ِنَا فَهُم مُّسْلِمُونَ و تو هدايتگر نابينايان از گمراهي شان نيستي، تو تنها مي تواني کساني را بشنواني که آيات ما را باور مي دارند پس آنان فرمانبردارند.
خداوند متعال از حالت مردم خبر مي دهد که آنها علي رغم برخورداري از اين نعمت «که خداوند زمين را پس از پژمرده شدنش برايشان زنده و آباد مي گرداند»، چنانچه خدا بر اين گياهان که به سبب باران روييده اند، و بر کشتزارهايشان بادي مضر بفرستد که کشتزار و گياهان را تلف يا متضرر گرداند، فَرَأوهُ مُصفَرّاً و آن را زرد و پژمرده ببينند، لَّظَلُّوا مِن بَعدِهِ يکفُرُونَ پس از آن ناسپاس مي شوند و نعمت هاي گذشته را فراموش مي کنند و شتابان به ناسپاسي روي مي آورند.
پس موعظه و نهي کردن در مورد اينها فايده اي ندارد، فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء و تو نمي تواني به مردگان سخني بشنواني و نيز نمي تواني به کران آواز بشنواني، به ويژه وقتي که إذَا وَلَّوا مُدبِرِينَ پشت کنان روي بگردانند، چون موانعي که آدمي را از تسليم شدن و شنيدن مفيد باز مي دارد به مقدار زيادي نزد آنان فراهم است، و اين موانع آنان را از شنيدن باز مي دارد.
وَمَا أَنتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَن ضَلَالَتِهِمْ و تو نمي تواني نابينايان را از گمراهيشان نجات دهي و آنان را راهنمايي کني چون آنها از آنجا که کور هستند راهنمايي را نمي پذيرند و شايستگي و صلاحيت راهياب شدن را ندارند. إن تُسمِعُ إلَّا مَن يؤمِنُ بِئَايتِنَا فَهُم مُّسلِمُونَ تو تنها مي تواني کساني را بشنواني که آيات ما را باور مي دارند، پس آنان فرمانبردارند. و شنواندن و رساندن هدايت به حال آنها مفيد واقع خواهد شد، کساني که با دلهايشان آيات ما را باور دارند و تسليم فرمان ما هستند، زيرا در آنها انگيزۀ قوي براي پذيرش اندرز و موعظه ها وجود دارد، چرا که آنها براي ايمان آوردن به آيات خدا و اجراي فرامين او آمادگي کامل دارند.اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَيْبَةً يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ
خداوند ذاتي است که شما را ابتدا ناتوان آفريد، و بعد از اين ناتواني قوت و قدرت بخشيد، و پس از توانايي ]براي شما[ ناتواني و پيري قرار دارد، هر آنچه بخواهد مي آفريند و او داناي تواناست.
خداوند متعال از گستردگي آگاهي و فراواني توانايي و کمال حکمت خويش خبر مي دهد که او انسان ها را ابتدا ناتوان آفريد و آفرينش آنها را از ناتواني آغاز کرد و آن مراحل آفرينش انسان است که ابتدا نطفه و بعد به خوني بسته و پس از آن به تکه اي گوشت تبديل مي گردد تا اينکه در رحم زنده مي شود و بعداز آن به دنيا مي آيد و دوران کودکي را پشت سر مي گذراند که در اين مراحل او بسيار ناتوان و ضعيف است و قدرت و اراده اي ندارد. سپس همچنان خداوند به توانايي اش مي افزايد تا اينکه به دوران جواني مي رسد و قدرت مي گيرد و توانايي هايي ظاهري و باطني او تکميل مي شود، سپس از اين مرحله به مرحلۀ پيري منتقل مي شود و ناتوان و پير و فرسوده مي گردد. يخلُقُ مَا يشَآءُ خداوند بر حسب حکمت خويش هر چه بخواهد مي آفريند. و از جمله حکمت او اين است که بنده بداند قدرت و ناتواني او در ميان دو ناتواني و ضعف قرار دارد ]ضعف کودکي و ضعف پيري[، و سراسر ضعف و کمبود و ناتواني است. و اگر خداوند او را قوي نمي گرداند به قدرت و توانايي نمي رسيد، و اگر قدرت او همچنان بيشتر مي شد و فزوني مي يافت سرکشي و تجاوز را پيشه مي کرد.
و تا بندگان همواره قدرت خدا را نظاره کنند، قدرتي که با آن همه چيز را مي آفريند و به تدبير امور مي پردازد، و بدانند که به هيچ وجه ضعف و خستگي و کمبود به او راه ندارد.وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَيْرَ سَاعَةٍ كَذَلِكَ كَانُوا يُؤْفَكُونَ و روزي که قيامت برپا مي شود گناهکاران سوگند ياد مي کنند که جز يک لحظه ماندگار نبوده اند. اين چنين برگردانده مي شوند.
وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَلَكِنَّكُمْ كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ و کساني که بديشان علم و ايمان عطا شده است، مي گويند : «قطعاً به موجب حکم کتاب الهي تا روز رستاخيز مانده ايد، اين روز رستاخيز است ولي شما نمي دانستيد».
فَيَوْمَئِذٍ لَّا يَنفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ پس در آن روز عذرخواهي ستمکاران سودي به حالشان ندارد و رضايت ]خدا[ بر ايشان جلب نمي شود.
خداوند متعال از روز قيامت و سرعت آمدن آن خبر داده و مي فرمايد وقتي که قيامت برپا مي شود، يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ گناهکاران به خدا سوگند ياد مي کنند که، مَا لَبِثُوا غَيْرَ سَاعَةٍ جز يک لحظه در دنيا ماندگار نبوده اند. و آنها اين گونه عذر آورده و مي گويند دوران زندگاني دنيا بسيار کوتاه بوده است. اما عذر آوردنشان براي آنها سودي ندارد.
و از آنجا که گفتۀ آنان دروغ است و حقيقتي ندارد خداوند متعال مي فرمايد : کَذَلِکَ کَانُوا يؤفَکُونَ آنان همواره از درک حقيقت و پيمودن راه درست بازداشته مي شدند، و دروغ به هم مي بافتند. پس آنها حقي را که پيامبران آورده بودند در دنيا تکذيب کردند، و در آخرت نيز امري محسوس را که عبارت از ماندگار بودن مدت زيادي در دنياست انکار نمودند. پس اين است اخلاق زشت آنها، و آدمي بر هر حالتي بميرد بر همان حالت زنده مي گردد.
وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِيمَانَ و کساني که خداوند به آنان علم و ايمان عطا نمود و دانستن حق ور برخورداري از ايمان که مستلزم ترجيح دادن حق است تبديل به صفت آنها شد. پس چون حق را مي دانند و آن را بر مي گزينند بايد سخنشان مطابق با واقعيت و مناسب با حالات آنها باشد. بنابراين سخن حق را گفته و مي گويند :
لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتَابِ اللَّهِ شما بدان اندازه که خداوند در قضا و تقدير خويش و در حکم خود برايتان مقدر نموده بود تا روز رستاخيز ماندگار شديد. يعني خداوند به شما عمري داد که هر کس بخواهد پند پذيرد در آن پند مي گيرد، تا اينکه رستاخيز آمد و شما در اين وضعيت قرار گرفتيد.
فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَلَكِنَّكُمْ كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ و اين روز رستاخيز است ولي شما نمي دانستيد، بنابراين در اين دنيا آخرت را انکار کرديد و اکنون منکر اين واقعيت هستيد که به اندازه اي در دنيا مانده ايد که بتوانيد در آن مدت توبه کنيد و به سوي خدا بر گرديد. پس جهالت همواره شعارتان بود و آثار جهالت که عبارت از تکذيب و زيانمندي است پوشش و لباستان مي باشد.
فَيَوْمَئِذٍ لَّا يَنفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ پس اگر دروغ بگويند و اظهار دارند که حجت بر آنها اتمام نشده است يا نتوانسته اند ايمان بياورند