ذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ و چون به سوي خدا و پيامبرش فراخوانده شوند تا در ميانشان داوري كند، آنگاه گروهي از آنان رويگردانند.
وَإِن يَكُن لَّهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ و اگر حق با آنان باشد با نهايت تسليم به سوي آن ميآيند.
أَفِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُوا أَمْ يَخَافُونَ أَن يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ بَلْ أُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ آيا در دلهايشان بيماري است يا به شك افتادهاند؟ يا ميترسند كه خدا و پيامبرش بر آنان ستم كنند؟ [نه] بلكه ايشان ستمگرند.
خداوند متعال از حالت ستمكاران خبر ميدهد؛ كساني كه در دلهايشان بيماري و ضعف ايمان است، يا در دلهايشان نفاق و شك و ضعف علم و دانايي است. آنها با زبانهايشان ميگويند ايمان آوردهايم، و طوري وانمود ميكنند كه گويا به ايمان و اطاعت پايبند هستند، سپس به آنچه ميگويند عمل نميكنند. و گروهي از ايشان به شدت از اطاعت روي ميگردانند، همچنانكه خداوند فرموده است: مُّعْرِضُونَ و آنان روي گردانند. فرد رويگردان گاهي قصد بازگشتن دارد، و به سوي آنچه كه از آن روي برتافته است بر ميگردد. اما اين رويگردانان سرسخت پشت نموده و به آنچه كه از آن روي گرداندهاند توجه نميكنند. و اين حالت بسياري از كساني است كه ادعاي ايمان و اطاعت از خدا را دارند، در حالي كه ايمانشا ضعيف است. و انجام دادن بسياري از عبادتها براي چنين افرادي بسيار سخت است، مانند زكات و نفقات واجب و مستحب، و جهاد در راه خدا و امثال آن.
وَإِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ و هر گاه ميان آنها و كسي اختلاف و دعوايي باشد و به سوي خدا و پيامبر فرا خوانده شوند تا در ميانشان داوري كند، إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ آنگاه گروهي از آنان رويگردان ميشوند، و قضاوت و داوري جاهليت را ميجويند، و دستورات و قوانين غير شرعي را بر احكام شرع ترجيح ميدهند، چون ميدانند كه حق با آنها نيست، و اگر به شريعت مراجعه نمايند محكوم خواهند شد، چرا كه شريعت طبق واقعيت داوري مينمايد.
وَإِن يَكُن لَّهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ ولي اگر حق با آنان با فروتني وشتاب به سوي حكم شرع ميآيند. آنها به خاطر حكم شرع بدان روي نميآورند، بلكه چون به نفع آنها و موافق با خواستههايشان است به آن روي ميآورند. پس در اين حالت قابل ستايش نيستند، گر چه با نهايت تسليم به آن روي آورند، چون بندة حقيقي كسي است كه در آنچه ميپسندد و در آنچه كه برخلاف ميل اوست، و در آنچه كه او را شاد مينمايد، و در آنچه كه او را ناراحت ميكند از حق پيروي نمايد. اما كسي كه به هنگام مطابق بودن شريعت با خواست و هواي نفسش از آن پيروي مينمايد، و به هنگام مخالفت آن با خواسته و ميل او آن را ترك ميكند و اميال خود را بر شريعت ترجيح ميدهد، و بندة حقيقي خدا نيست.
خداوند متعال به خاطر اينكه از حكم شرعي رويگردان شدهاند، آنان را نكوهش كرده و ميفرمايد: أَفِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ آيا در دلهايشان بيماري است؟ يعني آيا در دلهايشان مرضي است كه تندرستي و شعور قلب را از آنان گرفته است، در نتيجة به منزلة بيمار گشته و از آنچه كه به سود آنان است روي بر ميتابند، و به آنچه كه آنها را زيان ميرساند روي ميآورند؟ أَمِ ارْتَابُوا يا در شك افتادهاند و دلهايشان در حكم خدا و پيامبرش ترديد دارد، و حكم خدا و پيامبرش را متهم مينمايند كه به حق قضاوت و داوري نميكنند؟! أَمْ يَخَافُونَ أَن يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَرَسُولُهُ يا ميترسند كه خدا و پيامبرش بر آنان ستم كنند؟ يعني حكمي ستمگرانانه عليه آنان صادر نمايند؟ نه، چنين نيست. بَلْ أُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ بلكه ايشان خودشان ستمگرند، و حكم خدا وپيامبرش در نهايت عدل و انصاف قرار دارد و با حكمت موافق است. من احسن من الله حكما لقوم يوقنون و چه كسي براي قومي كه يقين دارد در داوري از خداوند بهتر است؟!
و اين آيات بيانگر آنند كه ايمان تنها گفتن نيست، بلكه بايد عمل را به همراه داشته باشد. بنابراين خداوند كساني را كه از اطاعت وي روي گردانده، و تسليم شدن در برابر حكم الهي و پيامبر را در هر حالي واجب نميدانند، بيايمان به حساب آورده است. و هر كس تسليم حكم خدا و پيامبرش نشود، به بيماري قلب مبتلا شده و در ايمانش دچار شك و ترديد گشته است. و بدگماني نسبت به احكام شريعت حرام است، و نبايد كسي گمان ببرد كه احكام شريعت با عدل و حكمت مخالفت است.إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ مؤمنان هنگامي كه به سوي خدا و پيامبرش فرا خوانده شوند. تا ميان آنان داوري كند سخنشان تنها اين است كه ميگويند:«شنيديم و فرمان برديم» و اينانند كه رستگارند.
وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَخْشَ اللَّهَ وَيَتَّقْهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ و هر كس از خدا و پيامبرش پيروي كند، و از خدا بترسد و از او پروا بدارد، اينانند كه كاميابند.
وقتي حالت كساني را بيان كرد كه از حكم شرع رويگردانند، حالت مؤمنان را نيز بيان نمود و فرمود: إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ مؤمنان راستيني كه صدق ايمان خود را با اعمالشان ثابت نمودهاند، إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ هنگامي كه به سوي خدا و پيامبرش فرا خوانده شوند تا ميان آنان داوري كنند، خواه داوري آنان با خواستههايشان موافق باشد يا مخالف، سخنشان تنها اين است، أَن يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا كه ميگويند: شنيديم و فرمان برديم» يعني حكم خدا و پيامبرش را شنيديم و نداي كسي كه ما را به سوي آن فرا خواند اجابت نموديم، و به طور كامل اطاعت ميكنيم، و هيچ مشكل . و ناراحتي نداريم. وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و تنها ايشان رستگارانند. فلاح و رستگاري را در اين گروه منحصر نمود، چون رستگاري يعني دست يافتن به آنچه كه مطلوب است، و نجات يافتن از آنچه كه ناخوشايند است. و جز كسي كه خدا و پيامبرش را داور قرار دهد و از خدا و پيامبرش اطاعت نمايد هيچ كسي رستگار نخواهد شد.
وقتي فضيلت اطاعت [از خدا و رسول] به خصوص در قضية حكميت و داوري را بيان نمود فضيلت اطاعت را به طور عموم در همة حالتها بيان داشت و فرمود: وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ و هر كس از خدا و پيامبرش پيروي نمايد، و خبر آنها راتصديق كند، و دستوراتشان را اطاعت نمايد، وَيَخْشَ اللَّهَ و از خدا بترسد، ترسي كه همراه با معرفت و شناخت باشد، و آنچه را كه خداوند از آن نهي نموده است ترك گويد و نفس خود را از آنچه كه آرزويش كرده است باز دارد. بنابراين فرمود: وَيَتَّقْهِ و آنچه را كه ممنوع است ترك نمايد، چون تقوا به طور مطلق يعني انجام دادن چيزي كه به انجام دادن آن دستور داده شده، و ترككردن چيزي كه 