ينٌ
و گفتند : «چرا نشانه هايي از پروردگارش بر او فرو فرستاده نشده است؟» بگو : «نشانه ها تنها نزد خداوند است، و من تنها بيم دهنده اي روشنگر هستم و بس».
أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
آيا آنان را کافي شو بسنده نيست که ما اين کتاب را بر تو نازل کرده ايم که بر آنان خوانده مي شود؟! بي گمان در اين براي گروهي که باور مي دارند رحمت و پندي هست.
قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًا يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ
بگو : «همين بس که خدا ميان من و شما گواه است»، آنچه را که در آسمان ها و زمين است مي داند و کساني که به باطل اميان آوردند و به خدا کفر ورزيدند اينانند که زيانکارانند.
ستمگران تکذيب کننده، بر پيامبر و بر آنچه او آورده بود اعتراض کردند و معجزاتي را پيشنهاد نمودند و گفتند آنها را بر ايمان بياور. آن گونه که خداوند دربارۀ آنها فرموده است : وَ قَالُوا لَن نُّؤمِنَ لَکَ حَتَّي تَفجُرَ لَنَا مِنَ الأرضِ ينبُوعًا و گفتند : هرگز به تو ايمان نمي آوريم مگر اينکه از زمين براي ما چشمه اي بجوشاني».
در حالي که تعيين معجزات به دست آنها و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نيست، چرا که اين کار يک نوع مشارکت و همراهي با خداوند در تدبير کارها محسوب مي شود، خداوند در انجام کارها يگانه است و هيچ کس در اين زمينه اختياري ندارد.
بنابراين فرمود : قُل إنَّمَا الايتُ عِندَاللهِ بگو : معجزات تنها نزد خداوند هستند؛ و اگر بخواهد آنها را نازل مي نمايد و اگر بخواهد آن را نمي آورد.
وَ إنَّمَآ أنَا نَذيرٌ مُّبينٌ و من فقط بيم دهنده اي آشکار هستم و مقامي بالاتر از اين ندارم.
و اگر هدف شما روشن شدن حق از باطل است، بدانيد که اين مهم به طرق گوناگون حاصل گرديده است. بنابراين پيشنهاد معجزات مشخص و معيني ستم و ظلم و تکبر در برابر خدا و حق است. و اگر فرض شود که اين معجزات نازل شوند و آنها اين گونه در دل داشته باشند که جز با اين معجزات ايمان نمي آورند ايمانشان ايمان حقيقي نيست بلکه چيزي است که طبق خواسته هاي آنان انجام شده است، بنابراين آنها ايمان مي آورند اما نه به اين خاطر که آن حق است، بلکه به خاطر آن معجزات ايمان مي آورند.
پس به فرض اينکه معجزات فرو فرستاده شوند، در فرو فرستاده شدن آن فايده اي نيست.
و از آنجا که هدف بيان حق بود، خداوند طريق آن را بيان زکرد و فرمود : أوَلَم يکفِهِم آيا براي اين که آنها به راستگو بودن تو و راست بودن آنچه که آورده اي پي ببرند اين کافي و بسنده نيست که أنَّآ أنزَلنَا عَلَيکَ الکِتبَ يتلَي عَلَيهِم ما کتاب را بر تو نازل کرده ايم که بر آنها خوانده مي شود؟! کلام مختصر و جامعي که در آن نشانه هاي روشن و آشکار زيادي هست! و همانطور که قبلاً بيان شد پيامبر بي سوادي که خواندن و نوشتن را بلد نيست آن را آورده است و اين بزرگترين دليل بر صحت و راست بودن آن است. سپس ناتوان بودن آنها از مبارزه با قرآن نشانۀ ديگري بر حقانيت آن است. و قرآن آشکارا بر آنها خوانده مي شود و از جانب خداست، و پيامبر در زماني که ياورانش اندک و مخالفان و دشمنانش زياد بودند آن را اظهار نمود، و اندک بودن ياوران و زياد بودن دشمنانش او را از آشکار کردن قرآن باز نداشت بلکه به صورت علني در ميان مردم اعلام کرد که اين سخن پروردگارم مي باشد، و آيا کسي توان مقابله  با آن را دارد، و آيا کسي مي تواند سخني مانند آن بياورد؟! پس اين دليلي بر راست بودن قرآن است.
و قرآن کتاب هاي گذشته را تصديق کرده و مطالب آنها را تصحيح نموده است و تحريف و تغييري که در آنها صورت گرفته بيان کرده است. اين نيز دليلي ديگر بر حقانيت قرآن مي باشد.
و قرآن در امر و نهي خود به راه راست هدايت مي نمايد و اين دليلي بر حق و راست بودن آن است. بنابراين قرآن به هيچ چيزي دستور نداده است که عقل بگويد کاش به آن فرمان نمي داد. و از هيچ چيزي نهي نکرده است که عقل بگويد کاش از آن نهي نمي کرد. بلکه امر و نهي قرآن مطالق با عدالت و دادگري و حکمت و عقل صاحبان بينش و خرد است. نيز رهنمودها و احکام قرَآن همگام با زمان و مکان حرکت مي کند به گونه اي که در هيچ زمان و مکاني جز با احکام قرآن کارها بهبود نمي يابد. اين نيز دليلي است بر اينکه قرآن حق و از جانب خداست.
پس همۀ اين موارد براي کسي که بخواهد حق را تصديق نمايد و در پي يافتن آن برآيد کافي است، و خداوند کسي را که به قرآن بسنده نکند به مرادش نرساند، و هر کس را که قرآن شفا بخش او نيست خداوند شفايش ندهد، و هر کس به وسيلۀ قرآن هدايت شود و قرآن برايش بسنده باشد اين براي او مايۀ خير و رحمت است. از اين رو فرمود : إنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَهً وَ ذِكْرَي لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ بي گمان در اين براي گروهي كه باور مي دارند رحمت و پندي هست. چون به وسيلة قرآن علم فراوان و خير زياد به دست مي آيد و دل ها و ارواح پاكيزه مي گردند و باورها و عقايد پاك مي شوند و اخلاق كامل مي گردد و در ساية چنين رحمتي مي توان به فتوحات الهي و اسرار رباني دست يافت.
قُلْ كَفَي بِاللهِ بَيْنِي وَ بَيَنْكُمْ شَهِيداً بگو : همين بس كه خدا ميان من و شما گواه است، من او را گواه گرفته ام كه اگر دروغگو باشم عذابي بر من فرود آورد كه ماية عبرت شما باشد، و اگر او مرا ياي كند و كارها را بر من آسان گرداند بايد اين شهادت و گواهي بزرگ خداوند شما را كافي باشد. بنابراين اگر در دل هايتان چنين است كه گواهي او – و شما آن را نشنيده و نديده ايد به عنوان دليل كافي نيست، پس او يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَواتِ وَ الاَرْضِ آنچه را در آسمان ها و زمين است مي داند. از جمله چيزهايي كه خداوند آن را مي داند حالت و سخن من و شماست. پس من به دورغ چيزهايي به او نسبت نمي دهم زيرا او مي داند و بر كيفر دادن من توانايي دارد. و اگر دروغ بگويم و آن را به او نسبت دهم و مرا كيفر او خواهد بود. آن گونه كه فرموده است : وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الأقَاوِيلِ – لَأ خَذناَ مِنْهُ بِاليَمِينِ – ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الوَتِينَ و اگر برخي سخن هاي دروغ را به ما نسبت مي داد او را مي گرفتيم و رگ هاي گردنش را قطع مي نموديم.
وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالبَطِلِ وَ كَفَرُواْ بِاللهِ أوْلَئِكَ هُمُ الْخَسِرُونَ و كساني كه به باطل ايمان آوردند و به خدا كفر ورزيدند اينانند كه زيانكارند، چون آنها ايمان آوردن به خدا و فرشتگان و كتاب ها و پيامبران و روز قيامت و نعمت پايدارو جاودان را از دست داده اند، و به جاي برخورداري از حق و ]راه[ صحيح، هر امر باطل قبيحي بهرة آنها گرديده، و به عوض نعمت و آسايش، عذاب دردناكي عايدشان شده است. پس آنان در روز قيامت خود و خانواده هايشان را از دست مي دهند.وَ يَسْتَعْجِلوُنَ