شت است. 
و از استدلال ابراهيم مي توان اين نکته را استنباط نمود که کسي را بايد پرستيد که داراي کمال است، و بندگان هيچ نعمتي را مگر از جانب او بدست نمي آورند و جز او هيچ کس نمي تواند بلايي را از آنها دور کند؛ و از همان خداوند متعال است. 
(يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ) اي پدر! مرا تحقير نکن، و نگوي: تو پسر من هستي ، چطور شما چيزي را نمي داني که من نمي دانم! زيرا خداوند از دانش بهره اي به من بخشيده که به تو نداده است. پس (فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا ) از من پيروي کن تا تو را به راه راست رهنمون کنم. يعني به راه درست و ميانه که همان راه عبادت خداي يگانه است ک شريکي ندارد. و راه راست يعني اطاعت از خداوند در همۀ حالت ها . 
مهرباني و لطافت از لابلاي سخنان ابراهيم به چشم مي خورد، زيرا او نگفت: «اي پدر! من عالم هستم و تو جاهل» بلکه گفت: من و تو هر دو دانش داريم، اما دانشي که به من رسيده به تو نرسيده است، پس شايسته است از دليل پيروي و اطاعت کني . 
(يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ) پدر جان ! شيطان را پرستش مکن، زيرا هر کسي غير از خدا را پرستش نمايد به راستي که شيطان را پرستش کرده است . همان گونه که خداوند متعال فرموده است (الم اعهد اليکم ينبي ءادم لا تعبدوا الشيطن انه لکم عدو مبين) اي فرزندان آدم! مگر از شما عهد نگرفتم که شيطان را پرستش نکنيد، همانا او دشمن آشکار شماست؟
(إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا) به راستي که شيطان نافرمان خداست، پس هر کس از گامهاي شيطان پيروي نمايد به درستي که وي را ياور و دوست خود قرار داده، و او نافرمان خدا و به منزلۀ شيطان است. و اضافه کردن عصيان به اسم رحمان اشاره به اين دارد که گناهان ، بنده را از رحمت خداوند دور مي کند. و درهاي رحمت را به روي او مي بندد، چنانکه طاعت و فرمانبرداري بزرگترين سبب براي به دست آوردن رحمت خداوند است . بنابراين گفت: (يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَن) اي پدرم! به سبب اصرار ورزيدنت بر کفر و ادامه دادن سرکشي ات مي ترسم عذابي از سوي خداوند مهربان به تو برسد. (فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا ) و در دنيا و آخرت همدم و قرين شيطان شوي، و در جايگاه هاي زشت شيطان اقامت کني و پاي در جاي او نهي. پس ابراهيم خليل عليه السلام آهسته آهسته و به تدريج پدرش را دعوت داد. از آنچه آسان تر بود شروع نمود، او را از عملش خبر داد، و گفت: علم و دانش من باعث مي شود تا از من پيروي نمايي، و اگر از من اطاعت کني به راه راست رهنمون مي شوي، سپس او را از پرستش شيطان نهي کرد، و از زيان هاي عبادت شيطان آگاه ساخت. سپس او را از عذاب خداوند بر حذر داشت و گفت: اگر به اين حالت ادامه دهي دوست و همدم شيطان خواهي شد. اما اين دعوت در مورد آن بدبخت، مفيد و کارساز واقع نشد، و پدر ابراهيم پاسخي جاهلانه داد و گفت: (أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْراهِيمُ) و اي ابراهيم! اگر تو از ناسزا گفتن به معبودانم ، و از دعوت دادنم به سوي عبادت خدا باز نيايي قطعاً تو را سنگسار خواهم کرد. (وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا) و برو براي مدت مديدي از من دور شو و زماني طولاني با من سخن مگوي 
ابراهيم خيل او را به مانند پاسخ دهندگان رحمان وقتي که جاهلان آنها را مورد خطاب قرار مي دهند پاسخ داد و ناسزا نگفت، بلکه صبر نمود و کاري نکرد که ناراحت شود، و گفت: (سَلَامٌ عَلَيْكَ) من از پروردگارم براي تو آمرزش خواهم خواست، و همواره به درگاه خداوند دعا خواهم کرد تا تورا هدايت کند و بيامرزد و تو را به اسلام رهنمون نمايد که موجب آمرزش گناهان مي شود. (إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا) بدون شک او به حال  من مهربان است. و مرا مورد عنايت قرار مي دهد. پس ابراهيم هميشه از خداوند براي پدرش طلب آمرزش مي نمود به اميد اينکه خداوند او را هدايت نمايد، اما وقتي روشن شد که او دشمن خداست و هيچ چيزي در مورد وي کارساز نيست آمرزش خواستن براي او را ترک نموده و از وي بيزاري جست
خداوند ما را به پيروي از ايين ابراهيم دستور داده است، و از جملۀ پيروي از آيين او اين است که در دعوت دادن به سوي خدا روش او را در پيش گيريم، و از راه علم و حکمت، و با نرمي و سهولت مردم را به تدريج دعوت کنم، و بر آن شکيبايي ورزيم. و نبايد از دعوت دادن خسته شد. بلکه بايد در مقابل اذيت و آزاري که مردم با زبان و کردارشان به دعوتگر مي رسانند شکيبايي ورزيد، و از آن گذشت نمود، و با زبان و کردار با آنها نيکي کرد. 
وقتي ابراهيم از [ايمان آوردن] قوم و پدرش نااميد شد، گفت: (وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ) و از شما و از بت هايي که به جاي خدا مي پرستيد کناره گيري مي کنم، (وَأَدْعُو رَبِّي) و پروردگارم را مي خوانم و اين شامل دعاي عبادت و دعاي خواستن مي شود. (عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا) اميد است که در پرستش پروردگارم نااميد و ناکام نشوم.يعني اميدوارم که خداوند با پذيرفتن دعايم و قبول کردن اعمالم مرا خوشبخت نمايد. و اين است وظيفۀ دعوتگري که در مسير دعوت مردم به سوي حق نااميد شده است. پس آنان از هوي و آرزوهاي خود پيروي کردند، و مواعظ در آنها کارساز و مفيد واقع نشد، بنابراين بر سرکشي خود اصرار ورزيده و در آن سرگشته و حيران ماندند. 
پس دعوتگر در چنين حالتي بايد به اصلاح خويشتن بپردازد، و اميد داشته باشد که خداوند از او بپذيرد، و از شر، و اهل شر کناره گيري نمايد و طبعاً جدا شدن انسان از وطن و خانواده و قومش و از آنچه دوست دارد بسيار دشوار است، زيرا آدمي از کساني ور مي شود که به آنها افتخار مي ورزد، و در جمع آنها زندگي مي نمايد، به همين جهت هر کس چيزي را به خاطر خدا ترک نمايد خداوند به عوضش بهتر از آن به او مي دهد. ابراهيم از قومش کناره گيري کرد، و خداوند در مورداو فرمود: (فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا) وقتي ابراهيم از آنان و از آنچه به جاي خدا مي پرستيدند دوري کرد به او اسحاق و يعقوب بخشيدم و هر يک از آنان را پيامبر قرار داديم . پس او صاحب فرزنداني صالح و نيکوکار شد که به عنوان پيامبر به سوي مردم فرستاده شدند و خداوند آنها را از ميان جهانيان براي رسالت و وحي خويش برگزيد. 
(وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا) و از رحمت خويش به ابراهيم و فرزندانش اسحاق و يعقوب، بخششها عطا نموديم. و اين شامل تمامي رحمت هايي مي شوند که خداوند به آنان بخشيد از قبيل علوم مفيد، و اعمال صالح، و فرزندان و دودمان زياد که در هر جا منتشر شدند و پيامبران و صالحان زيادي در ميان آنها به وجود آمد. 
(وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا ) و آنان را نيکونام و بلند آوازه کرديم. اين نيز رحمتي است که خداوند به آنها بخشيد، زيرا خداوند به هر نيکوکاري وعده داده است که بر حسب نيکوکار