د، حال آنكه او مرا هدايت كرده است؟!رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ پروردگارا! به من حكمت ببخش، و مرا از زمرة شايستگان بگردان.
وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ و براي من نام نيك در ميان آيندگان برجاي بگذار.
وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از وارثان بهشت پرناز و نعمت بگردان.
وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بيگمان او از گمراهان بود.
وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و مرا رسوا مكن روزي كه برانگيخته ميشوند.
يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ روزي كه اموال و اولاد [هيچ] سودي نميرسانند.
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ بلكه تنها كسي [نجات مييابد و سود ميبيند] كه با دلي پاك نزد خداوند بيايد.
سپس ابراهيم- عليهالسلام- پروردگارش را فراخواند و گفت رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا پروردگارا! به من دانش زيادي عطا كن كه به وسيلة آن حلال و حرام را بدانم، و در ميان مردم داوري كنم، وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ و مرا به شايستگان از قبيل پيامبران ملحق بگردان.
و نام نيك و آوازه نيكو را براي هميشه در ميان آيندگان براي من برجاي بدار. پس خداوند دعايش را پذيرفت و به او دانش و حكمت بخشيد كه به سبب آن از برترين پيامبران گرديد، و به برادران پيامبرش پيوست. و خداوند ابراهيم را دوست داشتني و مقبول گردانيد، به گونهاي كه در ميان همة ملتها و در همة اوقات مورد بزرگداشت و ستايش قرار ميگيرد. خداوند متعال فرموده و براي او در [ميان] آيندگان [آوازه نيك] بر جاي گذاشتيم. سلام بر ابراهيم اين چنين نيكوكاران را پاداش ميدهيم. همانا او از بندگان با ايمان ما بود.
وَاجْعَلْنِي مِن وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ و مرا از زمرة كساني بگردان كه خداوند آنها را وارث بهشت ميگرداند. پس خداوند دعايش را پذيرفت و مقامش را در باغهاي پرناز و نعمت بهشت بالا برد.
وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ و پدرم را بيامرز، بيگمان او از گمراهان بود. و اين دعا به سبب وعدهاي بود كه او به پدرش داده بود، آنگاه كه گفت ساستعفر لك ربي انه كان بيحفيابه زودي از پروردگارم براي تو طلب آمرزش مينمايم، بيگمان او نسبت به من مهربان است. و خداوند متعال فرموده است: ماكان استغفار ابراهيم لابيه الا عن موعده وعدها اياه فلما تبين له عدو لله تبرا منه ان ابراهيم لاوه حليم و طلب آمرزش ابراهيم براي پدرش فقط به خاطر وعدهاي بود كه به او داده بود، پس .وقتي براي ابراهيم آشكار شد كه پدرش دشمن خداست از او بيزاري جست. همانا ابراهيم بردبار و بازگشت كننده [به سوي خدا] است.
وَلَا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ و در روز قيامت كه مردم برانگيخته ميشوند، با توبيخ نمودنم به خاطر ارتكاب برخي از گناهان، و كيفردادن و خوار نمودنم، مرا رسوا مكن.
بلكه مرا در آن روز خوشبخت گردان، كه لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ اموال و اولاد سودي نميرسانند، و تنها كسي نجات مييابد و سود ميبرد كه با دلي پاك به نزد خدا آمده باشد. و تنها به وسيلة قلب پاك آدمي از كيفر و سزا نجات مييابد و سزاوار پاداش فراوان ميگردد. دل سالم يعني دلي كه از شرك و شك و محبت غيرخدا، و اصرار ورزيدن بر بدعت و گناهان به دور باشد. و بايد ضمن سالم بودن از امور مذكور، به اخلاص و علم يقين و محبت او تابع آنچه باشد كه خدا ميخواهد، و چيزي را پيروي نمايد كه از سوي خدا آمده است.يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىَ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ، ترا از جنگیدن در ماه حرام می پرسند، بگو: « جنگ در ماه حرام گناه بزرگی است اما بازداشتن از راه خدا و از مسجدالحرام، و بیرون راندن اهل مسجدالحرام از آن، و کفر ورزیدن به خدا، از جنگ در ماه حرام نزد خدا گناه بزرگتری است، و فتنه شرک و شکنجه کردن مسلمانان از کشتن بدتر و بزرگتر است» ، و آنان همواره با شما خواهند جنگید  تا اگر نتوانستند شما را از دینتان برگردانند، و هرکس از شما که از دینش برگردد و در حال کفر بمیرد، پس اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و  ایشان اهل دوزخ اند و در آن برای همیشه خواهند ماند.
« پیکار با دشمنان » که در آیه قبل آمده بود، ماههای حرام و دیگر ماهها را در بر می گرفت، بنابراین خداوند جنگ را در ماههای حرام استثنا نمود، و فرمود: « يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ» جمهور بر این باورند که حرام بودن جنگ در ماههای حرام، با دستور به « جنگ کردن با مشرکان هر جاکه یافت شدند» نسخ شده است. 
و بعضی از مفسرین گفته اند: حرام بودن جنگ در ماههای حرام منسوخ نشده است، چون مطلق بر مقید حمل می شود، و این آیه مقید کننده ی امر عامی است که بطور مطلق به کشتن و جنگ با مشرکان دستور داده است، و اینکه یکی از مزیت های ماه های حرام، بلکه بزرگترین مزیت آن تحریم جنگ در آن می باشد. و حرمت جنگ در این ماهها در مورد جنگ تهاجمی است، و اما جنگ تدافعی در ماههای حرام جایز است، همان طور که در سرزمین حرم جایز است. سبب نزول این آیه ماجرایی بود که برای سریه عبدالله بن حجش پیش آمد، آنها عمروبن حضرمی را کشتند، و اموالش را گرفتند. 
این واقعه آن طور که گفته شده، در ماه رجب روی داد، به همین خاطر مشرکین به عیب جویی از مسلمین پرداختند و گفتند: آنها در ماههای حرام می جنگند. و آنها در این عیب جویی ستمکار بودند، چون زشتی هایی در وجود آنان بود که از آنچه به سبب آن از مسلمین عیب جویی می کردند، بزرگتر بود. خداوند متعال در این رابطه فرمود: « وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ» و باز داشتن مشرکین کسی را که می خ واهد به خدا و پیامبرش ایمن بیاورد، و شکنجه کردنش، و تلاش مشرکین برای بازگرداندن او از دینش، و کفری که در ماه حرام و سرزمین حرام از آنها سر می زند بزرگترین گناه و زشت ترین عمل است. پس مسلم است که این کارهای زشت چنانچه در ماه حرام و سرزمین حرام انجام شوند، زشتی آن چندین برابر خواهد بود.
« وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ» و اخراج اهل مسجدالحرام، و اهل آن پیامبر (ص) و اصحابش می باشند، چون آنها از مشرکین به مسجدالحرام شایسته ترند. و در حقیقت آباد کننده آن پیامبر و یارانش هستند، اما مشرکین آنها را « مِنهُ» از آن بیرون کردند، و به آنها اجازه رسین به مسجدالحرام را  ندادند، در صورتی که مقیم مکه و بادیه نشین 