راين او را به هارون نسبت دادند، (مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا )پدرت مرد بدي نبود، و مادرت نيز نابکار نبود يعني پدر و مادرت انسانهاي صالح و از شر سالم بودند . به ويژه از اين زشتي که به آن اشاره مي کردند به دور بودند. منظورشان اين بود که تو چگونه مانند پدر ومادرت نيستي و کاري کرده اي که آنها نمي کردند؟ زيرا فرزندان اغلب در خوبي و بدي مانند پدر و مادرشان مي باشند، پس بر حسب آنچه تصور مي کردند تعجب نمودند که چگونه چنين کاري زشتي از مريم سر زده است. 
مريم به نوزادش عيسي اشاره کرد. يعني اشاره کرد که با او حرف بزنيد، و به اين خاطر به کودک اشاره کرد چون به وي دستور داده شده بود که وقتي مردم با او سخن گفتند: بگويد (إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا) من براي خداي مهربان روزۀ سکوت نذر کرده ام، بنابراين امروز با هيچ کس سخن نخواهم گفت. وقتي به سوي او اشاره کرد تا با وي سخن بگويند آنها تعجب کردند و گفتند: (كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا) ما چگونه با کودکي که در گهواره است سخن بگوييم چون چنين چيزي معمولي نبود و هيچ کس در آن سن و سال سخن نگفته بود در اين هنگام عيسي عليه السلام که کودکي در گهواره بود ، گفت: (إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا (من بندۀ خدايم، براي  من کتاب خواهد فرستاد و مرا پيامبر خواهد کرد. پس آنها را چنين خطاب نمود که او بنده است و داراي چنان اوصاف خدايي نمي باشد، و فرزندي خدا هم نيست. 
از اين گفتۀ عيسي که فرمود (إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ) من بندۀ خدايم، ثابت مي شود که خداوند از گفتۀ نصارا پاک و بري است که بر خلاف عيسي سخن مي گويند، و ادعا مي کنند با او موافق هستند. (آتَانِيَ الْكِتَابَ) يعني چنين مقدر نموده که به من کتاب بدهد. (وَجَعَلَنِي نَبِيًّا) و مرا پيامبر گردانيده است.  عيسي آنها را خبر داد که او بندۀ خداست و خداوند کتاب را به او آموخته و وي رااز جملۀ پيامبران گردانيده است. پس اين بيانگر کمال اوست 
سپس بيان نمود که ديگران را نيز به کمال مي رساند و گفت: (وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ) و مرا هر جا و در هر زماني که باشم با برکت و سودمند نموده است، بنابراين خداوند در وجودم برکت قرار داده، و خير را تعليم مي دهم، و به سوي آن دعوت مي کنم و از شر باز مي دارم. پس در گفته ها و کارهايش به سوي خدا دعوت مي کرد و هر کس که با او هم نشيني مي نمود از برکت وي بهره مند مي شد، و سعادتمند مي گشت. 
(  وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا ) و مرا سفارش نوده تا حقوق خدا و حقوق بندگانش را به جاي آورم، که بزرگترين آن نماز وزکات است، و تا زماني که زنده باشم مرا به اين دو سفارش کرده است. پس من فرمان و سفارش او را به جاي مي آورم و به آن مل مي کنم و آن را اجرا مي نمايم. 
و نيز مرا سفارش نموده که با مادرم به نيکوکاري رفتار کنم، و عيسي تا آخرين حد با مادرش به نيکي رفتار نمود. و آنچه شايستۀ او بود برايش انجام داد، چون از شرافت و فضيلت برخوردار است و بر وي حق مادري دارد. (وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا) و مرا زورگو و بد رفتار قرار نداده است که در مقابل خداوند گردنکشي کنم، و خودم را از بندگانش بالاتر قرار دهم . (شَقِيًّا) و مرا در دنيا و آخرت نگون بخت نکرده است. 
پس مرا چنان نموده که در برابر خداوند فرمانبردار و فروتن و گردن کج و ذليل باشم. و در برابر بندگان خدا نيز فروتن هستم و من و پيروانم در دنيا و آخرت خوشبخت مي باشيم. و چون کمال و خصلت هاي پسنديده را به طور کامل دارا بود گفت:
(وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا (و به فضل واحسان پروردگارم از روزي که به دنيا آمده ام و روزي که مي ميرم و روزي که زنده برانگيخته مي شوم، از شر شيطان ، و عذاب درامان خواهم بود، و اين اقتضا مي نمايد که او از وحشت هاي قيامت و سراي فاسقان در امان، و از اهل بهشت باشد. پس اين معجزه اي بزرگ و دليلي آشکار بر اين است که او پيامبر خدا و به حق بندۀ اوست.ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ اين است عيسي پسر مريم، سخن درستي که در آن ترديد مي کنند. 
مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ خداوند را نسزد که فرزندي داشته باشد، او پاک است از تهمت هاي ناروا، هرگاه ارادۀ انجام کاري بکند تنها کافي است که به او بگويد: بشو! آن گاه موجود مي شود!
وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ و بي گمان خداوند پروردگار من و پروردگار شماست. پس او را بپرستيد، اين است راه راست. 
کسي که اين صفت ها را دارا بود، عيسي پسر مريم است و هيچ شک و ترديدي در آن نيست، بلکه سخني راستين و کلام خداست که از آن راست تر سخني وجود ندارد، و گفته اي نيکوتر از آن وجود ندارد. پس خبر يقيني و واقعي در مورد عيسي اين است و آنچه د رمورد وي گفته شده و با اين مخالف است، قطعاً باطل و پوچ مي باشد، و شک و شبهه اي است که ناآگاهانه بر زبان رانده مي شود. بنابراين فرود: (الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ)که در آن ترديد مي کنند، و با تخمين و شک خود مجادله مي نمايند؛ پس برخي مي گويند: عيسي خداست، يا پسر خداست يا سومين سه تاست . پاک است خداوند از دروغ پردازي و تهمت آنها. 
 (مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ) شايسته و سزاوار خداوند نيست که فرزندي داشته باشد، چون اين غير ممکن است، زيرا او بي نياز و ستوده، و مالک همۀ هستي است. پس چگونه کسي از بندگان و مملوک هاي خود را به فرزندي مي گيرد؟ 
(سُبْحَانَهُ) خداوند پاک و منزه است از داشتن فرزند و عيب، (إِذَا قَضَى أَمْرًا) هرگاه ارادۀ پديد آوردن چيزي و انجام هيچ کاري برايش ناممکن و دشوار نيست، (فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ) بلکه به آن مي گويد: پديد آي، و آن پديد مي آيد، پس وقتي تقدير و خواست او در عالم بالا و پايين نافذ و جاري است چگونه فرزندي خواهد داشت؟ پس وقتي او چنين است که هرگاه پديد آوردن چيزي را اراده نمايد و به آن بگويد: (كُن فَيَكُونُ) چگونه به وجود آوردن عيسي بدون پدر بعيد محسوب مي شود؟
پس عيسي خبر داد که او نيز همانند ساير بندگان تحت پرورش خداوند مي باشد، و گفت: (وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ) خداوندي که ما را آفريده و صورتگري نموده و تدبير او در ما نافذ است، و تقديرش ما را مي چرخاند، پروردگار من و پروردگار شماست. (فَاعْبُدُوهُ) پس عبادت را تنها براي او انجام دهيد، و در رجوع و انابت به سوي او بکوشيد. و اين اقرار به توحيد ربوبيت و توحيد الوهيت است. و با توحيد ربوبيت بر توحيد الوهيت استدلال نمود، بنابراين گفت: (هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ) اين است راه راست. يعني راه درست و ميانه که ان