طعاًزناكار خواهد بودو بر آقايش واجب است او را از زناكاري باز بدارد. و بدين جهت خداوند از وادار كردن كنيز به زنا نهي كرده است كه در جاهليت اين كار را ميكردند، و سيد و آقا كنيزش را به زنا وادار مينمود تا پول و مزد اين كار را بگيرد. يعني هر چه كنيز به دست ميآورد مال ارباب ميشد. بنابراين فرمود: لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا تا بهره زندگان دنيا را بدست آوريد: يعني شايسته نيست و شما بخاطر برخورداري از كالاي زندگي دنيا كه كالاي اندك است از بين ميرود، آنها را وادار به زنا نماييد. پس بدست آوردن پاكي و جوانمردي- قطع نظر از پاداش آخرت و سزاي آن- از بدست آوردن كالاي اندك دنيا كه فرومايگي و ناجوانمردي را بهره شما مينمايد برايتان بهتر است. سپس كساني را كه كنيزتان را به زنا وادار ميكنند فرا خوانده تا توبه نمايند، و فرمود: وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ يِكْرَهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و هر كس آنان را بر اين كار وادار بنمايد، خداوند پس از وادار كردنشان [نسبت به آنها] آمرزگار و مهربان است. يعني چنين كسي بايد توبه نمايد و به سوي خداون باز گردد و از گناهي كه از وي سرزده است دست بكشد. و وقتي چنين كرد خداوند گناهانش را ميآمرزد، و بر او رحم مينمايد، همانطور كه با او نجات دادن خويشتن از عذاب الهي به خودش رحم نمود، و به كنيزش نيز رحم نمود و او را به انجام آنچه به وي زيان ميرساند وادار نكرد. وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِّنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ و به راستي كه آياتي روشن و مثلي از [حال] كساني كه پيش از شما به سر بردهاند، و پندي براي پرهيزگاران به سوي شما نازل كردهايم.
اين، تعظيم و بيان مقام والا و اهميت آياتي است كه خداوند بر بندگان خويش عرضه كرده است، تا قدر آن را بدانند، و حق آن را ادا نمايند. پس فرمود: وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ و براستي آياتي به سوي شما نازل كردهايم كه بر اصول و فروعي كه به آن نياز داريد، دلالت مينمايند، طوري كه هيچ اشكال و شبههاي در آن باقي نميماند. وَمَثَلًا مِّنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ و نيز سرگذشت و اخبار پيشينيان صالح و ناصالح، و چگونگي اعمالشان، و آنچه برايشان اتفاق افتاده است را برايتان فرو فرستاده، و بيان نمودهايم تا از آن عبرت آموزيد، و اينكه هر كس كارهاي همانند كارهاي آنان انجام بدهد به مجازات و سزاي گرفتار خواهد شد كه آنان بدان گرفتار شدند. وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ و پندي براي پرهيزكاران فرو فرستاديم، موعظهي كه شامل وعده و وعيد و تشويق و ترساندن است و پرهيزگاران از آن پند ميگيرند، بنابراين از آنچه خداوند نميپسندد دست ميكشند و به كارهايي رو ميآورند كه خداوند دوست ميدارد. اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ  خداوند نور آسمانها و زمين است. نور او مانند چراغداني است كه در آت چراغي باشد و آن چراغ نيز در حبابي قرار گيرد. حباب درخشاني كه انگار ستارهاي فروزان است و اين چراغ [با روغني] افروخته شود [كه] از درخت پر بركت زيتوني [بدست آيد] كه نه شرقي و نه غربي ميباشد، نزديك است كه روغنشگر چه آتشي به آن نرسيده باشد- روشني بخشد. نوري است بر فراض نور. خداوند هر كه را بخواهد به نور خود رهنمود ميكند. و خداوند براي مردم مثلها ميزند، و خداوند به همه چيز داناست. 
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ خداوند نور آسمانها و زمين است. نور حسي و معنوي آسمانها و زمين است، چون ذات خداوند نور است و حجابش نور ميباشد پيامبر (ص) ميفرمايد: چيزي كه مانع آن است خداوند از سوي بندگان ديده شود، نور است. و اگر اين مانع را بردارد و خود را به مخلوقاتش بنماياند، شكوه عظمت ذاتش همه آفريدگانش را ميسوزاند. با نور خدا عرش و كرسي و خورشيد و ماه و روشنايي، نوراني شدهاند، و با نور او بهشت منور گشته است. و همچنين نور معنوي به خدا برميگردد، پس كتاب خدا نور است، و شريعت او نور ميباشد و ايمان و معرفت در قلبهاي پيامبران و بندگان مومنش نور است. پس اگر نور الهي نبود تاريكي و ظلمتها روي هم انباشته ميشد، و هر جا نور نباشد در آن تاريك و تنگي خواهد بود. مَثَلُ نُورِهِ نور خدا كه مردم را به سوي آن راهنمايي مينمايد و آن همان نور ايمان و قرآن ميباشد كه در دلهاي مؤمنان است، كَمِشْكَاةٍ مانند چراغداني است فِيهَا مِصْبَاحٌ كه در آن چراغي است چون چراغدان نور چراغ را جمع مينمايد تا پراكنده نشود. الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ و آن چراغ در حباب و آبگينهاي قرار دارد كه از بس صاف و درخشان است گوياي ستارهاي فروزان ميباشد، يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ و اين چراغ با روغني افروخته شود كه از درخت پر بركت زيتون بدست آيد. آتش روغن درخت زيتون روشنترين و نورانيترين روشنايي ميباشد. لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ نه شرقي است و نه غربي، پس شرقي نيست كه در آخر روز خورشيد به آن بتابد، و غربي هم نيست كه در اول روز خورشيد بر آن بتابد. نه غربي است و نه شرقي، بلكه در وسط زمين قرار دارد. مانند زيتون شام كه در اول و آخر روز آفتاب بر آن ميتابد بنابراين روغن چنين درختي بهتر و صافتر است. پس فرمود: يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نزديك است كه روغن از بس كه صاف است- گر چه آتشي به آن نرسيده است-روشني بخشد. پس وقتي آتش بدان برسد روشنايي كاملتري ميبخشد. نُّورٌ عَلَى نُورٍ نوري است بر فراز نور. يعني نور آتش و نور روغن و تطبيق مثالي كه خداوند زده است با حالت مومن در حالي كه نور خدا در قلبش باشد اينگونه است: فطرت و سرشتي كه مؤمن بر آن سرشته شده است به منزلة اين روغن صاف ميباشد، پس فطرت و سرشت وي صاف ميباشد و آماده فراگيري تعاليم الهي و كار نيك و مشروع است. بنابراين وقتي علم و ايمان به فطرتش برسد نور قلبش مانند چراغ، روشن و مشتعل ميگردد، و قلب از هر نوع بدي و فهم بد در مورد خدا پاك ميشود. هر گاه ايمان به قلبش برسد روشنايي فراوان ميبخشد، از آلودگيها پاك شده است. مانند صفاي حباب از و آبگينه درخشان، پس نور فطرت و نور ايمان و نور علم و صفاي معرفت همه در او جمع شده و اين نورها بر يكديرگ انباشته ميشود. و از آنجا كه اين نورها بخشي از نور خداوند متعال بوده، و هر كس شايستگي برخورداري از چنين نوري 