ورش ميدهد. و از جملة آفريدههايش شما هستيد كه مورد خطاب من ميباشيد. پس چگونه آفرينندة مخلوقات، و پديد آورندة آسمانها و زمين را انكار ميكنيد. إن كُنتُم مُّوقِنِينَ اگر شما راه يقين ميپوئيد! فرعون با پرخاش، و شگفت زده گفت: أَلَا تَسْتَمِعُونَ آيا نميشنويد اين مرد چه ميگويد؟!
موسي گفت: رَبُّكُمْ وَرَبُّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ پروردگار شما و پروردگار نياكان و پيشينيان شماست، تعجب كنيد يا تعجب نكنيد، بپذيريد يا نپذيريد.
فرعون با حق مخالفت كرد و از كسي كه آن را آورده بود ايراد گرفت و گفت إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ همانا پيامبرتان كه به سوي شما فرستاده شده است ديوانه ميباشد، چون چيزي برخلاف باورهاي ما آورده و با ما مخالفت مينمايد. پس عقل نزد ماست و خردمندان كساني هستند كه گمان ميبرند آفريده نشدهاند، و آسمانها و زمين همواره وجود داشتهاند، بدون اينكه به وجود آورندهاي داشته باشند. آنها خودشان و بدون آفريننده آفريده شدهاند! آري، عقل و خرد نزد او عبارت است از اينكه مخلوق ناقصي كه از تمام جهات ناقص است پرستش شود! و ديوانگي نزد فرعون آن است پروردگاري را تصور كرد كه آفرينندة جهان بالا و پايين بوده و نعمتهاي ظاهري و باطني را ارزاني كرده باشد و مردم را به عبادتش فرا خواند! فرعون اين سخن را براي قومش آراست، و آنها كمعقل بودند، پس قومش را به ناداني وا ميداشت، بنابراين از او اطاعت كردندو بيگمان آنها قومي فاسق بودند . 
موسي در پاسخ انكار فرعون و اينكه پروردگار جهانيان را نميپذيرفت، گفت رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَيْنَهُمَا خداي من پروردگار مشرق و مغرب و همة مخلوقاتي است كه در ميان آن دو قرار دارد. إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ اگر درك كنيد من توضيح و بياني براي شما ارائه دادهام كه هر كس كوچكترين بهرهاي از عقل داشته باشد آن را در مييابد. پس چرا در آنچه به شما ميگويم خود را به ناداني ميزنيد؟ در اين آيه به اين مطلب اشاره شد است كه شما موسي را كه عاقلترين و عالمترين مردم است به ديوانگي متهم كرديد، و اين در حقيقت بيماري است كه در خود شما وجود دارد. شما ديوانه هستيد و عقلهاي ناقصتان حكم ميكند روشنترين موجودات را كه آفرينندة آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است انكار كنيد پس شما كه خدا را انكار ميكنيد چه چيزي را ميپذيريد؟ شما كه خدا را نميشناسيد چه چيزي را ميشناسيد؟ و چنانچه به خدا و آياتش ايمان ميآوريد؟! سوگند به خدا ديوانههايي كه به منزلة چهارپايان هستند از شما عاقلتر و هدايت يافتهتراند.
وقتي موسي با دليل قاطعش فرعون را ساكت كرد و توانايي مقابله را از او سلب كرد، پس موسي را به قدرت و سلطنت خود تهديد كرد و گفت: لئنِ اتَّخَذْتَ إِلَهًا غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ اگر معبودي غير از من برگزيني تو را از زمرهي زندانيان خواهم گرداند. فرعون- خداوند چهرهاش را زشت بگرداند ادعا كرد كه اميدوار است موسي را منحرف گرداند و موسي غير از فرعون هيچ معبود ديگر را معبود خويش قرار ندهد. فرعون تنها به خاطر فريب دادن قومش اين سخن را گفت، و گر نه او خيلي خوب ميدانست كه موسي و پيروانش از روي علم و بصيرت اين راه را انتخاب كردهاند و هرگز امكان ندارد كه از اعتقادات خود دست بردارند. موسي به او گفت أَوَلَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُّبِينٍ آيا اگر من معجزة آشكاري به تو نشان دهم كه بر صحت آنچه آوردهام دلالت كند [باز هم مرا زنداني ميكني؟!]فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ پس بناگاه اژدهاي آشكاري شد.
وَنَزَعَ يَدَهُ فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و دست خود را بيرون آورد، پس ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن ميديدند.
قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ [فرعون] به اشراف و بزرگان دور و بر خود گفت: «بيگمان اين جادوگري داناست».
يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ ميخواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند، پس شما چه فرمان ميدهيد؟
موسي عصايش را انداخت و بناگاه تبديل به اژدهايي آشكار شد كه هر كس آن را ميديد خيال و گماني در آن نمييافت. وَنَزَعَ يَدَهُ و دستش را از گريبانش بيرون آورد، فَإِذَا هِيَ بَيْضَاء لِلنَّاظِرِينَ و ناگهان بينندگان آن را سفيد و روشن ديدند كه داراي نوري بزرگ بود، و هر كس به آن نگاه ميكرد هيچ نقص و عيبي را در آن مشاهده نميكرد.
فرعون در قالب مخالفت با حق و پيامآور حقيقت، به اشراف و بزرگان پيرامونش گفت: 
إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ  يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِ اين جادوگري بس آگاه و ماهر است كه ميخواهد با جادوي خود شما را از سرزمينتان بيرون كند.
فرعون ميدانست كه آنها كمعقل و بيخرد هستند، بنابراين آنان را فريب داد و گفت: چيزي كه موسي نشان ميدهد از نوع كارهايي است كه جادوگران انجام ميدهند، چون آنها اين را به طور مسلم ميدانستند كه جادوگران چيزهاي عجيبي نشان ميدهند كه ديگر مردم توانايي آن را ندارند. و فرعون آنها را ترساند كه هدف او از اين جادو اين است كه شما را از وطن خودتان بيرون كند، تا شما را آواره نمايد و از خانه و كاشانه و فرزندانتان دور كند و بدين ترتيب در دشمني و عداوت خود نسبت به شما جديت نشان دهد. پس گفت: فَمَاذَا تَأْمُرُونَ چه فرمان ميدهيد، و چكار كنم؟قَالُوا أَرْجِهِ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ گفتند: «او و برادرش را مهلت بده، و افرادي را به تمام شهرهاي [مصر] بفرست تا جادوگران را جمعآوري كنند.
يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَحَّارٍ عَلِيمٍ تا هر جادوگر ماهر و دانايي را به نزد تو بياورند.
فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ آنگاه جادوگران در ميعاد روزي معين گرد آورده شدند.
وَقِيلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ و به مردم گفته شد: «آيا شما گرد ميآييد؟».
لَعَلَّنَا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ إِن كَانُوا هُمُ الْغَالِبِينَ تا اگر جادوگران پيروز شوند ما از آنان پيروي كنيم.
فَلَمَّا جَاء السَّحَرَةُ قَالُوا لِفِرْعَوْنَ أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَوقتي كه جادوگران آمدند، به فرعون گفتند: «اگر ما چيره شويم آيا پاداشي خواهيم داشت؟».
قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ إِذًا لَّمِنَ الْمُقَرَّبِينَ [فرعون] گفت: «بله! و بيگمان شما آنگاه از مقربان خواهيد بود».
گفتند: موسي و برادرش را مهلت بده، و به تمام شهرهاي مصر افرادي را به همة شهرهايي كه محل دانش و مركز جادو هستند بفرست تا هر جادوگر زبردست و ماهري را جمعآوري نموده و به نزد تو بياورند، زيرا با جادوگر بايد از طريق جادو مبارزه كرد.
و اين لطف الهي بود كه خداوند خواست بندگانش باطل بودن آنچه فرعون نادان و گمراه مردم را بدان فريب داده بود مشاهده كنند. بنابراين آنها را واداشت تا جاد