ي و از انحراف و گمراهي برحذر داري.
بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ قرآن به زبان عربي كه بهترين زبانهاست نازل شده است و به زبان كساني نازل شده كه پيامبر به سوي آنها فرستاده شده و به طور مستقيم به دعوت آنها پرداخته است؛ زبان عربي كه زباني روشن و واضح است. بيانديشيد و ببينيد كه چگونه اين فضايل ارزشمند در اين كتاب بزرگ جمع شدهاند. به راستي كه آن بهترين كتاب است و برترين فرشته آن را بر برترين انسان، و بر ارزشمندترين بخش از وي كه قلبش است، و بر بهترين مردم و با شيواترين و گستردهترين زبان كه عربي روشن است نازل كرده است.
وَإِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ يعني كتابهاي پيشين به آمدن قرآن مژده داده و آن را تصديق كردهاند. قرآن بر طبق آنچه كه كتابهاي گذشته دربارهاش خبر داده بودند، اين كتابها را تصديق نمود، بلكه حق را اورد و فرستاده شدگان را تصديق نمود.
أَوَلَمْ يَكُن لَّهُمْ آيَةً أَن يَعْلَمَهُ عُلَمَاء بَنِي إِسْرَائِيلَ آيا اينكه علماي بني اسرائيل به خوبي آن را ميدانند نشانهاي بر صحت آن، و دليلي بر اينكه از سوي خدا نازل شده نيست؟! علمايي كه سرآمد دانش هستند و از همة مردم آگاهترند و اهل علم ميباشند. زيرا هر چيزي كه در آن ترديدي وجود داشته باشد، به اهل دانش برگردانده ميشود و گفته آنها براي ديگران حجت است. همانطور كه جادوگران كه در دانش جادو ماهر بودند راستي معجزة موسي را شناختند و دانستند كه جادو نيست. پس سخن جاهلان قابل توجه و داراي ارزش نيست.
وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ و اگر قرآن را بر يكي از غير عربها نازل ميكرديم كه زبان آنها را نميفهميد و به گونه شايسته نمِتوانست از آن تعبير نمايد، فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم و او قرآن را برايشان ميخواند،مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ به آن ايمان نياورده و ميگفتند: ما نميفهميم كه چه ميگويد؟ و نميدانيم كه به چه چيزي دعوت ميدهد؟ پس آنان بايد پروردگارشان را ستايش كنند كه قرآن را بر زبان شيواترين انسانها و تواناترينشان و با مفاهيم و عبارتهاي روشن براي انها فرستاده است. پس بايد به تصديق و تأييد قرآن بشتابند و آن را بپذيرند.
اما تكذيب كردن قرآن از سوي آنها، بدون اينكه شبههاي جز كفر و عناد محض داشته باشند، دنبالة همان روندي است كه امتهاي تكذيبكننده در پيش گرفتهاند. بنابراين فرمود: كَذَلِكَ سَلَكْنَاهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ پس همانگونه كه تكذيب و دروغ انگاشتن را در دلهاي مشركين پيشين وارد كرديم، تكذيب و دروغ انگاشتن قرآن را در دلهاي مشركين قريش [نيز] قرار داديم. همانطور كه نخ وارد سوراخ سوزن ميشود، پس دلهايشان با تكذيب آميخته شد و تبديل به صفت و خوي آنها گرديد.
و اين به خاطر ستمگري و گناهكاري آنان بود، به همين خاطر لَا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى يَرَوُا الْعَذَابَ الْأَلِيمَ به آن ايمان نميآورند، تا- به كيفر دروغ انگاشتن آن- عذاب دردناك را ببينند.
عذاب زماني آنها را فرا ميگيرد كه غافل هستند، و نميفهمند كه عذاب بر آنان فرود ميآيد. و اين به خاطر آن است تا كيفر و شكنجه شدنشان بيشتر باشد.
در آن وقت ميگويند: هَلْ نَحْنُ مُنظَرُونَ آيا به ما فرصت و مهلتي داده ميشود؟ يعني در خواست ميكنند تا به آنها فرصت و مهلت داده شود، حال آنكه وقت گذشته، و عذاب آنها را فرا ميگيرد، عذابي كه از آنها دور نشده، و يك لحظه از شدت آن كاسته نميشود.إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أُوْلَـئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ، همانا کسانی که ایمان آوردند و آنانی که در راه خدا جهاد کردند  وهجرت نمودند ایشان امید رحمت الهی را دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.
این سه کار رمز سعادت و محور بندگی است، و زیان و فایده انسان با آن مشخص می گردد. اما ایمان، از فضیلت آن مپرس! چرا که اهل سعادت را از اهل شقاوت، و اهل بهشت را از اهل جهنم جدا می کند! ایمان چیزی است که هرگاه بنده از آن برخوردار باشد اعمال خیرش پذیرفته می شود، و اگر آن را از دست بدهد هیچ فدیه و فرض و نفلی از او قبول نخواهد شد.
و اما هجرت ، یعنی جدا شدن،  و ترک چیز دوست داشتنی و محبوب به خاطر خشنودی و رضای خداوند متعال. پس هجرت کننده، وطن و اموال و خانواده و دوستانش را برای نزدیکی جستن به خدا و برای یاری دادن دینش ترک می کند.
و اما جهاد، یعنی مبارزه با دشمنان، و یاری کردن دین خدا، و ریشه  کن کردن آیین شیطان. جهاد قّلّه اعمال صالح است، و پاداش آن بهترین پاداش. جهاد بزرگترین عامل برای توسعه دایره اسلام، و رسوایی و سرشکستگی بت پرست ها و بزرگترین سبب برای تامین امنین جانی و مالی مسلمانان است.
بنابراین هرکس این سه کار را انجام دهد، با اینکه سخت و دشوارند ، دیگر چیزها را بهتر انجام می دهد و به نحو احسن کامل می گرداند. پس اینها سزاوارند که به رحمت خدا امیدوار باشند، چون آنها اسباب رحمت خدا را فراهم کرده اند. و این بیانگر آن است که تنها زمانی باید به عفو کرم الهی امید داشته باشیم که اسباب سعادت و خوشبختی را فراهم نماییم. و اما امیدی که با تنبلی و فراهم نکردن اسباب سعادت همراه است، ناتوانی و آرزوی باطل و غرور است و بر ضعف اراده و نقص عقل صاحبش دلالت می نماید. مانند کسی که امید داشتن فرزندی را دارد بدون اینکه ازدواج کند. و مانند کسی که امید دارد گندم داشته باشد، بدون اینکه بذری بکارد و مزرعه ای را آبیاری کند.
و « أُوْلَـئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ» اشاره به این است که بنده هر اندازه اعمال صالح انجام دهد نباید به آن اعتماد کند، بلکه باید به رحمت پروردگارش امید داشته باشد، واین که خداوند اعمال او را بپذیرد، و گناهانش را بیامرزد و عیب هایش را بپوشاند. به همین جهت فرمود: « وَاللّهُ غَفُورٌ» و خدا نسبت به  کسی که توبه واقعی  کند آمرزنده است. « َّرحِيمُ» و رحمت او همه چیز را فرا گرفته و بخشش و احسانش هر موجود زنده ای را در برگرفته است.
و این بیانگر آن است که هرکس این کارها را انجام دهد مغفرت الهی را در می یابد، زیرا نیکی ها، بدی ها را از بین می برند، و او رحمت خداوند را بدست می آورد. و چون به آمرزش الهی دست یابد، عقوبت های دنیا و آخرت که آثار طبیعی گناهان هستند از او دور می شوند. 
گناهانی که آثار آنها از بین رفته و بخشوده شده اند. و چون رحمت  الهی شامل حال او شود خیر و برکت دنیا و آخرت را به دست می آورد . خداوند اعمال سه گانه « ایمان، هجرت و جهاد» را از سرِ رحمت خویش به آنها نسبت داده است، چرا که اگر توفیق خداوندی نبود نمی توانستند این اعمال را انجام دهند، واگر احسان الهی نبود این اعمال را کامل نمی گرداند، و آن را از آنها نمی پذیرفت. پس در همه  حال ستایش و برتری از آن اوست، زیرا هم سبب و هم مسَّبب را برای ما فراهم کرده است.أَفَبِعَذَابِنَا يَسْتَعْجِلُونَ آيا عذاب ما را به شتاب ميطلبند؟
أَفَرَأَيْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ 