را طلاق می داد و نهایتی برای این کار وجود نداشت، و هرگاه مرد می  خواست زن را اذیت کند، او را طلاق می داد و چون عده او نزدیک به تمام شدن می گشت باز به او رجوع می کرد، سپس او را طلاق می داد و چون عده او نزدیک به تمام شدن می گشت باز به او رجوع می کرد، سپس او را طلاق می داد، و همیشه این کار دچار به زیانی می گردید! بنابراین خداوند متعال خبر داد: « الطَّلاَقُ» طلاقی که مرد به آن می تواند به شوهرش مراجعت کند« مَرَّتَانِ» دو بار است؛ تا شوهر بتواند، اگر هدفش اذیت زن نباشد، زن را به زندگی زناشویی باز گرداند، و در این مدت فکر کند. اما بیشتر از دو بار نمی تواند به او مراجعت نماید، چون کسی که بیش از دو بار زنش را طلاق دهد از دو حالت خارج نیست؛ یا بر ارتکاب امر حرام جرات پیدا کرده، یا اینکه علاقه ای به نگاهداری آن زن ندارد، بلکه هدف او آزار وی است. بنابراین خداوند متعال شوهر را فرمان داد که همسرش را نگاهدارد، « بِمَعْرُوفٍ» و به خوبی با او زندگی می کنند، و این بهتر است، و گرنه باید زن را به نیکی رها کند واز او جدا شود. « بِإِحْسَانٍ» و از جمله جمله هایی نیکو این است که به خاطر جدایی از زن چیزی از او نگیرد، چون این ظلم است، و گرفتن مالِ بدونِ عوض است. بنابراین فرمود: « وَلاَ يَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا إِلاَّ أَن يَخَافَا أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ» و آن خلع نیکو است، به این صورت که زن، شوهر خود را به سبب اخلاق بدش یا به سبب نقصی که در اندام و آفرینش جسمی او وجود دارد، یا اینکه از نظر اعتقادی کمبود داشته، و بیم دارد که نتواند به این روش فرمان خدا را در رندگی اجرا کند، آن گاه فدیه ای به شوهر می دهد و طلاق می گیرد.
« فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقِيمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ» پس اگر بیم داریدکه آن دو، حدود خدا را بر پا نمی دارند، چنانچه که زن برای آزاد کردن خود، فدیه ای دهد، گناهی برایشان نیست، چون فدیه ای که زن می پردازد عوض مفارقه ای است که زن می پردازد عوض مفارقه ای است که خودخواهان آن است . از این آیه مشروعیت خلع ثابت می گردد، و آن زمانی است که ترس از عدم اقامه حدود الهی یافت شود.
« تِلْكَ» و آنچه از احکام شرعی که پیش تر بیان شد، « حُدُودُ اللّهِ» احکام خداوندی هستند که آنرا برای شما مشروع نموده و دستور داده است از آن تجاوز نکنید. « وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ» و هرکس از مرزهای الهی تجاوز کند، پس ایشان ستمکارانند. و چه ستمی بزرگتر از این که کسی حلال را زیر پا  بگذارد و وارد قلمرو حرام شود و آنچه را خداوند برایش حلال نموده است وی را کفایت نکند؟!
و ستم و ظلم بر سه قسم است :
1- ستمی که بنده در میان خود و خدای خویش مرتکب می شود.
2- شرک که بزرگترین ستم است.
3- ستمی که بنده میان  خود و مردم مرتکب می شود. و شرک را خداوند جز با توبه کردن و باز آمدن از آن نمی بخشد، و خداوند همه حقوق بندگان را می گیرد و چیزی را از آن رها نمی کند، و ستمی که میان بنده و خداست پایین تر از شرک است، تحت خواست و حکمت الهی است که اگر بخواهد آن را می بخشد.قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلُ كَانَ أَكْثَرُهُم مُّشْرِكِينَ
بگو : «در زمين بگرديد، آنگاه بنگريد که سرانجام کار پيشينيان به کجا کشيده است، بيشتر آنان مشرک بوده اند».
منظور از سير و گردش در زمين سياحت و تأمل و انديشيدن قلبي در مورد سرانجام گذشتگان است. کَانَ أکثَرُهُم مُّشرِکينَ بيشتر آنان مشرک بودند، و شما مي بينيد که سرانجامشان بدترين سرانجام بوده است.
چرا که عذابي سخت آنان را ريشه کن کرد، و سرانجام آنها مذمت و لعنت خلق خدا و رسوايي پي در پي و مداوم است. پس بپرهيزيد از اين که کارهاي آنان را انجام دهيد، تا با شما نيز آن گونه رفتار نشود، زيرا عدالت و حکمت الهي در هر زمان و مکاني قابل تحقق است.فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لَّا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ يَوْمَئِذٍ يَصَّدَّعُونَ
پس روي خود را به سوي دين درست و استوار بگردان پيش از آنکه روزي فرا رسد که برايش بازگشتي از ]سوي[ خداوند نيست. در آن روز ]مردم[ تقسيم مي گردند.
مَن كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ هر کس کفر ورزد کفرش به زيان خودش است و هر کس کارهاي نيکو انجام دهد پس ]از اکنون زمينۀ عاقبت به خيري را[ براي خود مهيا مي سازند.
لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِن فَضْلِهِ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ تا به کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته کرده اند از فضل خود پاداش دهد، بي گمان او کافران را دوست نمي دارد.
يعني قلباً به برپا داشتن دين درست و راست روي بياور، و با بدن و جسم خويش براي برپا داشتن آن بکوش. پس اوامر و نواهي آن را با جديت و کوشش اجرا کن و وظايف ظاهري و باطني آن را انجام بده و زمان و زندگي و جواني ات را غنيمت بشمار، مِن قَبلِ أن يأتِي يومٌ لَّامَرَدَّ لَهُ مِنَ اللهِ قبل از آن که روزي فرا رسد که برگرداندن آن روز امکان ندارد، و هيچ کس اميدي ندارد که گذشته اش را جبران نمايد بلکه وقت عمل کردن تمام شده و چيزي جز سزا و جزاي اعمال باقي نمانده است، و آن روز، روز قيامت است. يؤمَئذٍ يصَّدَّعُونَ در آن روز مردم پراکنده مي شوند تا اعمالشان را ببينند.
مَن کَفَرَ فَعَلَيهِ کُفرُهُ کساني که کفرشان به زيان خودشان است و آنها کيفر مي يابند و بار گناه هيچ کسي بر دوش کسي ديگر گذاشته نمي شود. وَ مَن عَمِلَ صَلِحاً و هر کس کار شايسته اي انجام دهد و حقوق واجب و مستحب خدا و بندگان خدا را ادا نمايد، فَلأنَفُسِهِم يمهَدُونَ ] زمينۀ خوشبختي را[ براي خودشان آماده مي سازند، و براي خودشان آخرت خويش را آباد مي کنند و خود را براي دست يافتن به منازل و اتاق هاي بهشت آماده مي کنند. با وجود اين، پاداش آنها به اندازۀ کارهايشان نيست بلکه خداوند بيش از آنچه کرده اند از فضل و کرم بي نهايت خويش آنان را پاداش مي دهد. چون خداوند آنها را دوست دارد و هر گاه خداوند بنده اي را دوست بدارد احسان فراواني در حق او مي نمايد و به او بخشش زياد عطا مي کند و نعمت هاي ظاهري و باطني بدو مي د هد.
و اين بر خلاف کافران است، و از آن جا که خداوند بر آنان خشم گرفته است و آنها را دوست ندارد آنان را کيفر و عذاب مي دهد. بنابراين فرمود : إنَّهُ لَا يحِبُّ الکَفِرِينَ همانا خداوند کافران را دوست نمي دارد.وَمِنْ آيَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكُم مِّن رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
و از نشانه هايي او آن است که بادها را به عنوان مژده رسان مي فرستد تا از رحمت خود به شما ب