 خيرخواه و دلسوز مومنان و با آنها مهربان بود که از همه مردم نسبت به آنها مهربانتر بود. پس پيامبر از همه مردم بر آنها منت بيشتر و بزرگ تري دارد، و کوچک ترين خيري به مومنان نرسيده و کوچک ترين شري از آنها دور نشده مگر به سبب وجود مبارک پيامبر (ص) بنابراين بر مومنان واجب است هرگاه خواسته خودشان يا خواسته يکي از مردم با خواسته پيامبر تقابل پيدا کرد که خواسته پيامبر را مقدم بدارند و نبايد به خاطر سخن کسي ، با سخن و گفته پيامبر مخالفت شود، آن کس هرکس که باشد! و مومنان بايد جان و مال و فرزندانشان را فداي پيامبر (ص) کنند و محبت او را بر محبت تمام خلق مقدم بدارند و تا او سخن نگفته است سخني نگويند و از او جلو نيفتند. او (ص) پدر مومنان است همان طور که در گفتار بعضي از اصحاب آمده است که پيامبر آنها را تربيت مي نمايند آنچنانکه پدر فرزندانش را تربيت مي کند. پس وقتي  او پدر مومنان است همسرانش نيز مادران آنها هستند. يعني ازدواج با زنان پيامبر حرام است ، و همانند مادر مورد احترام و بزرگداشت قرار مي گيرند.
اما مانند محرم نيستند که کسي بتواند به تنهايي با آنها بنشيند. و اين مقدمه اي بود براي مطلبي که در داستان زيد بن حارثه بيان خواهد شد. زيد قبلا به پيامبر نسبت داده شده و گفته مي شود: زيد بن محمد» زيد پسر محمد، تا اينکه خداوند آيه نازل کرد و فرمود: « مَا کَانَ مُحَمَّدُ أَبَاَ أَحَدِ مِّن رِّجَالِکُم» محمد پدر هيچ يک از مردانتان نيست. پس خداوند نسبت و انتساب زيد را به پيامبر مردود اعلام کرد. خداوند در اين آيه خبر داده است که مومنان همه فرزندان پيامبر هستند و هيچ کدام از آنان مزيتي بر ديگري ندارد، گرچه انتساب دعوت و فراخواني پيامبر از يکي از آنان قطع شده باشد، چرا که نسبت ايماني او قطع نشده است. بنابراين نبايد غمگين و اندوهگين شود. و براساس اينکه همسران پيامبر مادران مومنان هستند، بعد از وفات پيامبر(ص) براي هيچ احدي حلال نيست که با آنان ازدواج کند. همان طور که در اين آيه تصريح نموده است:« وَلَآ أَن تَنکِحُوا أَزوَجَهُ مِن بَعدِهِ أَبَدَاَ» و نبايد بعد از رحلت پيامبر هرگز با همسران او  ازدواج کنيد. « وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ» و در حکم خداوند خويشاوندان نسبت به همديگر از اولويت بيشتري برخوردارند، و از همديگر ارث مي برند و با يکديگر بايد نيکويي بکنند، زيرا آنها به کمک و نيکي کردن با يکديگر سزاوارترند.
قبل از اين دستور پسرخواندگان ارث مي بردند و خويشاوندان سهمي از ارث نداشتند، پس خداوند ارث بردن به خاطر پسرخواندگي را منحل کرد و ارث را حق خويشاوندان قرار داد. و اين ناشي از مهرباني و حکمت خداوند بود، زيرا اگر کار به همان صورت ادامه مي يافت فساد و شر پديد مي آمد و مردم براي محروم کردن خويشاوندان ار ارث حيله ها مي کردند. « مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ» خواه خويشاوندان، مومنان مهاجر باشند يا مهاجر نباشند، چرا که خويشاوندان مقدم هستند. و اين آيه دليلي است بر ثبوت ولايت خويشاوندان در همه کارها مانند نکاح و مال و غيره. « إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفًا» مگر اينکه در حق دوستانتان نيکي کنيد. يعني نيکي کردن با دوستان حقي نيست که بر شما فرض شده باشد بلکه چيزي است که بستگي به اراده و خواست خود شما دارد؛ اگر خواستيد با آنها تبرع و احسان کنيد و با آنها خوبي و نيکي نماييد، « كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» اين حکم در کتاب نوشته شده است و خداوند آن را مقرر نموده و بايد اجرا شود.وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا؛ و آن  هنگام  که  از پيامبران  پيمان  گرفتيم  و از تو و از نوح  و ابراهيم  و، موسي  و عيسي  بن  مريم  و از همه  آنها پيماني  سخت  گرفتيم .
لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًا؛ تا راستگويان  را از صدقشان  بپرسد ، و براي  کافران  عذابي  دردآور مهيا  کرده  است.
خداوند متعال خبر مي دهد که از همه پيامبران به طور عموم و از پيامبران اولوالعزم که اين پنج پيامبر هستند به طور ويژه پيمان محکم گرفت تا دين خدا را برپاي دارند و در راه او جهاد نمايند، و اين راهي است که پيامبران گذشته بر آن رفته اند تا اينکه با بعثت سرور و بهترينشان محمد (ص) سلسله  آنها پايان يافت و مردم فرمان يافتند تا به آنها اقتدا نمايند. و خداوند پيامبران و پيروانشان را از اين پيمان محکم خواهد پرسيد که آيا به اين عهد و پيمان وفا کرده و راست گفته اند؟ تا در صورت وفاداري بهشت را به عنوان پاداش به آنها بدهد، و يا کفر ورزيده اند که آن گاه به آنان  عذاب دردناک خواهد داد. خداوند متعال مي فرمايد:« مِّنَ المُومِنِينَ رِجَالُ صَدَقُوا مَا عَهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ» از مومنان مرداني هستند که بر پيماني که با خدا بسته اند راست گفته اند.يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، از نعمتي  که  خدا به  شما داده  است  ياد، کنيد ، بدان  هنگام  که  لشکرها بر سر شما تاخت  آوردند و ما باد را و  لشکرهايي  را که  نمي  ديديد بر سرشان  فرستاديم  و خدا بدانچه  مي  کرديد بينا  بود.
إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا؛ آنگاه  که  از سمت  بالا و از سمت  پايين  بر شما تاختند ، چشمها خيره  شد  ودلها به  گلوگاه  رسيده  بود و به  خدا گمانهاي  گوناگون  مي  برديد.
هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا؛ در آنجا مؤمنان  در معرض  امتحان  در آمدند و سخت  متزلزل  شدند.
خداوند نعمت خود را بر بندگان مومنش يادآوري مي نمايد و آنها را به شکرگذاري آن تشويق مي کند آن گاه که لشکريان اهل مکه و حجاز از طرف بالاي آنها و لشکر اهل نجد از طرف پايين به سوي آنها تافتند و با خود عهد بستند که پيامبر (ص) و اصحاب را نابود و ريشه کن نمايند. و اين در جنگ خندق بود و طوايف بود که در اطراف مدينه بودند با دشمنان هماهنگ شده بودند، بنابراين با لشکريان بزرگ و گروه هاي زيادي آمدند. و پيامبر (ص) چاله و خندقي در کنار مدينه زد و راه را بر آنها بست. آنها مدينه را محاصره کردند و کار سخت شد و دل ها به حنجره ها رسيد تا اينکه بسياري از مردم گمان ها بردند آن گاه که لشکريان قوي و سختي هاي طاقت فرسا و شديد را مشاهده کردند. مدينه تا مدتي طولاني همچنان در محاصره بود و در همان حالت قرار داشت که خداوند 