 ايم.
قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا گفت: «پروردگارا! مرا چگونه پسري خواهد بود حال آنکه همسرم نازا است و [خود نيز] به غايت پيري رسيده و فرتوت شده ام».
قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئًا فرمود: «همين گونه است، پروردگار تو گفته است که اين [کار] بر من آسان است و به راستي پيش از اين تو را در حالي آفريدم که هيچ چيزي نبودي».
قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا گفت: پروردگارا! نشانه اي برايم بگذار» فرمود: «نشانه ات آن است که سه شبانه روز تمام نمي تواني با مردم سخن بگويي با وجود اينکه سالم و تندرستي»
فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا پس از محراب نماز بيرون آمد، آنگاه به آنان اشاره کرد که صبح و شام تسبيح گوييد. 
پس پروردگارش او را مورد مرحمت قرار داد و دعوتش را اجابت نمود و توسط فرشتگان به او مژده داد که صاحب فرزندي به نام يحيي خواهد شد. و خداوند اسم او را يحيي گذاشت، و با مسمايش موافق بود، چرا که از يحيي محسوس برخوردار بود و داراي حيات معنوي نيز مي باشد، و حيات معنوي به معني زنده بودن قلب و روح به وسيلۀ وحي و علم دين مي باشد. 
(لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِيًّا) پيش از او کسي را با اين اسم نامگذاري نکرده ايم. و احتمال دارد مني اش اين باشد که پيش از او فردي را همانند و هم طراز او قرار نداده ايم.
پس مژده داد که داراي کمالات زيادي است و به صفات پسنديده متصف مي باشد و از کساني که پيش از او بوده اند برتر است. طبق اين احتمال ابراهيم و موسي و نوع عليه السلام و امثال آنها و کساني که قطعاً از يحيي برتر هستند از اين عموم مستثني هستند.
و هنگامي که خداوند او را به فرزندي مژده داد که درخواست کرده بود ، تعجب کرد و گفت: (رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ) پروردگارا! چگونه مرا پسري خواهد بود در حالي که مانع را به خاطر نياورده بود، چون به شدت علاقه داشت که صاحب فرزند بشود. و در اين حال که دعايش قبول شد، بسيار شگفت زده گرديد، اما خداوند او را جواب داد و فرمود: (كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ) گفت: تحقق اين کار طبق عادت و سنت خداوند در جهان هستي امري عجيب و غريب به نظر مي آيد. اما قدرت الهي مي تواند اشيا را بدون سبب ها يشان به وجود بياورد، و اين کار را براي خدا آسان است، و از آفرينش نخستين که چيزي نبود و خداوند او را به وجود آورد دشوارتر نيست. 
(قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً) گفت: پروردگارا! نشانه اي برايم قرار بده که به وسيلۀ آن دلم آرامش يابد . اين بيانگر ترديد در خبر الهي نيست، بلکه مانند اين است که ابراهيم خليل عليه السلام گفت: (رب ارني کيف تحي الموتي قال اولم تومن قال بلي ولکن ليطمئن قلبي) پروردگارا! به من نشان بده که مرده ها را چگونه زنده مي نمايي؟ فرمود: مگر باور نداري؟ گفت: بله ، ولي تا دلم اطمينان يابد. 
پس خواستار آگاهي بيشتر و رسيدن به عين يقين بعد از برخورداري از علم يقين شد. خداوند از روي مرحمتي که نسبت به او داشت خواسته اش را اجابت نمود و فرمود: (آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا) نشانه ات آن است که در عين تندرستي سه شبانه روز تمام نمي تواني با مردم سخن بگويي و در آيه اي ديگر آمده است که سه روز تمام جز با اشاره نمي تواني سخن بگويي. 
و معني يکي است، چون سه شبانه روز را گاهي به سه روز تعبير مي کنند و گاهي به سه شب. و اين را نشانه هاي عجيب پروردگار است، زيرا با داشتن يحيي از سخن گفتن به مدت سه روز، و عدم توانايي او بر سخن گفتن در نهايت صحت و تندرستي ، بدون اينکه لال بوده و آفتي در کار باشد، از دلايلي است که بر قدرت خارق العادۀ الهي دلالت مي نمايد. 
با وجود اين توانايي حرف زدن با انسانها را نداشت، اما تسبيح و ذکر و امثال آن را مي توانست انجام دهد. بنابراين در آيه اي ديگر فرمود: (واذکر ربک کثيرا و سبح بالعشي و الابکر) و پروردگارت را بسيار ياد کن و شامگاهان و صبحگاهان او را به پاکي بستاي.
پس دل زکريا اطمينان پيدا کرد و از اين نويد بزرگ شادمان شد و با به جاي آوردن شکر خدا در قالب عبادت و ذکر الهي از دستور خدا فرمان برد و در محرابش به اعتکاف نشست، و از محراب عبادت به سوي قومش بيرون آمد و با رمز و اشاره به آنان گفت: (أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا) صبح و شام تسبيح گوييد. چون مژدۀ تولد يحيي براي همه يک مصلحت ديني به حساب مي آمد.يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا اي يحيي! کتاب را با قوت بگير، و به او در کودکي حکمت داديم. 
وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا و از فضل خود به او مهر و محبت فراوان داديم، و برکت و پاکي نصيبش کرديم، و پرهيزگار بود. 
وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُن جَبَّارًا عَصِيًّا و نسبت به پدر و مادرش نيکوکار بود، و گردنکش و نافرمان نبود. 
وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا و سلام بر او روزي که به دنيا آمد و روزي که مي ميرد و روزي که زنده برانگيخته مي شود. 
سخن گذشته بر تولد يحيي و دوران جواني و پرورش يافتنش دلالت مي نمايد. وقتي يحيي به حالتي رسيد که مي توانست خطاب و سخن را بفهمد خداوند او را فرمان د اد تا کتاب را با جديت و جهد بگيرد. يعني در حفظ کردن کلماتش و فهميدن معاني اش و عمل کردن به اوامر و نواهي آن بکوشد. حفظ کردن و فهميدن و عمل کردن به امر و نهي، از مصاديق گرفتن با قوت است. يحيي فرمان پروردگارش را اطاعت کرد و به کتاب روي آورد و آن را حفظ کرد و در آن تدبير نمود. و خداوند هوشياري و ذکاوتي به او داد که در ديگران يافت نمي شود. بنابراين فرمود: (وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا)يعني ما در دوران کودکي شناخت احکام خدا و حکم کردن را به او داديم. 
(وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا) و نيز ازجانب خويش به او مهرباني و رحمت داديم که کارهايش به وسيلۀ آن آسان گرديد، واحوالش بهبود يافت و رفتارش با آن ثبات يافت. 
(وَزَكَاةً) و به او پاکي داديم، يعني او را از آفت ها و گناهان پاک نموديم، پس دلش تنها شد و عقلش رشد کرد و اين متضمن آن است که صفت هاي زشت و اخلاق نادرست از وي دور گردد و اخلاق نيکو و صفت هاي پسنديده در وي ريشه بدواند . بنابراين فرمود: (وَكَانَ تَقِيًّا) و پرهيزگار بود، يعني آنچه را که به آن فرمان داده مي شود انجام مي داد، و از آنچه نهي مي شد دوري مي کرد، و هر کس مومن و پرهيزگار باشد دوست خدانود خواهد بود و اهل بهشت مي باشد، و بهشتي را که به پرهيزگاران وعده داده شده، و پاداشي که خداوند براي پرهيزگاري قرار داده است به دست خواهد آورد. 
(وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ) و نيز او نسبت 