بَّارٍ شَكُور» بي گمان در اين کار عبرتي است براي هر شکيباي سپاسگزاري؛ کساني که از نشانه ها استفاده مي  برند و بر سختي ها شکيبا هستند ، و به هنگام شادماني و آسايش سپاسگزارند، و بر طاعت خداوند صابرند و خود را از گناه باز مي دارند و به هنگام رنج هايي که خداوند مقدر نموده است و در برابر نعمت هاي ديني و دنيوي که خداوند به آنان بخشيده است شکرگزارند.
خداوند حالت مردم را به هنگام سفر در دريا و آن گاه که موج هايي همچون کوه آنان را فرا مي گيرد بيان مي دارد، که آنها در اين هنگام خالصانه خداوند را به فرياد مي خوانند. « فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ» ولي هنگامي که آنان را نجات دهد و سالم به خشکي برساند به دوگروه تقسيم مي شوند:« فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ» برخي از ايشان ميانه رو هستند، يعني به صورت کامل شکر خدا را به جاي نمي آورند بلکه گناهکار نيز هستند و بر خود ستم مي کنند. و برخي از ايشان نعمت خدا را شکر نمي گزارند و آن را انکار مي کنند. بنابراين  فرمود:« وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا كُلُّ خَتَّارٍ» و هيچ کس جز خيانتکار ِ ناسپاس آيات ما را انکار نمي کند. و از جمله عهدشکني اش اين است که او با پروردگارش پيمان بست که اگر ما را از دريا و سختي آن نجات دهد از شکرگذاران خواهيم بود. پس اين گروه عهدشکني کردند و به آن وفا ننمودند. با وجود اين، آنان « کَفُورِ» پس آيا نبايد اينان که خداوند آنها را از اين سختي ها نجات داده است کاملا شکر نعمت هاي خدا را بگزارند؟!يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْمًا لَّا يَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئًا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ ؛ اي  مردم  ، از پروردگارتان  بترسيد و از روزي  که  هيچ  پدري  کيفر فرزند را، به  عهده  نگيرد و هيچ  فرزندي  کيفر پدر را عهده  دار نشود پروا کنيد  وعده   خدا حق  است   زندگي  دنيا فريبتان  ندهد و نيز شيطان  فريبکار به  کرم  خدا  مغرورتان  نسازد.
خداوند مردم را به پرهيزگاري و ترس از خدا فرمان مي دهد. پرهيزگاري يعني انجام دستورات خدا و ترک آنچه خداوند از آن نهي کرده است. و مردم را متوجه مي نمايد که از روز سخت و قيامت که هرکس در آن روز فقط به فکر خودش مي باشد بترسند:« وَاخْشَوْا يَوْمًا لَّا يَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئًا» و بترسيد از روزي که هيچ پدري کار فرزندش را کفايت نکند و هيچ فرزندي نيز يافت نمي شود که بتواند چيزي از کار پدرش را کفايت کند.فرزندش نمي تواند به نيکي هاي پدرش بيفزايد و يا از بدي هايش بکاهد، و همچنين پدر نمي تواند چنين کاري بکند، بلکه هربنده اي سزاي عملش را به طور کامل خواهد ديد. پس از انديشيدن به اين روز هولناک بنده را تقويت مي نمايد و ترس از خدا و پرهيزگاري را براي او آسان مي گرداند. و اين رحمت و مهرباني  خدا نسبت به بندگان است که آنها را به تقواي الهي فرمان مي دهد، که تقوا مايه سعادت آنهاست ، و خداوند به آنها وعده مي دهد که در مقابل تقوا و پرهيزگاري به آنان پاداش خواهد داد. و آنها را از کيفر آخرت مي ترساند و با ذکر موعظه ها از عذاب باز مي دارد. پس تو را سپاس اي پروردگار جهانيان!« إِنَي وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ» بي گمان وعده خدا حق است و در آن شک نکنيد و جزکار تصديق کنندگان را در پيش نگيريد. بنابراين فرمود:« فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا»زندگي دنيا و زينت و زيبايي هايش و فتنه ها و رنج هايي که در آن هست شما را نفريبد! « وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ» و شيطان فريبکار شما را نسبت به خدا فريب ندهد؛ شيطاني که همواره انسان را گول مي زند و در همه اوقات به فکر فريب او است.
خداوند بر بندگانش حقي دارد و ميعادي را برايشان مقرر نموده است که در آن روز آنها را طبق اعمالشان سزا و جزا خواهد داد، و از آنها مي پرسد که آيا حق او را ادا کرده اند يا در اداي آن کوتاهي ورزيده اند؟! و اين چيزي است که انسان بايد به آن توجه داشته باشد و همواره آن را نصب العين خود قرار دهد، و سرمايه خويش بپندارد. و بزرگترين مانعي که انسان را از اداي حقوق  الهي باز مي دارد وسوسه هاي دنياي فتنه انگيز و شيطان است که در دل انسان وسوسه مي اندازند. پس خداوند بندگانش را بازدشته از اين که دنيا آنها را فريب دهد يا شيطان فريبکار آنها را نسبت به خداوند مغرور کند. « يعدِهُمُ وَيمَنِّيهِم وَمَا يعدِهُمُ الشيطَنُ إِلَّا غُرُورَا» به آنان وعده مي دهد و آرزومندشان مي کند و شيطان جز فريب به آنان وعده اي نمي دهد.وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن يَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَيْنَهُم بِالْمَعْرُوفِ ذَلِكَ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ، و چون زنان را طلاق دادید و به پایان عدّه خود رسیدند، آنها را از اینکه با شوهران (قبلی) خود ازدواج کنند، چنانچه در میانشان به طرز پسندیده ای توافق برقرار گردید، منع نکنید، این همان چیزی است که هرکس از شما که به خدا و روز آخرت ایمان داشته باشد، به آن پند داده می شود. آن برایتان پاکتر و بهتر است، و خداوند می داند و شما نمی دانید.
این ، خطاب به اولیای زنی است که کمتر از سه طلاق داده شده است، که وقتی از عده بیرون شد و شوهرش خواست با او ازدواج کند و زن هم با این کار موافق بود، برای سرپرست زن از قبیل پدر و غیره جایز نیست که به سبب خشمگین بودن بر شوهر و ناراحتی از او به خاطر طلاقی که داده است، زن را از ادواج با او منع کنند. به همین خاطر فرمود: « مَن كَانَ مِنكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ» یعنی هرکس که به خدا و روز اخرت ایمان دارد، ایمانش باید او را از منع کردن باز دارد. « ذَلِكُمْ أَزْكَى لَكُمْ وَأَطْهَرُ» این برایتان بهتر و پاکتر است از آنچه که گمان می برید جلوگیری از ازدواج بهتر و شایسته تر می باشد و اینکه با ازدواج مجدد آن دو مخالفت کرد. همان طور که عادت افراد متکبر و خود بزرگ بین چنین است. « وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» پس، از دستور کسی فرمان برید که او منافع شما را می داند، و مصلحت شما را می خواهد و به روشهای گوناگون آن را برایتان سهل و میسر می گرداند.
و این آیه دلیلی است بر  اینکه وجود «ولّی» در نکاح شرط است، چون خداوند اولیا را نهی کرده است از اینکه مانع ازدواج شوند، واین بیانگر آن است که وجود « ولّی» در نکاح موثر است. و خداوند آنها را باز نمی دارد مگر از کاری که در اختیارشان است و در آن حقی دارند.إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِ