دْرَكُونَ بيگمان آنها به ما رسيده و ما گرفتار ميگرديم. موسي آنها را دلداري داد و گفت: ثابت قدم باشيد، و آنها را از وعدة راستين پروردگارش آگاه كرد. پس گفت كلا آن طور نيست كه شما گفتيد، و ما گرفتار نميشويم إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ چرا كه پروردگارم با من است، و به راهي كه ماية نجات من و شماست رهنمودم خواهد كرد. پس به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را به دريا بزن، و او و عصايش را به دريا زد، آنگاه دريا از هم شكافت و دوازده راه در آن باز شد، و هر بخشي مانند كوه بزرگي بود. پس موسي و قومش از همين راهها وارد دريا شدند. و فرعون و قومش را به اين مكان نزديك كرديم، و آنها را در اين راه كه موسي و قومش از آن رفته بودند وارد نموديم. آنها همه از دريا عبور كردند و نجات يافتند و هيچ كسي باز نماند. و از لشكريان فرعون هيچكس نجات نيافت بلكه همه غرق شدند.
بيگمان ماجراي نجات مؤمنان و غرق شدن كافران نشانهاي است بزرگ كه بر راست بودن آنچه موسي آورده است و بر بطلان باور و عقيدة فرعونو قومش دلالت ميكند وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ اما با وجود اين نشانههاي بزرگ كه سبب ايمان ميگردد آنها ايمان نياوردند چرا كه دلهايشان فاسد بود. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ و بيگمان پروردگارت توانا و قادر است، را هلاك و نابود ساخت، و با رحمت خويش موسي و كساني را كه همراه او بودند نجات داد.وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ و خبر ابراهيم را براي آنان بخوان.
إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ هنگامي كه به پدر و قومش گفت: «چه ميپرستيد؟». عبادتشان ماندگار ميمانيم».
قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ گفتند: «بتهايي را ميپرستيم، و هميشه بر عبادتشان ماندگار ميمانيم».
قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ گفت: «آيا هنگامي كه آنها را به كمك ميخوانيد صداي شما را ميشنوند؟».
أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود ميبخشند، يا زيان ميرسانند؟
قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ گفتند: «نه، اما پدران و نياكان خود را ديدهايم كه چنين ميكردهاند».
قَالَ أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ گفت: «آيا ميبينيد كه چه چيزي را ميپرستيد؟».
أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ شما و پدران پيشين شما.
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ بدون شك همة آنها دشمن من هستند، به جز پروردگار جهانيان.
الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ آن ذاتي كه مرا آفريده است و هم او مرا هدايت ميكند.
وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ آن خداوندي كه مرا غذا ميدهد، و [آشاميدني] مينوشاند.
وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ و چون بيمار شوم اوست كه مرا شفا ميدهد.
وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ و آن خداوندي كه مرا ميميراند، سپس زندهام ميگرداند.
وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ وخداوندي كه اميدوارم گناهانم را در روز جزا بيامرزد.
اي محمد (ص) سرگذشت و حكايت ابراهيم خليل را براي مردم بخوان و ماجراي او را در اين وضعيت خاص بيان كن. او ماجراهاي زيادي دارد، اما شگفتترين اخبار و بهترين سرگذشت او خبري است كه رسالت او را در بر دارد كه از دعوت كردن قومش و مجادله كردن با آنها و باطل نمودن باورهايشان سخن ميگويد. بنابراين آنرا مقيد به ظرف زمان كرد و فرمود: و به يادآور زماني را كه ابراهيم به پدرش و قومش گفت: چه چيزي را ميپرستيد؟ آنها با افتخار پاسخ دادند: نَعْبُدُ أَصْنَامًا بتهايي را پرستش ميكنيم كه آنها را با دستهاي خود ميتراشيم فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ و در بيشتر اوقات به عبادت و پرستش آنها ميپردازيم.
ابراهيم با بيان اينكه بتها سزاوار پرستش و عبادت نيستند، گفت: هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ آيا هنگامي كه بتها را به كمك ميخوانيد، صداي شما را ميشنوند تا دعايتان را پاسخ دهند، و مشكلات شما را حل نمايند، و هر امر ناگواري را از شما دور كنند؟
أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ يا به شما سود ميبخشند و يا زيان ميرسانند؟! پس آنها اقرار كردند كه بتها هيچ يك از اين كارها را نميتوانند انجام دهند؛ صدايي نميشنوند و سود و زياني نميرسانند. بنابراين وقتي ابراهيم بتها را شكست، گفت: بل فعله كبيرهم هذا فسئلوهم إن كانوا ينطقون بلكه بزرگترشان چنين كرده است. پس، از آنها بپرسيد اگر حرف ميزنند كافران گفتند: لقد علمت ما هولاء ينطقون تو نيك ميداني كه اينها حرف نميزنند. يعني ثابت و بديهي است [كه بتها چنين كارهايي را انجام نميدهند].
پس به تقليد از پدران و نياكان گمراهشان پناه بردند و گفتند: بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ  آنها چيزي از اين كارها را نميتوانند بكنند، فقط ما پدران و نياكان خود را ديدهايم كه چنين ميكردهاند، و ما از آنها پيروي نموده و راهشان در پيش گرفته و به عادت و سنتهاي آنان عمل نموده و آن را زنده نگاه داشتهايم. ابراهيم به آنها گفت: شما و پدرانتان همه در اشتباه هستيد، و شما و پدرانتان در گمراهي برابرند.
أَفَرَأَيْتُم مَّا كُنتُمْ تَعْبُدُونَ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّي آيا در آنچه ميپرستيد انديشيدهايد؟! شما و پدران پيشين شما؟! بدون شك همة چيزهايي كه معبود خود ميدانيد دشمن من هستند. پس اگر ميتوانند كوچكترين زياني به من برسانند و عليه من چارهانديشي و توطئه كنند، و دريغ نورزند! اما توانايي اين را ندارند. إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ به جز پروردگار جهانيان؛ ذاتي كه مرا آفريده است، و همو مرا راهنمايي ميكند، و فقط او نعمت آفرينش، و رهنمود كردن به سوي منافع ديني و دنيوي را ارزاني مينمايد.
سپس برخي از نيازها را به طور ويژه بيان كرد و گفت: وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَيَسْقِينِ وَإِذَا َرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ وَالَّذِي يُمِيتُنِي ثُمَّ يُحْيِينِ وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ پس فقط خداوند اين كارها را ميكند، بنابراين فقط بايد او پرستش شود، و از او اطاعت گردد، و پرستش اين بتها را ترك كرد، بتهايي كه چيزي را نميآفرينند، و هدايت نميكنند، و نميتوانند كسي را بيمار نموده و يا بهبود ببخشند. و به كسي غذا نميدهند، و آشاميدني نمينوشانند، و زنده نميكنند، و نميميرانند، و به عبادت كنندگان خود سودي نميبخشند؛ رنجهايشان را از آنان دور نكرده و گناهانشان را نميآمرزند. پس بسيار روشن است كه شما و پدرانتان توانايي مخالفت با اين دلايل روشن را نداريد. و معلوم است كه شما و آنان در گمراهي و ترك گفتن راه هدايت يكسان هستيد. خداوند متعال ميفرمايد: و حاجه قومه قال اتحجوني في الله و قد هدئن و قومش با او به جر و بحث و مجادله پرداختند، گفت: آيا در بارة خدا با من مجادله ميكن