ن ياري مكن. و از جملة پشتيباني آنها اين است كه در مورد يكي از دستورات قرآن گفته شود: اين خلاف حكمت و منفعت و مصلحت است.

وَلَا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آيَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَيْكَ آيات خدا را تبليغ كن و به مكر و حيلة كافران توجه مكن، و مبادا تو را از رساندن آن باز دارند. و از هوي و هوس آنها پيروي مكن، وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ بلكه مردم را به سوي پروردگارت دعوت  كن. پس هر آنچه با اين مخالف باشد از قبيل ربا و شهرتطلبي يا موافقت با خواستههاي اهل باطل، آن را دور بيانداز، چون چنين چيزهايي سبب ميشود تا انسان با كافران باشد و آنها را بر كارشان ياري نمايد. بنابراسن وَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ و هرگز از مشركان مباش يعني نه در دايرة شرك آنها قرار بگير، و نه در فروغ و شعبههاي آن كه همه گناه است.

وَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ و با خداوند معبود ديگري را مخوان، بلكه عبادت خود را خالصانه براي «الله» انجام بده، زيرا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ معبود به حقي جز او نيست. پس جز خداي ابدي و جاويد هيچ كس شايسته نيست كه معبود و خدا قرار داده شود، و مورد محبت و دوستي و پرستش قرار بگيرد كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ هر چيزي جز او هلاك شونده و رفتني است پس عبادت كردن براي موجود هلاك شونده باطل است، زيرا سرانجام و نهايت آن بطلان است. لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ فرمانروايي در دنيا و آخرت از آن اوست، و به سوي او- نه به سوي كسي ديگر- برگردانده ميشويد. پس وقتي هر چيزي غير از خدا هلاك شونده و باطل است، و خداوند باقي و ماندگار است، خداوندي كه جز او معبود به حقي نيست و فرمانروايي در دنيا و آخرت از آن اوست، و همة خلائق به سوي او باز ميگردند تا آنها را طبق اعمالشان مجازات كند، بر كسي كه عقل دارد مقرر ميگردد كه تنها خداوند بيشريك را عبادت كند، و كارهايي را انجام دهد كه او را به خدا نزديك مينمايد، و وي را از ناخشنودي و عذاب او دور ميكند. و بايد بپرهيزد از اينكه در حالي به نزد پروردگارش برود كه توبه نكرده، و از گناه و اشتباه خود دست نكشيده است.
پايان تفسير سوره‌ي قصصسوره قصص آيه  20
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَاء رَجُلٌ مِّنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى قَالَ يَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( وقتي كه خبر كشته شدن قبطي پراكنده شد ) مردي ( كه از خانواده فرعون بود و ايمان آورده بود ) از نقطه دوردست شهر شتابان آمد و گفت : اي موسي ! درباريان و بزرگان قوم براي كشتن تو به رايزني نشسته‌اند ، پس ( هر چه زودتر از شهر ) بيرون برو . مسلّماً من از خيرخواهان و دلسوزان تو هستم .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« أَقْصَي‌الْمَدينَةِ » : دورترين نقطه شهر . « يَسْعي‌ » : مراد از سعي ، سرعت در رفتن است . « الْمَلأَ » : بزرگان دولت . دولتمردان . « يَأْتَمِرُونَ » : مشاورت مي‌كنند . رايزني مي‌نمايند . « النَّاصِحِينَ » :  ( نگا : اعراف‌ / 21 و 79 ، يوسف‌ / 11 ، قصص‌ / 12 ) .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1300.txt">آيه 3-1</a><a class="text" href="w:text:1301.txt">آيه 4</a><a class="text" href="w:text:1302.txt">آيه 6 - 5</a><a class="text" href="w:text:1303.txt">آيه 9-7</a><a class="text" href="w:text:1304.txt">آيه 11-10</a><a class="text" href="w:text:1305.txt">آيه 13- 12</a><a class="text" href="w:text:1306.txt">آيه 15- 14</a><a class="text" href="w:text:1307.txt">آيه 27- 16</a><a class="text" href="w:text:1308.txt">آيه 35- 28</a><a class="text" href="w:text:1309.txt">آيه 37- 36</a><a class="text" href="w:text:1310.txt">آيه 40- 38</a><a class="text" href="w:text:1311.txt">آيه 43- 41</a><a class="text" href="w:text:1312.txt">آيه 44</a><a class="text" href="w:text:1313.txt">آيه 45</a><a class="text" href="w:text:1314.txt">آيه 46</a><a class="text" href="w:text:1315.txt">آيه 48-47</a><a class="text" href="w:text:1316.txt">آيه 49</a><a class="text" href="w:text:1317.txt">آيه 52- 50</a><a class="text" href="w:text:1318.txt">آيه 55- 53</a><a class="text" href="w:text:1319.txt">آيه 59-56</a><a class="text" href="w:text:1320.txt">آيه 60</a><a class="text" href="w:text:1321.txt">آيه 63- 61</a><a class="text" href="w:text:1322.txt">آيه 69- 64</a></body></html>إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ، همانا کسانی که کفر ورزیده اند برایشان یکسان است، چه آنها را بترسانی و چه آنها را بیم ندهی، ایمان نمی آورند.
خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيم ، خداوند بر دل ها و گوش هایشان مهر زده است، و بر چشم هایشان پرده ای است و برای آنها عذابی بزرگ است.
خداوند متعال خبر می دهد کسانی که کفر ورزیده و به کفر متصف شده و رنگ کفر به خود گرفته و کفر تبدیل به صفت آنها شده است، هیچ مانعی آنها را از کفر باز نمی دارد و هیچ بنده ای برای آنها مفید نخواهد بود و آنها به کفر خود ادامه می دهند. پس برای آنها یکسان است آنها را بیم دهی یا بیم ندهی، چرا که ایمان نمی آورند. کفر یعنی انکار تمام آنچه پیامبر(ص) آورده است و یا انکار بعضی از آن، پس دعوت و فراخوانی به سوی دین برای کافران سودی ندارد، جز آنکه برآنان اتمام حجّت شود. این آیه طمع و امید پیامبر (ص) را به ایمان آوردنشان قطع می کند و به  ایشان یادآور می شود که به حال آنها تاسف نخورد و در حسرت  ایمان نیاوردن آنها خود را به رنج و مشقّت نیاندازد.
سپس موانعی را ذکر کرده است که آنها را از ایمان آوردن باز می دارد و می فرماید: « َتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ » یعنی خداوند طوری بر دل هایشان مهر زده که ایمان به آن راه نمی یابد، بنابراین آنچه را که به آنها سود می رساند درک نمی کنند و آنچه را که برایشان مفید است نمی شنوند. 
« وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ » یعنی پرده و پوششی بر چشم هایشان قرار دارد که آنها را از مشاهده آنچه که بر آنان فایده می رساند منع می کنند. و راههای شناخت و خوبی به روی آنها بسته می شود، پس طمع و امیدی به هدایت آنها نیست و امید خیری از آنان نمی رود و به سبب کفر و انکار و کینه توزی و مخالفتشان – پس از آنکه حق برایشان آشکار گشت- دروازه های ایمان به روی آنها بسته شده است؛ همانطور که خداوند متعال می فرماید:« وَنُقَلِّبُ أَفئِدَتَهُم وَأَبصَرَهُم کَمَا لَم یُومِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّة» و دل ها و چشم هایشان را بر می گردانیم چنانکه نخستین بار به آن ایمان نیاورند. و این سزای این دنیا است.
سپس سزای آن دنیا را بیان کرده و می فرماید: « وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِيمٌ » و برای آنان عذاب جهنم و ناخشنودی خداوند جبار است که همواره و همیشه بر آنها خواهد بود.
سپس در تعریف منافقانی که ظاهرا مسلمان و در باطن کافرند، می فرماید:وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَيْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَيْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ، و خدا را دستاویز سوگندهای خود قرار مدهید، تا با این بهانه از نیکوکاری و پرهیزگاری و اصلاح بین مردم باز ایستید و خداوند شنوا و داناست.
منظور از س