يبارهاي عسل پاك و صاف، و بوهاي خوش، و مسكنهاي مجلل، و صداها و ترنمهاي دلانگيز و دل ربا، و ديدار با برادران، و بهرهمند شدن از ديدار دوستان برايشان فراهم است، و هر چه بخواهند به آنان ميرسد. و بالاتر از همة اينها نگاهكردن به چهرة پروردگار مهربان، و شنيدن سخن او، و بهرهمند شدن از قرب او، و به دست آوردن رضاي او، و ايمن شدن از خشم و ناخشنودي اوست. و اين نعمت همواره و هميشه خواهد بود و در گذر زمان بر آن افزوده ميشود. كَانَ وارد شدن و رسيدن به اين بهشت، عَلَى رَبِّكَ وَعْدًا مَسْؤُولًا وعدة خدا است كه بندگان پرهيزگارش با زبان قال و با زبان حال تحققش را از او خواستهاند. پس كداميك از اين دو سرا بهتر است و بايد ترجيح داده شود؟
و كدام دسته از افراد بهتر و عاقلتراند؛ آنهايي كه براي سراي شقاوت و بدبختي كار ميكنند، يا آنهايي كه براي سراي سعادت عمل مينمايند؟ شما بگوييد اي خردمندان؟! حق و راه روشن شده است، و كسي كه كوتاهي ورزد عذري ندارد.
اي خداوند بزرگوار كه براي گروهي شقاوت و براي گروهي سعادت را مقدر نمودهاي! اميدواريم كه ما را از زمرة كساني بگرداني كه برايشان خوبي، و افزون بر آن نوشتهاي. بار خدايا! از سرنوشت اهل شقاوت به تو پناه برده و از تو ميخواهيم كه ما را به اين سرنوشت دچار نگرداني.وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ أَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلَاء أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ روزي كه خداوند آنان را و آنچه بجز خدا ميپرستيدند گرد ميآورد، و [به معبودان] ميگويد: «آيا شما اين بندگان مرا گمراه كردهايد، يا اينكه خود راه را گم كردهاند؟»
قَالُوا سُبْحَانَكَ مَا كَانَ يَنبَغِي لَنَا أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاء وَلَكِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا آنان [در پاسخ] ميگويند: «تو منزه و پاكي، ما را نسزد كه به غير از تو دوستاني برگيريم، بلكه آنان و پدرانشان را بهرهمند ساختي تا آنجا كه ياد تو را فراموش كردند، ومردماني هلاك شده بودند».
فَقَدْ كَذَّبُوكُم بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِيعُونَ صَرْفًا وَلَا نَصْرًا وَمَن يَظْلِم مِّنكُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا كَبِيرًا ايشان سخنان شما را تكذيب كردند، پس بازگرداند [عذاب الهي] و ياري دادن [خود] توان نداريد، و هر كس از شما ستم كند عذاب بزرگي را بدو ميچشانيم.
وَما أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا و ما پيش از تو پيامبراني را نفرستادهايم مگر اينكه غذا ميخوردند و در بازارها راه ميرفتند و ما برخي از شما را وسيلة امتحان برخي ديگر قرار دادهايم. آيا شكيبايي ميورزيد ؟ پروردگارت همواره بيناست.
خداوند متعال از حالت مشركان و معبوداني كه انباز خدا ميكردند در روز قيامت خبر ميدهد، و از بيزاري جستن آنها از كساني كه آنها را پرستش ميكردند و باطل بودن تلاش پرستش كنندگان سخن ميگويد. پس ميفرمايد: وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ و روزي كه خداوند تكذيب كنندگان مشرك را حشر ميكند، وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَقُولُ و آنچه را كه به جاي خدا ميپرستيدند گرد ميآورد، و كساني را كه معبودان باطل را پرستش ميكردند سرزنش كرده و ميگويد : أَأَنتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِي هَؤُلَاء أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِيلَ آيا شما اين بندگانم را فرمان داديد تا شما را عبادت كنند، و اين كار را برايشان آراستيد، يا آنها خودشان به پرستش و عبادت شما پرداختند؟!
قَالُوا سُبْحَانَكَ پس خداوند را از چيزهائي كه مشركين شريك او ساخته بودند منزه و بدور دانسته و گفتند ما از اين كار بيزاريم مَا كَانَ يَنبَغِي لَنَا شايستة ما نيست، و براي ما زيبنده نيست كه دوستان و سرپرستاني جز تو براي خود برگزينيم، وآنها را پرستش كنيم و به فرياد بخوانيم. چرا كه به عبادت تونيازمنديم و از عبادت غير تو بيزاريم، پس چگونه كسي را فرمان ميدهيم كه ما را عبادت كند؟ چنين چيزي امكان ندارد.
يا ميتوان گفت معني چنين است: سُبْحَانَكَ تو پام منزه هستي «مَا كَانَ يَنبَغِي لَنَا أَن نَّتَّخِذَ مِن دُونِكَ مِنْ أَوْلِيَاء » براي هيچ كسي شايسته نيست كه ما را ولي و سرپرست خود و شريك تو بگرداند و به جز تو ما را پرستش نمايد. از اين كه جز تو سرپرستان و ياوراني براي خود برگزينيم و اين مانند گفتة عيسي بن مريم عليه السلام است: و اذا قال الله يعيسي ابن مريم انت قلت للناس اتخذوني و امي اليهن من دون الله قال سبحنك ما يكون لي ان أقول ما ليس لي بحق إن كنت قلته فقد علمته تعلم ما في نفسي و لا اعلم ما في نفسك انك انت علم الغيوب ما قلت لهم الا ما امرتني به أن اعبدوا الله ربي و ربكم» و آنگاه كه خداوند ميفرمايد: «اي عيسي پسر مريم! آيا تو به مردم گفتي كه من و مادرم را به جاي الله به عنوان دو معبود برگيريد؟». عيسي گويد: «پاك و منزه هستي! مرا نسزد كه چيزي بگويم كه حق من نيست. اگر من آن را گفتهام تو آن را ميداني، تو ميداني آنچه در نفس من است، و من آنچه را در نفس تو است نميدانم. بيگمان تو داناي پنهانيها هستي من به آنان جز آنچه مرا به آن فرمان دادهاي، نگفتهام، و آن اينكه خدا را پرستش كنيد كه پروردگار من و شماست».
و خداوند متعال ميفرمايد: و يوم يحشرهم جميعاً ثم يقول للمئكه اهولا اياكم كانوا يعبدون قالوا سبحنك انت ولينا من دونهم بل كانوا يعبدون الجن اكثرهم بهم مؤمنون و روزي كه همة آنان را گرد ميآورد، سپس به ملائكه ميگويد: «آيا اينها شما را پرستش كردهاند؟» گويند: «پاك هستي! تو به جاي آنها ياور ما هستي، بلكه جنها را پرستش ميكردند، و بيشترشان به آنها ايمان داشتند».
و اذا حشر الناس كانوا لهم أعداء و كانوا بعبادتهم كافرين و هنگامي كه مردم گرده آورده شوند آنان دشمن ايشان خواهند شد و به عبادت آنها كفر ميورزند.
پس وقتي خودشان را تبرئه كردند و اعلام نمودند كه مردم را براي پرستش غيرخداوند فرا نخوانده و آنها را گمراه نكردهاند، عامل گمراهي مشركين را بيان مينمايند، پس گويند: وَلَكِن مَّتَّعْتَهُمْ وَآبَاءهُمْ بلكه آنان و پدرانشان را از لذتها و شهوات دنيا و خواستههاي نفساني بهرهمند ساختي، حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ تا اينكه به لذتهاي دنيا مشغول شدند، و به شهوتهاي روي آوردند و به دنيا چسبيدند و دينشان را از دست دادند، و ياد خدا را فراموش كردند وَكَانُوا قَوْمًا بُورًا و آنها گروهي بودند كه خيري در آنها نبود و شايستة كار درستي نبودند. پس مانعي را كه آنان را از پيروي نمودن از هدايت بازداشت، بيان كردند، و آن را برخورداري از دنيا- دنيايي كه آنان را از هدايت باز داشت- و نبودن مقتضي هدايت بود، و نبودن مقتضي هدايت يعني آنان سزاوار هدايت نيستند، و وقتي كه مقتضي هدا