فكر سفارش نموده و بيان ميدارد كه آن به نفع تفكر كننده است: أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ آيا به زمين نمينگرند تا ببينند كه انواع اقسام گياهان زيبا و سودمند را در آن روياندهايم؟
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً بدون شك آفرينش گياهان و درختان از نيستي، و يا پس از پژمرده شدن نشانه و آيتي است بر اين كه خداوند مردگان را پس از مرگشان زنده مينمايد، همانطور كه زمين را پس از خشك شدن وپژمرده شدن زنده و سبز ميكند. وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِينَ و بيشتر مردمان ايمان نميآورند. و ما اكثر الناس ولو حرصت بمومنين و بيشتر مردمان هر چند اصرار بورزي ايمان نميآورند. وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ و قطعاً پروردگار تو قدرتمند و چيره است؛ بر هر مخلوقي چيره است و جهان بالا و پايين در برابر او سر تعظيم فرود آورده است. الرَّحِيمُ مهربان است و رحمتش همه چيز را فرا گرفته و بخشش او به هر موجودي زندهاي رسيده است و خداوند مقتدر كه اهل شقاوت را با انواع عذابهاي هلاك و نابود ميكند، نسبت به سعادتمندان بسيار مهربان است و آنان را از هر شر و بلايي نجات ميدهد.كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ  ،پیکار بر شما فرض شده است و آن برایتان ناگوار است، و بسا شما چیزی را نمی پسندید در حالی که به نفع شماست، و بسا چیزی را دوست می دارید و آن به زیانتان است، و خداوند می داند و شما نمی دانید.
در این آیه بیان شده است که جنگ در راه خدا فرض می باشد. و فرض بودن پیکار پس از آن بیان شده است که مومنان از جنگیدن بر حذر داشته شده بودند، زیرا ضعیف بودند و توانایی آن را نداشتند. وقتی که پیامبر (ص) به مدین هجرت نمود، و مسلمانان زیاد و قوی گشتند، خداوند متعال به آنها دستور داد که بجنگند، و خبر داد که جنگ برای انسان ناگوار است، چون در آن خستگی و سختی است و انواع وحشت و ترس به انسان دست داده و در معرض تلف شدن قرار می گیرد. با وجود این، جنگ در راه خدا خیر محض است، چون پاداش بزرگی دارد و آدمی بوسیله آن از عذاب دردناک نجات یافته و بر دشمنان پیروز شده و به غنیمت دست می یابد، و فواید فراوان دیگری را نیز بدست می آورد. 
« وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ» و چه بسا چیزهایی را دوست داشته باشید از قبیل نشستن و نرفتن به جهاد که آسایش و راحتی را در پی دارد، اما این کار شر و زیان است، چون رسوایی، و تسلط دشمنان بر اسلام و خانواده، و ذلت و حقارت و از دست دادن مزد بزرگ خدا و قرار گرفتن در معرض عذاب را در پی دارد.
این آیه عام بوده و بیانگر یک قاعده ی کلی است و آن عبارت است از اینکه همه ک ارهای خیری که انسان به خاطر مشقت و زحمتی که به همراه دارند از آنها متنفر است، برای وی خیر و برکت می باشد. و کارهای شری که نفس به دلیل آسان بودن و لذتی که دارند، به  آنها رغبت می ورزد، بدون شک زیان و شر هستند.
اما در رابطه با  احوال دنیا و کارهای دنیوی قاعده ی مذکور، ساری وجاری نیست، بلکه غالبا اگر بنده ی مومن چیزی از امور دنیا را دوست داشت، و خداوند اسبابی را فراهم نمود که وی را از رسیدن به  آن باز دارد، بداند که این برایش خیر است. پس بهتر است  که شکر خداوند را به جا آورد، و  اعتقاد داشته باشد خیر در کاری است که پیش آمده است، چون او می داند که خداوند نسبت به بنده از خودش مهربان تر است، و از خود بنده بهتر می تواند منفعت او را تامین کند، و خداوند نفع بنده و مصلحت او را از خود بنده بهتر می داند. همانطور که فرموده است: « وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ» و خداوند می داند و شما نمی دانید، پس شایسته است با تقدیرات خداوند همگام شوید، خواه تقدیر خداوندی شما را شاد کند، یا ناراحت.وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ و آنگاه كه پروردگارت موسي را ندا داد كه به سوي قوم ستمكار برو.
قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ قوم فرعون آيا نميپرهيزند؟!
قَالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ [موسي] گفت: «پروردگارا! ميترسم كه مرا تكذيب كنند».
وَيَضِيقُ صَدْرِي وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ و دلم تنگ ميگردد و زبانم گشوده نميشود، پس به پيش هارون بفرست.
وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ و آنان گناهي بر من دارند، و ميترسم كه مرا بكشند.
قَالَ كَلَّا فَاذْهَبَا بِآيَاتِنَا إِنَّا مَعَكُم مُّسْتَمِعُونَ فرمود: «چنين نيست. پس هر دوي شما با نشانههاي ما برويد، همانا ما با شما هستيم و ميشنويم».
فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ پس به نزد فرعون آييد و بگوييد: «همانا ما فرستادگان پروردگار جهانيانيم».
أَنْ أَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اينكه بنياسرائيل را با ما بفرست.
قَالَ أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ [فرعون] گفت:« [اي موسي!] آيا ما تو را در كودكي ميان خود پرورش نداديم؟ و سالها از عمرت در بين ما ماندگار نبودي؟».
وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنتَ مِنَ الْكَافِرِينَ و آن كار بدي كه انجام دادي از تو سرزد و تو از ناسپاساني.
قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّينَ [موسي] گفت: «آن را آنگاه مرتكب شدم كه از سرگشتگان بودم».
فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ و چون از شما ترسيدم، از شما گريختم، آنگاه پروردگارم به من دانش بخشيد، و مرا از رسالت يافتگان گرداند.
وَتِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَيَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِي إِسْرَائِيلَ و آيا اين كه بنياسرائيل به بندگي و بردگي گرفتهاي نعمتي است كه [آن را] بر من منت مينهي؟
خداوند باري تعالي داستان موسي را تكرار كرده، و آن را چندين بار در قرآن ذكر نموده است، به گونهاي كه ديگر داستانها را اينگونه تكرار نكرده است چون داستان موسي حكمتها و عبرتهاي فراواني در بر دارد، و در اين داستان ماجراي او با ستمگران و مؤمنان بيان شده است. موسي صاحب شريعتي بزرگ و تورات است، كه بعد از قرآن برترين كتاب آسماني است. پس فرمود: حالت نيك موسي را به يادآور، آنگاه كه خداوند او را ندا داد و با او سخن گفت، و او را پيامبر گرداند و به سوي بنياسرائيل فرستاد. پس فرمود« أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ قَوْمَ فِرْعَوْنَ به نزد قوم ستمكار برو؛ قويم فرعون؛ آنهايي كه در زمين تكبر ورزيده و خود را بر اهالي آن» بالاتر قرار داده، و سركردهشان ادعاي خدايي كرده است. أَلَا يَتَّقُونَ يعني با گفتار نرم و با مهرباني به آنها بگو: أَلَا يَتَّقُونَ آيا از خداوندي كه شما را آف