ط از فرزندان و دودمان ابراهيم نيست، بلكه برادر زادة ابراهيم است.
پس اين فرمودة الهي كه وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَ الكِتَبَ ]و در دودمان او پيامبري و كتاب مقرر داشتيم[ گرچه عام است اما با اين تضادي ندارد كه «لوط پيامبر است و از دودمان و فرزندان او نمي باشد»، چون اين آيه براي تمجيد و ستايش ابراهيم آمده و خبر داده است كه لوط بر دست ابراهيم هدايت يافت، و كسي كه بر دست ابراهيم هدايت يافته باشد با توجه به فضيلت هدايت كننده از فرزندان او كه هدايت شده اند برتر مي باشد.
والله اعلم.
پس خداوند لوط را به سوي قومش فرستاد و آنها با وجود شرك ورزي كار زشت و هم  جنس بازي و راهزني انجام مي دادند و لواط و منكرات و زشتي ها در مجالس آنان شايع شده بود.
پس لوط آنان را نصيحت كرد و از اين كارها باز داشت و زشتي اين كارها و كيفر سخت آن را برايشان بيان كرد. اما آنها نترسيدند و پند نپذيرفتند، فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إلَّا أن قَالُوا ائتِنَا بِعَذَابِ الله إن كُنتَ مِنَ الصَّدِقِينَ و پاسخ قومش جز اين نبود كه گفتند : اگر راست مي گويي عذاب خدا را بر سر ما بياور.
پس پيامبرشان از آنها نااميد شد و دانست كه سزاوار عذاب مي باشند. و از اينكه آنها به شدت او را تكذيب كردند ناراحت شد پس عليه آنان دعا كرد و إنَّ فِيهَا لُوطاً لوط در آن شهر است. ملايك به او گفتند : لَنُنَجِّيَنَّه وَ أهْلَهُ إلَّا امْرَاتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَبِرِينَ بي گمان او و خانواده اش را رهايي مي بخشيم مگر همسرش كه از ماندگاران و نابودشوندگان خواهد بود. سپس ملايك به راه افتادند تا اينكه به نزد لوط آمدند.
لوط از آمدن آنها ناراحت و دلتنگ شد چون آنها را نشناخت و گمان برد كه مهمان و مسافر هستند، بنابراين ترسيد كه قومش به آنها تجاوز كنند. پس فرشتگان به او گفتند: لَا تَخَفْ وَ لَا تَحْزَنْ مترس و غمگين مباش! و به او خبر دادند كه آنها فرستادگان خدا هستند، إنَّا مُنَجُّوكَ وَأهْلَكَ إلَّا امْرَأتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَبِرِينَ، إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ ما نجات دهندگان تو و خانواده ات هستيم مگر زنت كه از ماندگاران و نابودشوندگان خواهد بود. و ما بر اهل اين شهر به كيفر نافرماني كه مي كردند عذابي از آسمان نازل خواهيم كرد. پس فرشتگان به او فرمان دادند كه شبانه به همراه خانواده اش بيرون برود، پس صبحگاهان خداوند سرزمين آنها را زير و رو كرد و از آسمان پي در پي بر آنان سنگ باراند تا اينكه آنها را نابود و هلاك ساخت و آنها به افسانه اي از افسانه ها تبديل شدند و عبرتي از عبرتها گرديدند. وَلَقَد تَّرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ و از خانه ها و آباديهاي قوم لوط آثار روشن و نماياني بر جاي گذاشتيم تا عبرتي براي كساني باشند كه با دلهايشان عبرت ها را درك مي نمايند و از آنها بهره مند مي شوند. همانگونه كه خداوند متعال فرموده است : وَ إنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ، وَبِالَّيْلِ أفَلَا تَعْقِلُونَ و شما صبح و شب از كنار آنها عبور مي كنيد، آيا خرد نمي ورزيد؟!وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ
و به سوي مدين برادرشان شعيب را فرستاديم و گفت : اي قوم من! خداي را پرستش كنيد و به روز بازپسين اميد داريد، و در زمين اصلاً فساد و تباهي نكنيد».
فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ پس او را تكذيب كردند در نتيجه زلزله آنان را فرو گرفت و در خانه و كاشانة خود از پاي در آمدند.
وَ إلَي مَدْيَنَ أخَاهُمْ شُعَيْبًا و به سوي قبيلة معروف مدين برادرشان شعيب را فرستاديم كه آنها را به عبادت خداي يگانه و بي شريك، و ايمان آوردن به روز رستاخيز، و اميد داشتن به آن، و عمل كردن براي آن فرمان داد، و آنان را از تباهي و فساد ورزيدن در زمين و كاستن از ترازو و پيمانه و راهزني نهي مي كرد.
فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ پس او را تكذيب كردند و در نتيجه عذاب آنها را فرو گرفت،  فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ و آنها در خانه و كاشانة خود به رو در افتادند و مردند.لاَّ يُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِيَ أَيْمَانِكُمْ وَلَكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمُ، خداوند شما را به سبب سوگندهای بیهودیتان بازخواست نمی کند بلکه شما را به آنچه دلهایتان قصد کرده است بازخواست می کند، و خداوند آمرزنده و بردبار است.
سپس خداوند متعال فرمود: شما را به سبب سوگندهای لغو بیهوده ای که بر زبانتان می آید بازخواست نمی کند، سوگندهایی که بنده بدون هدف و بدون اراده قلبی، آن را بر زبان می آورد مانند اینکه هنگام سخن گفتن بگوید: « نه ، سوگند به خدا» و « بله؛ سوگند به خدا» و مانند اینکه بر کار گذشته ای قسم بخورد که گمان می برد راست است. بلکه انسان  به سبب چیزی بازخواست می شود که قلب آهنگ آنرا کرده است. و این دلیلی است بر اینکه در سخن گفتن اهداف و نیت اعتبار دارد همان طور که در هر کاری نیت معتبر است.
و خداوند « غَفُورٌ» است یعنی کسی را که توبه کند، می آمرزد. « حَلِيمٌ» است و نسبت به کسی که از فرمان او سرپیچی کند بردبار است؛ طوری که او را فورا مجازات نمی کند. بلکه از او در می گذرد و عیب وی را می پوشاند، و با وجود  اینکه بر او قدرت دارد و در دست راست از وی گذشت می کند.وَعَادًا وَثَمُودَ وَقَد تَّبَيَّنَ لَكُم مِّن مَّسَاكِنِهِمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ. و عاد و ثمود را ]نيز نابود كرديم[ و خانه و كاشانة ايشان براي شما نمايان است و شيطان كارهايشان را برايشان آراسته جلوه داد و آنان را از راه ]راست[ بازداشت در حالي كه بينا بودند.
وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءهُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَمَا كَانُوا سَابِقِينَ. و قارون و فرعون و هامان را ]را نيز نابود كرديم[ و همانا موسي با دلائل و براهين روشن نزد آنان آمده بود امّا ايشان در زمين استكبار و برتري جويي ورزيدند ولي نتوانستند ]از ما[ پيشي گيرند.
فَكُلًّا أَخَذْنَا بِذَنبِهِ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَمِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَمِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ
آنگاه هر يک را به ]سزاي[ گناهش گرفتار کرديم، براي بعضي از ايشان طوفان همراه با سنگريزه حواله کرديم؛ و بعضي از ايشان را بانگ مرگبار فرو گرفت، و برخي از ايشان را در