 فرا خواندند.
فَمَا لَنَا مِن شَافِعِينَ اينك ما هيچ شفاعت كنندهاي نداريم كه براي ما شفاعت كند و ما را از عذاب خدا نجات بدهد.
وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ و هيچ دوست نزديك و مهربان و صميمي نداريم كه كوچكترين فايدهاي به ما برساند، آنطور كه در دنيا دوستان صميمي آديم را ياري ميكنند. پس آنها از هر خيري نااميد شده، و به سزاي كارهايي كه انجام دادهاند گرفتار ميشوند، آرزو ميكنند كه به دنيا بازگردند تا كارهاي شايسته انجام دهند.
فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً اي كاش يك بار به دنيا برگردانده ميشديم! فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ تا از زمرة مؤمنان گشته و از عذاب نجات يافته و سزاوار پاداش شويم. اما بعيد است، و آنها راهي به آنچه ميخواهند ندارند، و هر دري به روي آنان بسته شده است. إِنَّ فِي ذَلِكَ بيگمان در آنچه براي شما بيان و توصيف نموديم، لَآيَةً نشانه و پندي است براي شما وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ اما با وجود آمدن نشانههاي فراوان بيشترشان ايمان نياوردند.كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ  قوم نوح پيامبران را تكذيب كردند.
إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ چون برادرشان نوح به آنان گفت: «آيا پروا نميداريد؟»
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم.
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ از خدا بترسيد و از من اطاعت كنيد.
وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ من در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نميخواهم مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. 
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خداوند بترسيد و از من اطاعت كنيد.
خداوند متعال با اشاره به تكذيب شدن نوح از سوي قومش، و جوابي كه نوح به آنان داد، و نيز با بيان سرنوشت همگي آنان فرمود: كَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِينَ قوم نوح همة پيامبران را تكذيب كردند، چون تكذيب نوح به مثابة تكذيب همة پيامبران است، زيرا همة پيامبران بر يك دعوت هستند و خبر واحدي را ميرسانند. پس تكذيب يكي از پيامبران به معني تكذيب حقيقتي است كه آنها آوردهاند إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ و برادر نسبي خود به نوح را تكذيب كردند، وقتي كه به آنها گفت: أَلَا تَتَّقُونَ آيا از خدا نميترسيد تا بر اثر ترس و پرواي الهي بتپرستي را رها كرده و خالصانه خدا را بپرستيد؟!
خداوند پيامبري را به ميان هر قومي مبعوث كرده باشد، آن را از ميان همان قوم انتخاب كرده است. يعني آن پيامبر فردي از همان قوم بوده است، تا براي آنان سخت و ناخوشايند نباشد كه از وي تبعيت نمايند. نيز تا اصل و نسبت ايشان را بشناسند و نيازي به اين نداشته باشند كه در مورد اصل و نسب وي تحقيق نمايند.پس نوح بسيار با مهرباني- همانطور كه شيوة همة پيامبران است- خطاب به آنها گفت: آيا از خدا پروا نميداريد؟إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ همانا من برايتان رسولي امين هستم. و چون او به طور مخصوص به سوي آنها فرستاده شده بود، ميبايست آنچه را كه آورده بود بپذيرند، و به آن ايمان بياورند، و سپاس خداوند را به جاي آورند كه اين پيامبر بزرگوار را به آنان اختصاص داده است.
امين بودن او اقتضا مينمايد كه چيز ناحقي را به خدا نسبت ندهد، و وحي الهي را اضافه يا كم نكند. نيز امين بودنش ايجاب ميكند كه آنها خبرش را تصديق نمايند، و از دستورش اطاعت كنند.
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ پس از خدا بترسيد و در آنچه شما را بدان فرمان دهد و يا از آن نهي ميكند از او اطاعت كنيد، چرا كه او پيامبري امين است، در نتيجه بايد از وي اطاعت نماييد. بنابراين با فاي سببيه آن را ذكر كرد، و سببي را كه موجب اطاعت است بيان نمود.سپس عدم وجود مانع را بيان كرد و فرمود: وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ و در مقابل اين دعوت هيچ مزدي از شما نميخواهم، مبادا كه همچون تاواني بر شما سنگيني كند. إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِينَ مزد من جز بر پروردگار جهانيان نيست. من با اين دعوت اميدوارم كه به او نزديك شوم وپاداش فراوان به دست آورم. من خيرخواه شما هستم و چيزي كه از شما ميخواهم اين است كه راه راست را در پيش بگيريد.
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ نوح-عليهالسلام- اين را تكرار نمود و بارها و قومش را دعوت كرد و تا مدتي طولاني در ميان آنها ماند. همانطور كه خداوند متعال فرموده است: فلبث فيهم الف سنه الا خمسين عاماً او نهصد و پنجاه سال در ميان قومش باقي ماند. و قال رب اني دعوت قومي ليلا و نهاراً  فلم يزدهم دعا ي و الا فرارا گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت كردم، اما دعوت كردن آنها از سوي من جز گريز چيزي به آنها نيافزود. قوم نوح براي رد كردن دعوت او و مخالفت نمودن با وي بهانهاي را علم كردند كه صلاحيت ندارد بدان تمسك جست. پس گفتند:قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَكَ وَاتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ گفتند: «آيا به تو ايمان بياوريم حال آنكه فرومايگان از تو پيروي كردهاند؟».
قَالَ وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ گفت: «من چه ميدانم آنان چه ميكردهاند؟».
إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ حساب ايشان- اگر ميدانيد- جز بر عهدة پروردگار نيست.
وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِينَ و من مؤمنان را طرد نخواهم كرد.
إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ من جز بيم دهندهاي آشكار نيستم.
قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ گفتند: «اي نوح! اگر پايان ندهي سنگسار خواهي شد».
قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِي كَذَّبُونِ گفت: «پروردگارا! بيگمان قومم مرا تكذيب كردند».
فَافْتَحْ بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِي وَمَن مَّعِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس ميان من و آنان داوري كن، و من كساني از مؤمنان را كه با من هستند نجات بده.
فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ پس او و كساني را كه با وي بودند در كشتي انباشته نجات داديم.
ثُمَّ أَغْرَقْنَا بَعْدُ الْبَاقِينَ و بعد از اين بازماندگان را غرق كرديم.
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ بيگمان در اين نشانهاي است، و بيشترشان مؤمن نبودند.
وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و مهربان است.
چگونه ما از تو پيروي كنيم در حالي كه جز افراد فرومايه و بيارزش را در كنارت نميبينيم! با اين تكبر و عدم پذيرش حق، خود بزرگبيني و جهالتشان نسبت به حقايق شناخته ميشود، زيرا اگر هدف آنها پيروي از حق بود، ولي اشكال و شكي در دعوت او موجود بود، ميگفتند: درستي و صحت آنچه را كه آوردهاي به طرقي كه آدمي را به صحت آن ميرساند، براي ما بيان كن.
و اگر آنها واقعاً ميانديشيدند، ميدانستند كه پيروان نوح برگزيدگان و خردمندان و افرادي داراي اخلاق و رفتار خوب هستند، و فرومايه كسي است كه عقلش سلب شده و پرستش سنگها 