مشورت مي شود امين به حساب آمده و بر او لازم است که هرگاه در کاري با وي مشورت کردند بايد آن گونه که براي طرف بهتر و مفيدتر است نظر بدهد. و چنانچه خود نيز در دلش خواسته اي داشته باشد بايد مصلحت کسي را که از او مشورت خواست است مقدم بدارد.
8- هرگاه کسي از ديگري در مورد جدايي از  همسرش مشورت خواست بهتر آن است که بگويد:« تا جايي که امکان بدارد همسرت را نگاه دار، چون ادامه زندگي از جدايي بهتر است».
9- بايد ترس از خدا را بر ترس از مردم مقدّم داشت و ترس از خداوند اولي و سزاوارتر است.
10- فضيلت ام المومنين زينب رضي الله عنها که خداوند او را به نکاح پيامبر (ص) در آورد بدون اينکه خطبه اي خوانده شود و شاهدي در کار باشد. بنابراين زينب بر ديگر همسران پيامبر(ص) افتخار مي کرد و مي گفت: « شما را خانواده هايتان به ازدواج پيامبر در آوردند و مرا خداوند از بالاي هفت آسمان به ازدواج پيامبر در آورد.» 
11- زني که شوهر دارد ازدواج با او جايز نيست و نبايد براي ازدواج با وي تلاش کرد مگر اينکه شوهرش او را طلاق بدهد و عدّه اش تمام شود، چون قبل از تمام شدن عدّه ، زن وابسته به شوهر است.
آيه ي 39-38:
مَّا كَانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا؛ بر پيامبر در انجام  دادن  آنچه  خدا بر او حلال  کرده  است  حرجي  نيست  ، همچنان  که  خدا براي  پيامبران  پيشين  نيز چنين  سنتي  نهاده  بود و فرمان  خدا فرماني  است  بي  هيچ  زي