ال صفت مؤمنان را بيان كرد و فرمود: الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ آن كساني كه نماز را بر پاي ميدارند و فرض و نقل آن را ميخوانند، و افعال ظاهري نماز از قبيل اركان و شرايط و واجبات و مستحبات آن را انجام ميدهند. و آنها به مفاهيم نماز ميانديشند و به هنگام برپاي داشتن آن خدا را حاضر و شاهد ميبينند، و نماز را با فروتني ميگزارند.
وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ و زكاتي را كه فرض است به مستحقان پرداخت ميكنند، وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ و آنان به قيامت يقين دارند. يعني ايمان آنها به درجة يقين رسيده است، و آن آگاهي كامل و علم قطعي است كه به قلب واصل شده و آدمي را به عمل وا ميدارد. و از آنجا كه به آخرت يقين دارند تمام تلاش و كوشش خود را براي آخرت مبذول ميدارند. سپس خداوند بندگان را از اسباب عذاب عوامل كيفر برحذر داشت، كه آن اصل و پاية هر كار خير و خوبي است.
إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ همانا كساني كه به آخرت ايمان ندارند و آن را تكذيب ميكنند، و هر كس آن را اثبات نمايد او را دروغگو ميانگارند، زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ ما اعمالشان را در نظرشان ميآراييم، و ايشان سرگردان حيران به سر ميبرند به گونهاي كه خشم و ناخشنودي خداوند را بر رضاي او ترجيح ميدهند و حقايق را وارونه ميبينند. پس آنان باطل ار حق و حق را باطل ميبينند. أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ اينان كساني هستند كه از بدترين و سختترين و بزرگترين عذاب برخوردار ميشوند. وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ و آنها در آخرت همان زيانكارانند: زيان را منحصراً براي آنها قرارداد، چون آنها خود و خانوادهشان را در روز قيامت ميبازند، و ايماني را كه پيامبران به آن دعوت ميكنند از دست ميدهند.
وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ و اين قرآن كه بر تو نازل ميشود و آن را فرا ميگيري، و از سوي خداوند حكيم نازل ميشود كه هر چيزي را در جاي مناسبش قرار ميدهد؛ خداوندي كه اسرار و حالات درون و برونرا ميداند. و چون قرآن از سوي خداوند حكيم و دانا نازل ميشود براي بندگان سراسر حكمت و منافع است؛ خداوندي كه منافع بندگان را از خودشان بهتر ميداند.إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَارًا سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ به ياد آور آنگاه كه موسي به خانوادهاش گفت:«من آتشي ديدم، [هر چه زودتر] خبري يا پاره آتشي از آن برايتان ميآورم تا خويشتن را گرم كنيد.
فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ هنگامي كه به آن آتش رسيد، ندا داده شد: «مبارك باد آن كه در آتش است، و آن كه پيرامون آن است، و خدا كه پروردگار جهانيان است پاك و منزه ميباشد».
يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي موسي! بدان كه من خداوند تواناي فرزنهام.
وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ و عصاي خود را بيانداز و هنگامي كه ديد به حركت در آند انگار كه ماري است، به سرعت ميخزد پا به فرار نهاد و بازگشت. [فرموديم] اي موسي! نترس، كه پيامبران در پيشگاه من هراسي ندارند.
إِلَّا مَن ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر كسي كه ستم كند، سپس بدي را به نيكي تبديل نمايد، [پس بداند كه] همانا من آمرزندة مهربانم.
وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آيَاتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ و دست خود را به گريبان خويش فرو بب تا سفيد بيعيب بيرون آيد.[اين] از جمله نه نشانهاي [است كه به تو خواهيم داد] به سوي فرعون و قوم او [برو]، كه آنان قومي نافرمانند.
فَلَمَّا جَاءتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ پس چون آيات ما به روشني به آنان رسيد، گفتند: «اين جادوي آشكار است».
وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ و معجزات را در حالي كه دلهايشان آن را بارور داشت از روي ستم و سركشي انكار كردند. بنگر كه سرانجام تباهكاران چگونه شد؟
إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ يعني آن حالت مهم و خوب موسي بن عمران را به يادآورد كه سرآغاز نزول وحي برايشان و سرآغاز برگزيده شدن او به پيامبري و سخن گفتن با خداوند بود. او بعد از چند سال زندگي در مدين به همراه خانوادهاش به سوي مصر حركت نمود و در اين ميان راه را گم كرد. شب تاريك و سردي بود. پس او به خانوادهاش گفت: إِنِّي آنَسْتُ نَارًا من از دور آتشي ميبينم. سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ هر چه زودتر از انجا خبري درباره راه براي شما خواهم آورد. أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ ويا شعلهاي از آتش برايتان ميآورم تا خود را گرم كنيد. و اين بيانگر آن است كه او سرگردان بوده وهمراه با خانوادهاش به شدت احساس سرما ميكردند.
فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا هنگامي كه به نزديك آتش رسيد، خداوند او را ندا زد و به وي خبري داد كه اين محل مقدس و مباركي است و از جملة بركاتهايش اين است كه خداوند آن را جاي براي سخن گفتن با موسي و فرستادن او به عنوان پيامبر قرار داده است. وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ و خداوند كه پروردگار جهانيان است منزه از آن است كه داراي كمبود باشد، بلكه او در وصف و كارش كامل است.
يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ خداوند به وي خبر داد كه خداوند است و شايسته است تنها او پرستش شود. همانطور كه در آيهي ديگر آمده است: انني انا الله لا اله الا انا فاعبدوني و أقم الصلوه لذكري من خداوند هستم [كه] هيچ معبود به حقي جز من نيست، پس مرا بپرست، و نماز را به خاطر ياد من برپاي دار. الْعَزِيزُ تواناست و بر همة چيزها غالب ميباشد، و همة مخلوقات در برابر او سر تسليم فرود آوردهاند. الْحَكِيمُ و در اوامر و آفرينش خود حكيم و فرزانه است. از جملة حكمتهاي او اين است كه بندهاش موسي بن عمران را به عنوان پيامبر فرستاد، چون خداوند ميدانست كه موسي صلاحيت برخورداري از رسالت و وحي را دارد. نيز شايستگي آن را دارد كه خداوند با او سخن بگويد.
و آنقدر توانا و با قدرت است كه بايد بر او توكل نمايي و از تنهايي خود و كثرت و قدرت دشمنانت وحشت نكني، چون پيشاني دشمنان در دست خداوند است و حركت و سكون آنها به تدبير الهي انجام ميشود.
وَأَلْقِ عَصَاكَ و اي موسي! عصاي خود را بيانداز و موسي عصايش را انداخت، فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ پس هنگامي كه عصا را 