توصيف کرده است: « وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا» آن گاه که چشم ها خيره شدند و دل ها به حنجره ها رسيدند درباره خدا گمان هاي گوناگوني برديد. يعني گمان هاي بدي برديد مبني بر اين که خداوند دينش را ياري نمي کند و کلمه و سخنش را به اتمام نمي رساند.
« هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا » در اين وقت مومنان با اين آزمايش بزرگ آزموده شدند و با ترس و اضطراب و گرسنگي به سختي تکان خوردند تا ايمانشان روشن گردد ، و يقينشان بيشتر شود. پس به حمد خدا آن چنان  ايمان و يقين استوارشان آشکار گرديد که از گذشتگان و آيندگان فراتر رفتند. و هنگامي که مشکل و اندوه شدت گرفت و سختي ها روي هم انباشته شد ايمان آنها و باورشان به يقين قطعي رسيد: « وَلَمَّا رَءَا المُومِنُونَ الأَحزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهَمُ إِلَّا إِيمَنَا وَتَسلِيمَاَ» و هنگامي که مومنان گروه را ديدند گفتند: « اين چيزي است که خداو پيامبرش به ما وعده دادند و خدا و پيامبرش راست گفته اند»، و هجوم لشکريان چيزي جز ايمان و تسليم در برابر خدا به آنها نيافزود.وَالَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنكُمْ وَيَذَرُونَ أَزْوَاجًا يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ، و کسانی از شما که می میرند و زنانی را بر جای می گذارند، (همسران) چهارده ماه و ده روز انتظار بکشند، و چون عدّه خود را به پایان رساندند بر شما گناهی نیست در آنچه که آنان به طور شایسته درباره خود انجام دهند، و خداوند به آنچه می کنید اگاه است.
هرگاه شوهر درگذشت واجب است که زنش چهارماه و ده روز انتظار بکشد، و حکمت آن این است که بارداری در مدت چهار ماه مشخص می شود، و بچه در آغاز ماه پنجم در شکم حرکت می کند، و زنان حامله و باردار از شکم حرکت می کنند، و زنان حامله و باردار از این قاعده کلی استثنا هستند، زیرا عده آنها وضع حمل آنان است، و همچنین عده کنیز نصف عده زن آزاد است، یعنی دو ماه و پنج روز. « فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ» و هنگامی که عده آنها به پایان رسید، « فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ» پس بعد از عده اگر انان به آرایش خود بپردازند، بر شما گناهی نیست. « بِالْمَعْرُوفِ» یعنی به صورتی که حرام و مکروه نباشد. و از این ثابت می شود که سوگواری در مدت عده برای زنی که شوهرش  مرده است واجب می باشد، و برای زنانی که طلاق داده شده و از همدیگر جدا شده اند، جایز نیست که در سوگ بنشینند، و علما بر این موضوع اجماع کرده اند. « وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ» و خداوند ظاهر و باطن کارهایتان، و کارهای آشکار و پوشیده شده را می داند، و شما را بر آن مجازات خواهد کرد. و خداوند که خطاب به اولیاء زن می فرماید: « فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا فَعَلْنَ فِي أَنفُسِهِنَّ» بیانگر آن است که «ولّی» باید بر زن نظارت نماید، و زن را از آنچه که انجام دادنش جایز نیست منع کند، و او را بر انجام انچه واجب است وادار نماید، چرا که وی ر اینجا مورد خطاب قرار گرفته است و این امر بر او واجب است.وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا؛ زيرا منافقان  و آنهايي  که  در دلهايشان  بيماري  است  ، مي  گفتند : خدا و  پيامبرش  جز فريب  به  ما وعده  اي  نداده  اند.
در اينجا نفاق منافقان روشن گرديد و آنچه را که پنهان مي کردند آشکار شد. و اين عادت منافق است که به هنگام سختي و بلا ايمانش استوار و پابرجا نمي ماند و با عقل کوتاه بين خود فقط زماني را مي نگرند که در آن بسر مي برد، و گمان خود را راست مي پندارد.وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي  از آنها گفتند : اي  مردم  يثرب  ، اينجا جاي  ماندنتان  نيست ، بازگرديد  و گروهي  از آنها از پيامبر رخصت  طلبيدند  مي  گفتند : خانه   هاي ما را حفاظي  نيست   خانه  هايشان  بي  حفاخ  نبود ، مي  خواستند بگريزند.
« وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ» و گروهي از منافقان بعد از آن که داد و بي داد کردند و صبرشان بسر آمد سبب شدند که مردم دلسرد شوند و دست از حمايت پيامبر و مومنان بردارند، يعني نه خودشان شکيبايي ورزيدند و نه مردم را از شر خود ايمن داشتند، گفتند:« يَا أَهْلَ يَثْرِبَ» اي اهل مدينه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند و اين بيانگر آن است که دين و برادري ايماني در دل هاي آنها جايگاه و ارزشي نداشت، و آن چه آنها را به اين صدازدن واداشت يک احساس طبيعي بود و بس. بنابراين گفتند:« يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ» اي اهل مدينه! اينجا که از مدينه بيرون آمده ايد جاي ماندن شما نيست. مسلمان ها در کنار خندق و بيرون از شهر مدينه اردو زده بودند، « فَارْجِعُوا» پس به مدينه باز گرديد. اين گروه مسلمانان را از جهاد باز مي داشتند و مي گفتند: شما توانايي جنگيدن با دشمن را نداريد و مسلمان هاي مدينه را دستور مي دادند که جنگ را رها کنند. اين گروه بدترين و مضرترين گروه بودند.
و گروهي ديگر بود که ترس و هراس آنها را فراگرفته بود و دوست داشتند از صف هاي جنگ فاصله بگيرند ، بنابراين عذرهاي بيهوده و پوچ مي آوردند. آنها کساني بودند که خداوند در موردشان فرموده است:« وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ» و گروهي از پيامبر اجازه بازگشت به خانه هاي خود مي خواستند و مي گفتند خانه هاي ما بي حفاظ است. يعني در معرض خطر قرار دارد و مي ترسيم که دشمنان بر آنها حمله کنند و ما آن جا حضور نداريم، پس به ما اجازه بده تا به خانه هاي خود برگرديم و از آنها پاسداري  کنيم، حال آن که آنان دروغ مي گفتند.« وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا» و خانه هايشان بدون حفاظ نبود و آنها قصدي جز گريختن و فرار از جنگ نداشتند، اما اين سخن را عذر و بهانه اي براي خود کردند. اينها ايمانشان اندک است و به هنگام شدت گرفتن سختي ها و ثبات و پايداري ندارند.وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف  ، خانه  هايشان  را محاصره  کنند و از آنها بخواهند که   مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي  درنگ  روا نخواهند داشت.
اگر کافران از اطراف مدينه 