ايند، اما سرانجام حق بر باطل فايق ميآيد و حق و روشن ميگردد و مخالفت باطل با حق باعث ميشود تا حق بيشتر واضح و روشن شود، و بيشتر راهنما گردد. و پاداشي كه خداوند به اهل حق عطا ميكند، و سزايي كه به اهل باطل ميدهد روشن ميشود. پس بر آنها غم مخور و خود را در حسرت آنان از بين نبر.
وَكَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا و همين بس كه خداي تو ياور و راهنما باشد؛ تو را راهنمايي كند، و منافع دين و دنياي خود را به دستآوري، و تو را بر دشمنانت ياري دهد و هر امر ناپسند و ناگواري را در امر دين و دنيا از تور دور نمايد. پس به اين بسنده كن و بر خدا توكل نما.وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا و كافران گفتند: «چرا قرآن يكباره بر او فرستاده نشد؟» اينگونه [آن را قسمت قسمت نازل كرديم] تا دل تو را پابرجا و استوار داريم، و آن را آرام آرام فرو ميخوانيم.
وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا و [اين كافران] در حق تو مثلي نميآورند مگر اينكه ما برايت [پاسخي] راستين و نيكتر ميآوريم.
اين از جمله پيشنهادات كفار است كه نفس شومشان به آنان القا ميكرد. بنابراين گفتند: 
لَوْلَا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً چرا قرآن يكجا بر او فرستاده نشد؟ چه مانعي وجود دارد كه قرآن اينگونه نازل شود؟ بلكه نازل شدن آن به اين صورت بهتر و كاملتر است! بنابراين خداوند فرمود كَذَلِكَ اين گونه ما قرآن را به صورت متفرق و جدا جدا نازل كرديم لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ تا دل تو را با آن استوار بداريم، چون هر گاه قسمتي از قرآن بر او نازل ميشد بر اطمينان و آرامش او ميافزود، به خصوص هنگامي كه دچار پريشاني ميشد، زيرا نزول قرآن به هنگام روي آوردن غم و اندوهها تاثير بزرگي دارد، و تثبيت و پابرجايي زيادي را به بار ميآورد. بسيار بهتر و رساتر است از اينكه قبل از وقوع اتفاقي نازل شود سپس به هنگام رخ دادن اتفاق آن را به يادآوري و بخواني وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلًا و آن را به تدريج و قسمت قسمت بر تو فرو ميخوانيم. اينها بيانگر توجه خداوند به قرآن و اهتمام او به پيامبرش محمد (ص) ميباشد، چرا كه فرو فرستادن كتابش را طبق احوال پيامبر و مصالح ديني او قرار داده است.
بنابر اين فرمود: وَلَا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ و اين كافران هيچ مثالي نميآورند كه به وسيلةآن با حق مخالفت نمايند و رسالت تو را با آن مورد اعتراض قرار دهند. إِلَّا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا مگر اينكه ما پاسخ راست و درست را به بهترين وجه و زيباترين تفسير به تو مينمايانيم. يعني قرآن را بر تو نازل ميكنيم كه مفاهيم آن در برگيرندة حق است و كلمات آن واضح و روشن است. پس همة معاني آن حق و راست است، و هيچ باطل و شبههاي در آن نيست و كلمات و تعاريف آن روشنترين كلمات و بهترين تفسير ميباشد به گونهاي كه معاني را كاملاً بيان ميدارد.
و اين آيه دليلي است بر اينكه كسي كه از علم سخن ميگويد خواه سخنگو باشد يا معلم يا واعظ، بايد به پروردگارش اقتدا نمايد، و همانگونه كه خداوند متعال حالت پيامبرش را تحت نظر و بررسي قرارداد عالم نيز بايد در امور و حالت مردم بيانديشد، و هر گاه اتفاقي پيش آمد از آيات قرآني و احاديث پيامبر (ص) همان را بگويد كه با زمان و موقعيت مناسب است، و موعظههايي ايراد نمايد كه موافق با آن باشد.
و اين ردي است بر سختگيران و تكلف كنندگان از قبيل «جهميه» و امثال آنان كه بر اين باورند بسياري از نصوص قرآن بر معني ظاهري آن حمل نميشوند، و غير از اين معاني، معاني ديگري دارند. پس طبق گفتة آنها قرآن نميتواند بهترين تفسير باشد، بلكه بهترين تفسير- به گمان باطلشان- تفسير آنهاست، تفسيري كه طي آن معاني قرآن را تحريف ميكنند!الَّذِينَ يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضَلُّ سَبِيلًا كساني كه بر چهرههايشان به سوي دوزخ برده شده و در آن گرد آورده ميشوند آنان بدترين جايگاه و گمراهترين راه را دارند.
خداوند متعال از حالت و سرانجام مشركاني كه خداوند و پيامبرش را تكذيب كردهاند خبر داده، و ميفرمايد: يُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ آنان در بدترين صورت و زشتترين هيئت حشر ميشوند، و فرشتگان عذاب آنها را بر چهرههايشان ميكشند و به جهنم ميبرند؛ جهنمي كه هر نوع عذاب و سزا در آن وجود دارد، أُوْلَئِكَ شَرٌّ مَّكَانًا اينان كه چنين وضعيتي دارند، در مقايسه با كساني كه به خدا ايمان آورده و پيامبرانش را تصديق كردهاند بدترين جايگاه را دارند، وَأَضَلُّ سَبِيلًا وگمراهترين راه را دارند. و اين از باب «استعمال صيغة تفضيل» در موردي است كه يك طرف به كلي فاقد آن چيز است، چرا كه مؤمنان جايگاه خوبي دارند و در دنيا آنها به راه راست هدايت شده، و در آخرت نيز به باغهايي بهشت رهنمود گشته اند.وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا و به راستي كه به موسي كتاب [تورات] داديم، و برادرش هارون را همراه و مددكار او ساختيم.
فَقُلْنَا اذْهَبَا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَدَمَّرْنَاهُمْ تَدْمِيرًا آنگاه گفتيم: «به سوي قومي برويد كه آيات ما را دروغ انگاشتهاند» پس ما ايشان را به شدت هلاك و نابود كرديم.
وَقَوْمَ نُوحٍ لَّمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آيَةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ عَذَابًا أَلِيمًا و قوم نوح را چون پيامبران را تكذيب كردند غرق نموديم و ايشان را عبرت مردمان ساختيم، و براي ستمگران عذابي دردناك فراهم ديدهايم.
وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَيْنَ ذَلِكَ كَثِيرًا و عاد و ثمود و اصحاب الرس و ملتها و نسلهاي بسياري را كه در اين ميان بودند [هلاك ساختيم].
وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا و براي هر كدام مثلها زديم و ما جملگي ايشان را به سختي نابود كرديم.
وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ نُشُورًا و به راستي [كافران] از كنار شهري كه باران شر و بدبختي بر سر اهالي آنجا فرود آمده بود. گذشتهاند، آيا آن را نميديدند؟ [چرا] بلكه اميدي به زنده شدن نداشتند.
خداوند در اينجا به اين داستانها اشاره كرده و آن را به صورت مفصل در آياتي ديگر بيان نموده است تا مخاطبان را از ادامه دادن دادن به تكذيب پيامبرشان بر حذر دارد، كه اگر باز نيايند به عذابي گرفتار خواهند شد كه اين ملتها بدان گرفتار شدند؛ ملتهايي كه از آنها نزديك بوده و داستانهايشان را مي دانند. و برخي از اين كافران آثار ملتهاي هلاك شده را آشكارا ميبين