ه که دارد خواه حق باشد يا باطل خرده مي گيرد. پس اين ظلم است و از دايرۀ آداب مناظره خارج مي باشد، زيرا بايد سخن و باور باطل و پوچ مجادله کننده رد گردد، و حقي که نزد اوست پذيرفته شود، و نبايد حق به خاطر گوينده اش گرچه کافر باشد رد شود.
مناظره با اهل کتاب با اين طريق، آنها را به اعتراف به قرآن و پيامبر ملزم مي گرداند، زيرا وقتي که دربارۀ اصول دين و آنچه که پيامبران و کتاب ها بر آن انفاق دارند سخن گفته شود و حقايق آن براي دو طرف مناظره کننده ثابت گردد؛ حقايقي که کتابها و پيامبران گذشته و قرآن و محمد صلي الله عليه و آله آن را بيان نموده و از آن خبر داده اند، از اين لازم مي آيد که همۀ کتابها و پيامبران تصديق شوند، و اين از ويژگي هاي اسلام است.
اما اگر کسي بگويد به آنچه فلان کتاب بر آن دلالت مي نمايد ايمان مي آورم نه به آنچه که فلان کتاب مي گويد، در حالي که آن حقي است که کتاب پيش از خود را تصديق مي نمايد، چنين کاري ستم و هوا پرستي است. و او با چنين کاري گفتۀ خويش را تکذيب مي کند چون وقتي او قرآن را – که کتاب هاي پيش از خود را تاييد مي کند – دروغ انگارد در حقيقت آنچه را که گمان مي برد به آن ايمان دارد تکذيب مي نمايد.
نيز هر آنچه که نبوت يکي از پيامبران را ثابت نمايد بر نبوت محمد صلي الله عليه و آله و سلم دلالت مي کند، و هر شبهه اي که بر نبوت محمد صلي الله عليه و آله و سلم وارد گردد همان شبهه يا بزرگتر از آن در مورد نبوت غير از محمد وارد مي شود. پس وقتي باطل بودن اين شبهه در مورد يکي از پيامبران ثابت شد باطل بودن آن در حق پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بسيار روشن تر است. وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمُونَ و ما تسليم و منقاد فرمان او هستيم و هر کس به خدا ايمان آورد و او را معبود خود قرار دهد و به همۀ کتاب ها و پيامبرانش ايمان آورد و فرمانبردار خدا باشد و از پيامبرانش پيروي کند او خوشبخت و سعادتمند است و هر کس از اين راه منحرف شود بدبخت و گمراه است.وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ فَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمِنْ هَؤُلَاء مَن يُؤْمِنُ بِهِ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الْكَافِرُونَ
و بدينسان بر تو کتاب نازل کرديم و کساني که به آنان کتاب ]آسماني[ بخشيديم و به آن ايمان مي آورند، و از ميان اينان کسي بدان ايمان دارند و آيات ما را جز کافران انکار نمي کنند.
وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ
و تو پيش از قرآن کتابي نمي خواندي و با دست خويش چيزي نمي نوشتي که اگر چنين مي شد باطل گرايان در شک مي افتادند.
وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ و همچنين اي محمد! اين کتاب بزرگ را که هر خير بزرگي را بيان مي دارد و به هر اخلاق خوب و امر نيکي فرا مي خواند، و کتاب هاي گذشته را تصديق مي نمايد و پيامبران گذشته از آن خبر داده اند، بر تو فرو فرستاديم. فَآلَّذينَ ءَاتينَهُم الکِتبَ و کساني که به آنان کتاب داده ايم قرآن را به گونۀ شايسته شناختند و کينه و هوي پرستي در باور آنها رخنه نکرد. يؤمِنُونَ بِهِ به قرآن ايمان مي آورند، چون آنها با توجه به آنچه که نزدشان است و مژده هايي که در کتاب هايشان مبني بر صحت اين کتاب آمده و به سبب معيارهايي که براي شناخت خوب و بد و راست و دروغ در اختيار دارند به راست بودن آن يقين کردند. وَ مِن هَؤلُآءِ مَن  يؤمِنُ بِهِ و از ميان اينان کساني هستند که از روي بينش و آگاهي به آن ايمان مي آورند نه از روي ترس و اميد. يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الْكَافِرُونَ و آيات ما را جز کافران انکار نمي کنند، که همواره عادتشان بر اين است که حق را انکار نمايند و با آن مخالفت ورزند. و اين محصور ساختن کساني است که به او کفر مي ورزند، و اينکه هيچ يک از آنها به قصد پيروي کردن از حق آن را انکار نکرده اند، زيرا هر کس قصد و ارادۀ دوستي داشته باشد بايد به آن ايمان بياورد چون در آن نشانه هايي است که هر فرد عاقل به آن ايمان مي آورد، و هر کس که با قلبي بيدار به آن گوش فرا دهد آن را مي پذيرد.
و از جمله چيزهايي که بر صحت و درستي قرآن دلالت مي نمايد اين است که اين پيامبر امين قرآن را آورده است؛ کسي که قومش صداقت و امانتداري و رفت و آمدها و ساير حالات او را مي دانستند، و نمي توانست با دست خود چيزي را بنويسد، بلکه اگر چيزي هم نوشته مي شد نمي توانست آن را بخواند. پس با چنين وضعيتي اين قرآن را آورده است، و اين روشن ترين دليل است مبني بر اين که قرآن از جانب خداوند توانا و ستوده است و در اين هيچ شک و ترديدي نيست. بنابراين فرمود : وَ مَا کُنتَ تَتلُوا مِن قَبلِهِ مِن کِتَبٍ وَ لَا تَخُطُهُ بِيمينک إذاً لَّآرتَابَ المُبطِلُونَ و تو پيش از نزول قرآن کتابي را نمي خواندي و با دست خود چيزي را نمي نوشتي که اگر چنين مي شد و کتاب مي خواندي و چيزي مي نوشتي، باطل گرايان و شک و ترديد مي افتادند و مي گفتند : آنچه را مي گويد از کتاب هاي گذشته بياد گرفته، يا از آن کتاب ها رونويسي نموده است.بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ
بلکه آن ]قرآن[ آيات روشني است که در سينه هاي دانش يافتگان است و جز ستمکاران آيات ما را انکار نمي کنند.
خداوند بر قلب تو کتاب بزرگي نازل کرده است، که به وسيلۀ آن افراد فصيح و بيلغ و آناني را که دشمنان سرسخت تو بودند به مبارزه طلبيدي تا مانند قرآن يا يک سورۀ مانند آن بياورند. پس آنها کاملاً از انجام چنين کاري درماندند و به فصاحت و شيوايي قرآن و اينکه سخن هيچ انساني نمي تواند به اين مرتبه ]از فصاحتع و بلاغت[ برسد کاملاً واقف بودند، به همين خاطر مخالفت و مبارزۀ با قرآن به قلبشان هم خطور نمي کرد. بنابراين فرمود : بَل هُوَ ءَايتُ بَينَتٌ فِي صُدُور الَّذينَ أوتُوا العِلمَ وَ مَا يجحَدُ بِأيتِنَآ إلَّا الظَّلِمُونَ بلکه اين قرآن آيات روشني است که ]بر هيچ انسان خردمندي[ پوشيده نيست ]و[ در سينه هاي دانش يافتگان است، و آنها سران مردم و افراد کامل و خردمندانشان هستند.
پس وقتي که اين قرآن آيات روشني در سينۀ چنين افرادي است، مخالفت ديگران زياني نمي رساند و انکارشان جز ستم در حق خويش چيزي نيست. بنابراين فرمود : وَ مَا يجحَدُ بِأيتِنآ إلّا الظَّلِمُونَ و آيات ما را جز ستمگران انکار نمي کنند، چون آيات قرآن را جز فرد جاهل و نادان انکار نمي کند؛ ناداني که بدون آگاهي و دانش سخن  مي گويد و از اهل علم و يا کسي که توانايي شناخت حقيقت را دارد پيروي نمي کند.
يا کسي قرآن را انکار مي کند که خود را به ناداني مي زند و علي رغم اينکه مي داند آن حق است و راست بودن آن را مي داند با  آن مخالفت مي نمايد.وَقَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّب