ن بدان جهت است تا بندگان نگاهشان فقط به اسباب معطوف نباشد، به گونه اي که به آن بنگرند و از خدايي که آن را سبب قرار داده است غافل بمانند. 
(وَرَحْمَةً مِّنَّا)و تا وي را از سوي خويش رحمتي قرار دهيم، و اين کار را مرحمتي نبت به او و مادرش و عموم مردم قرار دهيم. اما رحمت خداوند نسبت به مريم اين بود که خداوند او را با وحي خويش برگزيد و آنچه را به پيامبران اولوالعزم ارزاني نموده بود به او نيز ارزاني کرد. و رحمت خدا نسب به مادرش اين بود که ستايش نيکو و منافع بزرگ و افتخار فراوان بهرۀ او شد. و رحمت خدا و بزرگترين نعمت وي نسبت به مردم اين بود که در ميانشان پيامبري مبعوث نمود که آيات خدا را بر آنان تلاوت نمود و آنها را پاکيزه گرداند و کتاب و حکمت را به آنان آموخت، و مردم به او ايمان آوردند و از او اطاعت کردند و به سعادت دنيا و آخرت دست يافتند. 
(وَكَانَ) و پديد آمدن عيسي عليه السلام به اين صورت (أَمْرًا مَّقْضِيًّا)کاري بود انجام يافته. يعني پيش تر خداوندي چنين حکم نموده بود، و بايد تقدير و قضاي الهي اجرا مي شد. پس جبرئيل عليه السلام در گريبان مريم دميد.فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِيًّا پس به او باردار و حامله گشت، سپس او را با خود به جاي دور دستي برد. 
فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا آنگاه درد زايمان او را در کنار تنۀ خرمايي کشاند. گفت: «اي کاش پيش از اين مرده بودم و از يادها فراموش شده بودم»
فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا آنگاه [فرشته] از پايين او، ندا داد که اندوهگين مباش، به راستي پروردگارت پايين تر از تو چشمه اي پديد آورده است. 
وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا و تنۀ درخت خرما را بجنبان و تکان بده تا برت و خرماي تازه چيده شده فرو ريزد. 
فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا پس بخور و بنوش وچشم را روشن دار، و هر گاه کسي از آدميان را ديدي بگو: من براي خداوند مهربان روزي نذر کرده ام بنابراين امروز با هيچ انساني سخن نخواهم گفت. 
وقتي مريم به عيسي عليه السلام باردار شد از رسوايي ترسيد، بنابراين از مردم کناره گيري کرد و به (مَكَانًا قَصِيًّا) جاي دوري رفت، و هنگامي که زمان زايمانش فرا رسيد، درد زايمان او را به کنارۀ تنۀ درخت خرما کشاند، و چون درد زايمان و درد بي خوراکي و بي آبي او را به ستوه آورد قلبش از گفته هاي مردم دردمند شد و ترسيد که مبادا نتواند شکيبايي ورزد، آرزو کرد که کاش قبل از اين حادثه مرده بود، و چيز ناقابل و فراموش شده اي بود، و از ياد و خاطره ها محو مي شد. 
اين آرزوي مريم به خاطر آن حالت پريشان کننده بود، و اين آرزو هيچ خير و مصلحتي براي او دربر نداشت، بلکه خير و مصلحت در آنچه بود که اتفاق افتاد، پس در اين هنگام فرشته او را دلداري داد (فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا) و از پايين او را صدا زد. شايد در آن زمان جبرئيل در مکاني قرار داشته است که پايين تر از مکاني بود که مريم در آن قرار داشته است. و به او گفت: (أَلَّا تَحْزَنِي ) ناراحت و پريشان مباش، زيرا (قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا ) پروردگارت پايين تر از تو چشمه اي پديد آورده است. که از آن مي نوشي.
(وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا) و تنۀ درخت خرما را بجنبان تا بر تو خرماي لذيذ و تازه فرو بريزد. (فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا) پس از آن خرما بخور و از چشمۀ آب بنوش و از تولد عيسي چشم روشن دار، و شاد باش، خداوند به او آرامش داد که از درد زايمان درامان خواهد بود و خوراک و نوشيدني گوارا به دست خواهد آورد. 
و براي درامان ماندن از گفته هاي مردم به او دستور داد که هرگاه انساني را ديد به صورت اشاره به او بگويد. (فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا ) بنابراين امروز با هيچ انساني سخن نخواهم گفت. يعني با مردم سخن نگو تا از گفته ها و حرفهايشان در امان باشي.
و نزد آنها معروف بود که سکوت يکي از عبادت هاي شرعي است، و علت اينکه خداوند او را دستور نداد که تهمت رااز خود دور کند دو چيز بود: اول اينکه مردم او را تصديق نمي کردند، و اين سخن فايده اي نداشت. دوم اينکه تبرئه ي مريم با سخن گفتن عيسي در گهواره که بزرگترين شاهد بر تبرئه و پاکدامني اش بود محقق شود، زيرا فرزند آوردن زن بدون اينکه شوهري داشته باشد و ادعا کند که بدون پدر اين فرزند را به دنيا آورده است ادعاي بسيار بزرگي است که اگر حتي چندين گواه بر آن گواهي دهند باز هم تصديق نخواهند شد. 
پس مريم حجت اين امر خارق العاده را امري از جنس آن قرار داد.فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا آنگاه او را برداشت و پيش اقوام و خويشان خود برد، گفتند: «اي مريم! عجب کار زشتي کرده اي»
يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا اي خواهر هارون! نه پدرت مرد بدي بود، و نه مادرت بدکاره بود»
فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا [مريم] به آن [کودک] اشاره کرد، و گفتند »ما چگونه با کودکي که در گهواره است سخن بگوييم»
قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا [عيسي] گفت: «من بندۀ خدا هستم، و من کتاب داده و مرا پيامبر گردانيده است».
وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ  وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا و مرا هر جا که باشم خجسته و مبارک داشته، و مرا به خواندن نماز و دادن زکات تا وقتي که زنده باشم سفارش کرده است. 
وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا و به نيک رفتاري با مادرم [مرا سفارش نموده]. و مرا زورگو و بد رفتار قرار نداده است. 
وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا و روزي که به دنيا آمدم و روزي که مي ميرم و روزي که زنده برانگيخته مي شوم از هر آفت و کليدي در امانم.
وقتي مريم وضع حمل کرد، همراه با عيسي به نزد قومش آمد، در حالي که عيسي در آغوشش بود، چون او مي دانست که بي گناه و پاک است، پس بدون اينکه به چيزي توجه نمايد به نزد آنان آمد. اقوامش گفتند: (لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا) اي مريم! عجب کار زشتي کرده و کار بسيار بزرگ و ناپسندي انجام داده اي؟ منظورشان زنا بود، که او از آن پاک بود (يَا أُخْتَ هَارُونَ) اي خواهر هارون! ظاهراً برادر حقيقي مريم بوده است بنا