 اش از او نام نيک و آوازۀ بلد منتشر نمايد. و اينها از پيشوايان نيکوکاران مي باشند، پس خداوند از آنها نام نيک و آوازۀ راستيني به يادگار گذاشته است، نه شهرت و آوازۀ دروغين، پس ياد و آوازۀ آنان جهان را پر کرده، و تمجيد و ستايش و محبت آنان دلها را ملامال نموده است، و زبانها در هرجا به ستايش و تمجيد آنها گشوده مي شوند. پس آنها الگوي پيروان و پيشوايان هدايت يافتگان مي باشند، و همواره در تمام دوران ياد و خاطره آنها زنده است، و اين فضل خداست که به هر کس بخواهد مي بخشد، و خداوند داراي فضل بزرگ است.وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا و در اين کتاب از موسي ياد کن، به راستي که او خلوص يافته، و فرستاده اي پيامبر بود. 
وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا و ما او را از طرف راست کوه طور ندا داديم و او را نزديک گردانديم و با او سخن گفتيم. 
وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا و ما از سر رحمت خوش، برادرش هارون پيامبر را به او داديم
و دراين قرآن بزرگ موسي بن عمران را ياد کن و براي تکريم و بزرگداشت و معرفي مقام والاي او و اخلاق کاملش از او سخن بگو. (إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا) وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا همانا او از جانب پروردگارت برگزيده شهد و خداوند او را از نقائص زدوده، و براي خويشتن برگزيده بود. و (مُخْلَصًا) با کسر لام نيز خوانده شده است، و به اين معني که او همۀ کارها و گفته ها و نياتش را براي خدا خالص گردانده بود، پس توصيف نمود که در تمامي حالاتش داراي اخلاص بود. و هر دو معني لازم و ملزوم يکديگرند، زيرا خداوند او را به خاطر اخلاصش برگزيد، و از نقائص دور کرد، و اخلاص او باعث شد تا خداوندي وي را برگزيند. و بزرگترين حالتي که بنده با آن توصيف مي شود اخلاص است، و اين که خداوند عيب ها را از او دور نمايد و وي را برگزيند. (وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا) و او فرستاده و پيامبر بود. يعني خداوند هم رسالت و هم نبوت را به او داده بود. 
رسالت مي طلبد که رسول، سخن مرسل را ابلاغ کند، و همۀ امور کوچک و بزرگ شريعت را به مردم برساند. و نبوت يعني اينکه خداوند به او وحي نمايد و وي را با فرستادن وحي برگزيند، پس «نبوت» رابط ميان او و پروردگارش  مي باشد، و «رسالت» رابط ميان او و مردم، خداوند بزرگترين و برترين نوع وحي را به موسي اختصاص داد ، و آن اين بود که با وي سخن گفت و او را به خودش نزديک نمود، به گونه اي که با خداوند مناجات کرد و از ميان همۀ پيامبران، مقام «کليم الرحمن» به او اختصاص يافت. بنابراين فرمود: (وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ) و ما از طرف راست کوه طور او را در حالت راه رفتنش ندا داديم و با اينکه «أيمن» به معني با برکت تر استو گفتۀ الهي (ان بورک من في النار و من حولها) «مبارک گرديد کسي ک در کنار اين آتش است، و کسي که پيرامون آن مي باشد»، بر همين معني دلالت مي نمايد. 
(وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا ) و او را نزديک ساختيم وو با او سخن گفتيم. فرق ندا دادن و مناجات کردن اين است که ندا به صداي بلند گفته مي شود، و مناجات به صداي آهسته. و در اين آيه براي خداوند سخن گفتن و انواع آن اعم از ندا و مناجات ثابت مي گرد، آن طور که مذهب اهل سنت و جماعت بر آن است، به خلاف منکرين کلام خداوند از قبيل معتزله و جهميه و کساني که مانند آنها فکر مي کنند. 
(وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا)اين بزرگترين فضيلت موسي، و احسان و دلسوزي او نسبت به برادرش هارون است، چرا که از خداوند خواست تا هارون را در کارش شريک او سازد و مانند او پيامبر بگرداند. خداوند دعاي موسي را پذيرفت . و برادرش هارون را که پيامبر بود به وي بخشيد. پس پيامبر هارون تابع پيامبري موسي عليها السلام بود و هارون، موسي را در کارش ياري نمود.وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا و در اين کتاب اسماعيل را ياد کن، همانا او در وعده هايش راست بود وفرستاده و پيامبر خدا بود 
وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا و او خانواده اش را به اقامۀ نماز و پرداختن زکات فرمان مي داد و در پيشگاه پروردگارش پسنديده بود. 
در قرآن کريم اين پيامبر بزرگ را ياد کن؛ پيامبري که بزرگترين و برترين ملت ها يعني ملت عرب که سرور و فرزندان آدم حضرت محمد عليه السلام نيز از آنان است ، از او سرچشمه گرفته است. (إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ) او در وعده هايش راست بود، و هيچ وعده اي نمي داد مگر اينکه به آن وفا مي نمود، و اين شامل وعده اي مي شود که با خدا و با بندگان خدا مي بست. بنابراين وقتي با خودش وعده کرد که اگر پدرش او را ذبح نمايد صبر کند، به او گفت: (ستجدني ان شاء الله من الصبرين) به زودي ان شاء الله مرا از بردباران خواهي يافت. 
و به اين وعده وفا نمود و پدرش را اجازه داد تا او را ذبح کند، در حالي که بريده شدن سر بزرگترين مصيبتي است که انسان دچار آن مي شود. سپس خداوند او را به رسالت و نبوت متصف نمود که بزرگترين احسان الهي بر بندگانش مي باشد، و خداوند او را از قشر برتر مردم قرار داد. 
(وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ) و او خانواده اش را به اقامۀ نماز و پرداختن زکات فرمان مي داد. يعني دستور خداوند را در مورد خانواده اش اجرا مي نمود، و آنها را به اقامۀ نماز خالصانه فرمان مي داد، و آنها را به پرداخت زکات که يکي از مصاديق احسان نسبت به بندگان مي باشد، فرمان مي داد. پس او و خودش و ديگران را به کمال رسانيد، به ويژه نزديکترين مردمان به خود که خانواده اش بودند، چون خانواده اش از ديگران به دعوت او سزاوارتر بودند. (وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا) و نزد خداوند پسنديده بود. چون کارهايي که رضايت الهي را ر پي داشت انجام مي داد، و در انجام اموري مي کوشيد که باعث خشنودي خدا مي شد، خداوند نيز او را پسنديد، و از خواص بندگان و دوستان نزديکش قرار داد. پس خداوند از او خشنود بود و از پروردگارش راضي.وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا و در اين کتاب، ادريس را ياد کن، همانا او بسيار راست کردار، و پيامبري بزرگ بود. 
وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا و او منزلتي بلند فرا برديم 
يعني به صورت بزرگداشت و تکريم، در قرآن از ادريس ياد کن، او را به صفت هاي کمال توصيف نما، (إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا) خداوند او را صديق قرار داد که متضمن برخورداري از تصديق کامل و علم کامل و يقين استوار و عمل صالح است. و خداوند بيان نمود که او را براي وحي و رسالت خود انتخاب کرد. (وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا) و در ميان آوازۀ او را بلند کرد و جايگاهش را ردر ميان مقربين بالا برد. پس او بلند آوازۀ و عالي رتبه بود. 
آيه