ه پدر و مادرش نيک رفتار و نيکوکار بود، يعني از فرمان پدر و مادر سرپيچي  نکرده و با آنها بدي نمي کرد، بلکه در سخن و رفتار با آنها به نيکي رفتار مي نمود. (وَلَمْ يَكُن جَبَّارًا عَصِيًّا ) و از عبادت پروردگارش سرباز نمي زود و گردنکشي نمي کرد و خودش را از بندگان خدا و از پدر و مادرش بالاتر نمي پنداشت، و تکبر نمي ورزيد، پس او هم حق خدا را به جاي مي آورد و هم حق بندگان خدا را، بنابراين او در همۀ احوالش از سلامت و عافيتي که خداوند بهرۀ او نموده بود برخوردار بود؛ هم در آغا و هم در سرانجام کارها از سلامتي بهره مند بود. بنابراين فرمود: (وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا) و سلام بر او روزي که به دنيا آمد و روزي که مي ميرد و روزي که زنده برانگيخته مي شود. و اين بدان معني است که ايشان در اين حالات سه گانه از شر و عقاب در امان است. يعني او از اهل بهشت مي باشد. درود و سلام خدا بر او و بر پدرش و بر همۀ پيامبران باد، و خداوند ما را از آن پيروان آنها بگرداند. و او بخشنده و بزرگوار است.وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا و در اي کتاب از مريم ياد کن، آنگاه که در ناحيۀ شرقي [بيت المقدس] از خانواده اش کناره گرفت.
فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا و در برابر آنان پوششي برگرفت، آنگاه روح خويش را به سوي او فرستاديم که در شکل انساني کامل بر او ظاهر شد. 
قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّا گفت: «من از تو به خداي مهربان پناه مي برم اگر پرهيزگار هستي»
قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا [جبرئيل] گفت: «من فرستادۀ پروردگارت هستم تا به تو پسر پاکيزه اي ببخشم»
قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا گفت: «پسري خواهم داشت حال آنکه بشري به من دست نزده و زناکار [هم] نبوده ام»؟
قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِيًّا گفت: «بدنيسان است،پروردگارت فرموده است که اين [کار] براي من آسان است، و تا او را معجزه اي براي مردمان گردانيم و رحمتي از سوي خود سازيم و [اين تصميم] کاري انجام يافتني است».
وقتي داستان زکريا و يحيي را که از نشانه هاي عجيب الهي بود بيان کرد به بيان داستان عجيب تري پرداخت و به تدريج از پايين تا به بالا شروع کرد. پس فرمود: (وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ) اي پيامبر ! در کتاب [= قرآن] از مريم عليها السلام سخن بگوي، و اين از بزرگترين فضيلت هاي مريم است که در کتاب بزرگي که مسلمانان در شرق وغرب آن را تلاوت مي نمايند از او ياد شده است. و از او به بهترين صورت ياد شده و مورد ستياش قرار گرفته است. و اين پاداش عمل خوب و تلاش کامل او است. 
يعني حالت نيکوي مريم را بيان کن، آنگاه که (انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا ) در ناحيۀ شرق از خانواده اش کناره گرفت و از آنها دور شد. (فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا) و ميان خود و ايشان پرده و پوششي افکند، و اين کناره گيري و افکندن پوشش ميان خود و آنها بدان خاطر بود تادر گوشه اي تنها باشد و به عبادت پروردگارش بپردازد و با اخلاص و فروتني او را عبادت نمايد. و اين اطاعت از فرمان الهي بود که فرموده بود: (و اذ قالت الملئکه يمريم ان الله اصطفئک و طهرک و اصطفئک علي نساء العلمين ، يمريم اقنتي لربک واسجدي و ارکعي مع الراکعين) و به يادآور آنگاه که فرشتگان گفتند: «اي مريم! بي گمان خداوند تو را برگزيده و پاک نموده و تو را بر زنان جهان برگزيده است، اي مريم! پروردگارت را عبادت کن و سجده ببر و با رکوع کنندگان رکوع کن».
(فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا) پس روح خويش يعني جبرئيل عليه السلام را به سوي او فرستاديم، (فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا) و جبرئيل در شکل مردي کامل و خوش قيافه وکه عيب و نقصي نداشت بر مريم ظاهر شد، چون مريم توان ديدن جبرئيل را در قالب صورت و شکل واقعي اش نداشت، در حالي که از خانواده و جامعه دور شده و از عزيزترين مردمان که خانواده اش بودند خود را در پوشش قرار داده بود، ترسيد که مبادا اين مرد چشم طمع به او دوخته باشد. پس به خدا پناه برد و به وي گفت: (إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ) اگر تو از خدا مي ترسي و پرهيزگار هستي ، پس به سوي من دست دراز نکن. مريم، هم به خدا پناه برد و هم او را ترساند و بر حذر داشت، و او دستور داد تا تقواي الهي را رعايت کند حال آنکه وي در آن حالت تنهايي و جواني و دوري از مردم به سر مي برد، و آن مرد از آن زيبايي آشکار و هيت کامل انساني برخوردار بود. آن مرد با او سخن بدي نگفت و به و دست درازي نکرد، و اين برخورد مريم تنها به علت ترس از خدا بود و اين نهايت پاکدامني و دوري از شر و ر اههاي منتهي به آن مي باشد. 
و اين عفت به ويژه با وجود انگيزه ها و فقدان موانع از بهترين اعمال است. از اين رو خداوند مريم را ستوده و فرموده است: (و مريم ابنت عمران التي احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا)، (و التي احصنت فرجها فنفخنا فيها من روحنا و جعلنها و ابنها آيه للعلمين) و به مريم دختر عمران که دامن خود را به گناه نيالوده، پس ، از روح خود در او دميديم، و او و پسرش را نشانه اي براي جهانيان قرار داديم.
بنابراين خداوند به سبب پاکدامني اش به او فرزندي بخشيد که معجزۀ الهي و از همان اوان کودکي، پيامبر بود. وقتي جبرئيل ديد که مريم مي ترسد و هراسان است، گفت(إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ) من فرستادۀ پروردگارت هستم. يعني وظيفۀ من اين است که رسالت الهي را در مورد تو اجرا کنم (لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا)  تا به تو پسر پاکيزه اي ببخشم. 
و اين مژدۀ بزرگي مبني بر داشتن فرزند و پاکيزگي وي مي باشد، زيرا پاکيزگي مستلزم آن است که وي از عادت هاي زشت و ناپسند پاک بوده، و به خصلت هاي پسنديده متصف باشد. مريم از پديد آمدن فرزند بدون پدر تعجب کرد وگفت: (أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا) چگونه پسري خواهم داشت حال آنکه بشري به من دست نزده و زناکار هم نبوده ام؟و فرزند جز از اين طريق بوجود نمي آيد!
(قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ) گفت: بدنيسان است، پروردگارت فرموده است که اين کار براي من آسان است، و مي خواهم او را معجزه اي براي مردمان کنم که بر قدرت خداوند دلالت نمايد، و اينکه اسباب به طور مستقل تأثيرگذار نيستند، بلکه تأثير آنها به تقدير الهي است. 
پس برخي اوقات بندگان خدا برخي از اسباب را تأثير گذار نمي يابند[به عبارت ديگر اينگونه نيست که هرگاه سببي وجود داشته باشد حتماً مسبب هم به وجود خواهد آمد] و ا