َّهِ و كيست گمراهتر از كسي كه از هوي و هوس خود پيروي كند، بدون اينكه از جانب خدا بدان رهنمود شده باشد؟! پس اين از گمراهترين مردم است، چرا كه هدايت و راه راست كه انسان را به خدا و سراي بهشت ميرساند به او عرضه شد، اما بدان توجه نكرد و به آن روي نياورد، و هوي و هوسش او را به در پيش گرفتن راهي كه انسان را به هلاكت و بدبختي ميرساند فرا خواند، و از آن پيروي كرد، و هدايت را رها نمود. پس آيا گمراهتر از چنين كسي وجود دارد؟! اما ستمگري و تجاوز و تنفر از حق او را بر آن داشت تا بر گمراهياش باقي بماند، و خداوند او را هدايت نكند. بنابراين فرمود: إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ بيگمان خداوند گروه ستمكاران را هدايت نميكند يعني آنها كه ستمگري و عناد تبديل به صفت و ويژگيشان شده است، هدايت برايشان آمد ولي آن را دور انداختند، و هوي و هوس به آنها عرضه شد پس از آن پيروي كردند. درهاي هدايت را به روي خود گشودند. پس آنان در گمراهي و ستمگريشان سرگشتهاند و در هلاكت و بدبختي خود سرگردانند.
و اين كه فرمود: فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ دليلي است بر اينكه هر كس سخن پيامبر را قبول نكند و به گفتهاي روي بياورد كه با سخن پيامبر مخالف باشد، به هدايت روي نياورده بلكه به سوي هوي و هوس رفته است.
وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ و ما سخنان قرآن را پياپي و به تدريج نازل كرديم چون به آنها لطف داشتيم، و [نسبت به آنان] مهربان بوديم. لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ باشد كه آنها بدانگاه كه آيات قرآن برايشان تكرار ميشود؟ و دلايل آن به هنگام نياز بر آنها نازل ميگردد پند پذيرند.
پس نازل شدن قرآن به صورت متفرق و جدا جدا براي آنها ماية رحمت بود. پس چرا به منافع خود معترضند؟!
فوايد و درسهايي كه در اين داستان شگفانگيز وجود دارد:
1-فقط مؤمنان از نشانههاي خدا و عبرتهاي او و حوادثي كه در ميان امتهاي گذشته پديد آورده است استفاده مينمايند. پس بنده به اندازة ايماني كه دارد، عبرت ميآموزد. و خداوند به خاطر مؤمنان اين داستانها را ذكر ميكند، و به ديگران توجهي نمينمايند، و اصولاً آنها از اين داستانها نور و هدايتي به دست نميآورند.
2- هر گاه خداوند متعال چيزي را بخواهد، اسباب آن را فراهم ميكند، و آن را كم كم و به تدريج ميآورد، نه اينكه آن را يكباره بياورد.
3- امتهاي مستضعف گر چه در اوج ناتواني و ضعف قرار داشته باشند، نبايد در رابطه با گرفتن حق خود تنبلي كنند. ونبايد نااميد شوند، به خصوص وقتي كه مورد ستم و ظلم قرار گرفتند. همانطور كه خداوند بنياسرائيل را كه امت ضعيفي بودند از بند اسارت فرعون، و سران قوم او نجات داد، و آنها را در زمين قدرت و ثروت بخشيد، و آنها را مالك و صاحب شهرهايشان گردانيد.
4- هر ملتي كه خوار و ذليل باشد و حق خود را نگيرد و از آن دفاع نكند دين و دنيايش سامان نمييابد، و نميتواند امور ديني و دنيوي خود را رهبري كند.
5- خداوند نسبت به مادر موسي لطف كرد، و مژده داد كه فرزندش را به او باز ميگرداند، و او را از زمرة پيامبران خواهد گرداند، و از اين طريق مصيبت را برايش آسان نمود. 
6- خداوند برخي سختيها را براي بندهاش مقدر مينمايد تا در پس آن به شادي برسد، شاديهايي كه بزرگتر از اين رنجهاست، و يا شر و بلاي بزرگتري را از او دور مينمايد. همانطور كه غم شديد و اندوه بزرگي را براي مادر موسي مقدر كرد، و آن وسيلهاي شد براي اينكه فرزندش به او برگردد، به صورتي كه آرامش يابد و ماية روشني چشم او باشد، و هر چه بيشتر اسباب شادي او را فراهم بكند.
7- داشتن ترس از مردم با ايمان تضادي ندارد، و ايمان را از ميان نميبرد. همانطور كه براي مادر موسي و خود موسي چنين هراسهايي پيش آمد.
8- ايمان اضافه و كم ميشود، و يكي از بزرگترين چيزهايي كه ايمان را اضافه ميگرداند، و يقين به وسيلة آن كامل ميشود، شكيبايي و صبر نمودن به هنگام پريشانيهاست. و اين خداوند اس كه به هنگام اضطراب و آشفتگي او را پايدار و استوار ميگرداند. همانطور كه خداوند متعال فرموده است: لولا أن ربطنا علي قلبها لتكون من المؤمنين اگر دلش را استوار نميساختيم تا از باورداشتگان باشد نزديك بود آن را آشكار سازد. يعني تا ايمانش با آن بيشتر گردد و قلبش آرام بگيرد.
9- بزرگترين نعمت خدا بر بندهاش، و بزرگترين كمك خدا به او اين است كه به هنگام خطرها وهراسها دلش را استوار و پايدار بگرداند، چون اگر دلش استوار و پابرجا باشد ميتواند سخن درست بگويد و كار درست انجام دهد. به خلاف كسي كه همواره در اضطراب و ترس قرار دارد و فكر و عقلش را از دست ميدهد و در چنين حالتي نميتواند از وجود خويش استفاده نمايد.
10- اگر بنده بداند كه قضا و تقدير و وعدة الهي نافذ است، و حتماً انجام خواهد شد، اتخاذ اسبابي را ترك نميكند كه به بكارگيري آن دستور داده شده است، زيرا استفادةاز اسباب با ايمان و اعتقاد ديني تضادي ندارد. خداوند به مادر موسي وعده داد كه فرزندش را به او باز ميگرداند،با وجود اين او براي بازگرداندن فرزندش تلاش كرد و خواهرش را فرستاد تا او را بجويد.
11- زن ميتواند براي تأمين نيازهاي خود از خانه بيرون برود، و ميتواند در اين زمينه با مردان سخن بگويد، البته به شرطي كه ترس روي دادن امر غيرشرعي وجود نداشته باشد. همانطور كه خواهر موسي و دو دختر مديني چنين كردند.
12- جايز است در مقابل سرپرستي نمودن، و شيردادن و راهنمايي كردن، به كسي كه سرپرستي مينمايد و شير ميدهد مزد داد.
13- يكي از رحمتهاي خداوند نسبت به بندة ضعيفش كه ميخواهد او را مورد تكريم قرار دهد اين است كه معجزات خود را به او نشان دهد، و او را از دلايل خويش آگاه بگرداند تا ايمانش افزوده گردد. همانطور كه خداوند موسي را به مادرش بازگرداند تا بداند كه وعدة او حق است.
14- كشتن كافري كه پيمان بسته است، يا بر اساس عرف موجود در جامعه [خون و آبرويش] مصون است، جايز نيست، زيرا موسي كشتن قبطي كافر را گناه شمرد و به خاطر اين گناه از خداوند آمرزش خواست.
15- هر كس مردم را به ناحق بكشد، از ستمگران به حساب ميآيد؛ آنهايي كه در زمين فساد و تباهي ميكنند.
16- هر كس مردم را به ناحق بكشد و گمان برد كه او ميخواهد در زمين اصلاح كند و گناهكاران را بترساند، دروغ ميگويد، و او فسادكار و تباهكار است. همانطور كه خداوند سخن قبطي را حكايت كرده است: ان تريد الا أن تكون جباراً في الارض و ما تريد أن تكون من المصلحين تو در زمين جز اين نميخواهي كه ستمگر باشي، و نميخواهي از اصلاحگران باشي. كه خداوند سخن قبطي را تاييد نمود، و آن را به صورت انكار بيان نكرده است.
17- اگر كسي فردي را از آنچه كه در مورد او گفته شده است خبر دهد، به قصد اينكه او را از بلايي نجات بدهد، اين امر سخنچيني محسوب نميشود، بلكه انجام چنين كاري واجب است. همانطور كه آن مرد، موسي را خبر داد، چون خيرخواه موسي بود و ميخواست وي را نجات دهد.
18- هر گاه انسان ترس آن را داشت كه در