 ميكرد، چون اين بزرگترين آيه و نشانه است.
و اما دليل لفظي: اگر اين معني از آيه مراد باشد اين طور ميگفت: «هدهد را خواست تا ببيند آب هست يا نه، وقتي ديد هدهد نيست چنان گفت». و يا به جاي كلمه تفَقََّد ميگفت (فتش أو بُحُثَ عنهْ): به دنبال هدهد گشت، و عبارتي مانند اين.
و از احوال پرندگان پرس وجو كرد تا ببيند كدام حاضر است و كدام غائب، و تا ببيند كه آنها در مراكز و جاهايي كه برايشان تعيين كرده است حضور دارند يا نه.
و نيز سليمان- عليهالسلام- نيازي به آب نداشت و چنان اضطرار نيفتاده بود كه به مهندسي هدهد نياز داشته باشد. چون سليمان شياطين و جنهاي بزرگي را در اختيار داشت كه هر چند عمق آب زياد بود چاه را كنده و آب را استخراج ميكردند. و نيز خداوند باد را براي او مسخر كرده بود كه در يك صبحگاه مسير يك ماه را طي ميكرد و در يك شامگاه مسير يك ماه را ميپيمود. پس با وجود اين، چگونه به هدهد نياز پيدا ميكند؟!
و اينگونه تفسيرها كه موجود هستند و سخناني كه به وسيلهي آنها مشهور و معروف ميگردند، و مردم غير از آن بلد نيستند، اين گفتهها را از بنياسرائيل نقل ميكنند، تا اينكه گمان برده ميشود حق و درست هستند. در نتيجه سخناني بيپايه و زشت در كتابهاي تفسير ديده ميشوند.
فرد خردمند و هوشيار ميداند قرآن كريم به زبان عربي و روشن نازل شده است و خداوند به وسيلة آن عالم و جاهل را مورد خطاب قرار داده و آنها را فرمان داده است تا در معاني و مفاهيم آن بيانديشند، و مفاهيم و معالم آن را بر كلمات عرب كه معاني و اعراب آن معروف است و اعراب اصيل آن را به طور واضح ميدانند، تطبيق بدهند. و هر گاه گفتههايي يافت دش كه پيامبر آن را نقل نكرده بود آن را به اين اصل برگردانند. پس اگر با آن موافق بود، آن را بپذيرند، چرا كه لفظ بر آن دلالت مينمايد، و اگر در لفظ و معني با آن مخالف بود، آن را نپذيرد، و به باطل بودن آن يقين حاصل نمايد، چون او يك اصل معمولي دارد كه با اين لفظ يا معني متضاد است، و آن چيزي است كه از معني و مدلول لفظ شناخته ميشود.
و پرس و جوي سليمان عليهاسلام از پرندگا و نيافتن هدهد، بر كمال قاطعيت و پرداختن وي به كارها و كمال هوشياري او دلالت ميكند، كه او به پرس و جو از احوال اين پرندة كوچك پرداخت و گفت: مَا لِيَ لَا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كَانَ مِنَ الْغَائِبِينَ آيا من كه هدهد را نميبينم بدان خاطر است كه در ميان اين خيل عظيم جانداران موجود كوچكي است؟ يا اينكه او بدون اجازه و دستور من غايب شده است؟
در اين هنگام سليمان بر هدهد خشمگين شد و او را تهديد كرد و گفت: لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذَابًا شَدِيدًا او را سخت كيفر خواهم داد. أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ يا او را سر ميبرم، يا اينكه بايد براي من دليل روشني بياورد. پس بايد حجت و دليل واضحي براي غيبت خود ارائه بدهد. و اين از كمال پرهيزگاري و دادگري سليمان بود كه اوقسم نخورد حتماً او را كيفر بدهد يا بكشد، چون كيفردادن يا كشتن فقط در صورتي انجام ميشود كه گناهي سر زده باشد. اما احتمال داشت كه از روي عذر باشد بنابراين سليمان به سبب پرهيزگاري و هوشيارياش موجه بودن غيبت او را استثنا كرد.
فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ چندان طول نكشيد كه هدهد آمد. و اين بر هيبت و هراس لشكريانش از او، و شدت پايبند بودنشان به فرمان وي دلالت مينمايد. و چنان از او اطاعت ميكردند كه هدهد عليرغم اينكه عذر روشني براي حاضر نبودنش داشت نتوانست زمان زيادي غيبت كند، فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ هدهد به سليمان گفت: من بر چيزي آگاهي يافتهام كه تو با وجود آن دانش زياد و مقام بلندت از آن آگاه نيستي، وَجِئْتُكَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ و از قبيلة سبأ كه قبيلهاي معروف در يمن است، برايت خبري يقيني آوردهام.
سپس هدهد اين خبر را توضيح داد و گفت: إِنِّي وَجَدتُّ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ من زني را يافتهام كه بر قبيلة سبا حكمراني ميكند، وَأُوتِيَتْ مِن كُلِّ شَيْءٍ و از مال و ملك و سلاح و لشكريان وقلعه و دژهايي كه پادشان دارند برخوردار است. وَلَهَا عَرْشٌ عَظِيمٌ و تخت پادشاهي بزرگي دارد، كه بر آن مينشيند. و بزرگي تختها بر بزرگي و عظمت پادشاهي و قدرت و سلطنت و كثرت مردان مشاور دلالت ميكند.
وَجَدتُّهَا وَقَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِن دُونِ اللَّهِ يعني آنها مشرك هستند و خورشيد را ميپرستند، وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ و شيطان كارهايشان را براي آنان آراسته است و آنچه را كه بر آن هستند حق ميدانند. فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ و آنان را از راه منحرف كرده است، پس هدايت نميگردند، چون كسي كه راهش را حق ميبيند اميدي به هدايت او نيست، مگر اينكه عقيدهاش تغيير كند.
سپس گفت أَلَّا چرا نبايد يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ براي خداوندي سجده كنند كه نهان آسمانها و لايههاي دروني زمين و مخلوقات كوچك و بذر گياهاني كه در دل زمين مستور است، و آنچه را دلها پنهان ميدارند، ميداند؟! و نهانيهاي زمين و آسمان را با باراندن باران و روياندن گياهان بيرون ميآورد؟! و به هنگام دميده شدن صور و بيرون آوردن مردگان از قبرهايشان گنجينههاي پنهان زمين را بيرون ميآورد، تا آنان را طبق اعمالشان سزا و جزا بدهد؟! وَيَعْلَمُ مَا تُخْفُونَ وَمَا تُعْلِنُونَ و ميداند آنچه را كه پنهان ميداريد و آنچه را كه آشكار ميسازيد.
اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يعني عبادت و انابت و سجده و محبت جز براي الله شايسته نيست، چون او معبود است و داراي صفات كامل و نعمتهايي است كه ايجاب ميكند فقط او معبود باشد رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ پروردگار عرش بزرگ است. عرش سقف همة مخلوقات، و گستردهتر از آسمانها و زمين و آنها را احاطه كرده است. پس جز به درگاه اين پادشاه كه پادشاهي و شكوهش بزرگ است نبايد كرنش و فروتني و ركوع و سجده كرد.
وقتي هدهد اين خبر مهم را به اطلاع سليمان رساند، از تنبيه شدن ايمن ماند. سليمان تعجب كرد كه چگونه اين ماجرا از نگاه او پنهان مانده و از چنين موضوعي خبر ندارد؟!
سليمان با اثبات كمال عقل و هوشيارياش گفت سَنَنظُرُ أَصَدَقْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْكَاذِبِينَ 
اذْهَب بِّكِتَابِي هَذَا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانظُرْ مَاذَا يَرْجِعُونَ خواهيم ديد كه آيا راست گفتهاي يا از دروغگوياني اين نامه را ببر [كه به زودي در آيات بعدي، متن آن خواهد آمد] و آن را به سوي آنان بيانداز، سپس از ايشان دور شو و كمي آن طرف مراقب باش، و نگاه كن كه به يكديگر چه ميگويند و واكنش آنها چه خواهد بود؟
هدهد نامه را برد و بر آن زن پادشاه انداخت. او به قومش گفت: إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ همانا نامهاي گرانقدر از طرف بزرگترين پادشاه زمين به سوي من رسيده است.
سپس مضمون و محتواي نامه را بيان كرد و 