 سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ» با سخناني درشت و زباني تيز و ادعاهاي نادرست با شما سخن مي گويند و شما را مي آزاراند، و وقتي سخنان آنها را بشنوي گمان مي بري که اهل شجاعت و اقدام هستند. « أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ» بر آنچه از کمک مالي که از آنها خواسته مي شود بخيل اند و بدترين چيز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است بخيل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل ورزد و حاضر نباشد با جسم وجان خود در راه خدا جهاد نمايد، و از دعوت دادن به راه خدا بخل بورزد و به مقام و جايگاه و علم و خيرخواهي و نظر درستش بخل ورزد.
«  أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ» اينان که چنين وضعيتي دارند هرگز ايمان نياورده اند و خداوند به خاطر ايمان نياوردنشان  اعمال آنها را باطل و بي پاداش کرده است. « وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرً» و اين کار براي خدا آسان است. اما خداوند مومنان را از بخيل بودن بر جان و مالشان نجات داده و به آنها توفيق ارزاني نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهي که بدان امر شده اند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راه هاي خير خرج مي نمايند و از مقام و دانش خود براي جلب رضاي خدا هزينه مي کنند.يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي  پندارند که  سپاه  احزاب  نرفته  است   و اگر آن  لشکرها باز مي  آمدند، ،آرزو مي  کردند که  کاش  در ميان  اعراب  باديه  نشين  مي  بودند و همواره   ازاخبار شما مي  پرسيدند  اگر هم  در ميان  شما مي  بودند ، جز اندکي  قتال   نمي کردند.
« يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا» گمان مي برند لشکرهايي که براي جنگ با پيامبر و يارانش به هم پيوسته بودند نرفته اند، و هنوز در جايشان هستند تا مسلمانان را ريشه کن نمايند اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. « وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ» و اگر بار ديگر لشکرهاي کافران برگردند اين منافقان دوست دارند که آنها در مدينه و نزديک مدينه نباشند و با اعراب باديه نشين باشند و از آنجا اخبار شما را جويا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرينشان باد! اينها کساني نيستند که حضورشان موثر و ارزشمند باشد، بلکه « وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا» اگر در ميان شما مي ماندند جز مقدار اندکي نمي جنگيدند. پس به آنها توجه نکنيد و بر آنان تاسف نخوريد. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي  شما اگر به  خدا و روز قيامت  اميد مي  داريد و خدا را فراوان  ياد  مي کنيد ، شخص  رسول  الله  مقتداي  پسنديده  اي  است.
« لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» سرمشق زيبايي در زندگي پيامبر خدا براي شماست که خودش در جنگ حضور يافت و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتي او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمي دارد چگونه شما بر جان خود بخل مي ورزيد؟! پس در اين کار او را سرمشق و الگوي خود قرار دهيد. اهل اصول از اين آيه چنين برداشت کرده اند که کارهاي پيامبر حجت است، و اصل بر اين است که او در احکام الگو و سرمشق امت خويش مي باشد، مگر احکامي که دليل شرعي بر اين دلالت نمايد که آن احکام مختص و ويژه پيامبر مي باشند.
و  الگو بر دو نوع است: يکي الگوي نيک و ديگري الگوي بد. پس سرمشق و الگوي نيک در پيامبر است،  کسي که او را الگوي خويش قرار دهد راهي را در پيش گرفته است که او را به کرامت الهي مي رساند ، و راه راست همان است. و اما اگر کسي غير از او را به الگو بگيرد و با پيامبر مخالف باشد چنين الگويي ، الگوي بد است. همانند گفته مشرکين که  هنگامي که پيامبران آنها را دعوت دادند تا از پيامبران الگوبرداري نمايند، گفتند:« إِنَّا وَجَدنَآ ءَابَآءَنَا عَلَي أُمَّةِ وَإِنَّا عَلَي ءَاثَرِهِم مُّهتَدُونَ» بدون شک ما پدران خود را بر آييني يافته ايم و با حرکت در مسير آنها راه يافته خواهيم بود.
و کسي مي تواند از اين الگوي نيکو الگو برداري نمايد و به آن تاسي جويد که به خدا و پاداش روز قيامت  اميد داشته باشد. پس ايمان و ترسي که از خداوند دارد، و اميدواري اش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهي او را وادار مي نمايد تا به پيامبر تاسي بجويد و از او الگو برداري کند.وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا عَرَّضْتُم بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّسَاء أَوْ أَكْنَنتُمْ فِي أَنفُسِكُمْ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَلَـكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَن تَقُولُواْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا وَلاَ تَعْزِمُواْ عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّىَ يَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ، و بر شما گناهی نیست که به طور کنایه از زنان خواستگاری کنید، و یا در دلهایتان پنهان نمایید، خداوند می داند که شما آنها را یاد می کنید، ولی به آنها وعده پنهانی ندهید مگر اینکه سخن نیکویی بگویید، و تصیم به عقد نکاح نگیرید تا وقتی که عده به پایان برسد، و بدانید که خداوند می داند آنچه را که در دلتان است، پس از او بترسید و بدانید که خداوند آمرزگار و مهربان است.
این حکم زنی است که پس از وفات شوهرش در حال گذراندن عده است، یا اینکه شوهرش زنده است، و از او جدا شده است، پس حرام است که در دوران عده به صراحت از او خواستگاری شود مگر اینکه خواستگار همان مردی باشد که او را طلاق داده است. و منظور از « وَلَـكِن لاَّ تُوَاعِدُوهُنَّ سِرًّا» همین است، اما خواستگاری با اشاره و به صورت کنایه گناه نیست.
و فرق این دو مساله در این است که خواستگاری صریح جز قصد نکاح و ازدواج احتمال دیگری ندارد، بنابراین حرام است، زیرا بیم آن می رود زن عجله کند، و چون علاقمند به ازدواج است احتمال دارد در سپری شدن عده دروغ بگوید. این بیانگر آن است که مقدمات کار حرام نیز حرام می باشد. در ضمن، این عمل ستمی است در حق شوهر اول، چرا که در مدت عده، زن نباید به کسی دیگر وعده ازدواج بدهد.
اما اشاره کردن، و به صورت کنایه خواستگاری نمودن، همه احتمال ازدواج را دارد و هم احتمال چیزی دیگر، پس در رابطه با خواستگاری از زنی که طلاق طلاق بائن است جایز است گفته شود: من می خواهم ازداج کنم، و دوست دارم بعد از پایان عده ات به من مشورت کنی و امثال آن. 
این عمل جایز است چون به منزله خواستگاری صریح نیست. و همچنین گناه نیست که انسان در دل خود پنهان کند با زنی که در حال گذراندن عده است پس از تمام شدن عده اش از