ر فرود آيد گناهكاران و بيگناهان را فرا ميگيرد.
خداوند براي نزديك جلوه دادن عذاب آنان فرمود: وَإِنَّا عَلَى أَن نُّرِيَكَ مَا نَعِدُهُمْ لَقَادِرُونَ و به راستي ما بر آن تواناييم كه آنچه را بدان وعده ميدهيم به تو بنمايانيم. و اگر آن را به تاخير انداختهايم به خاطر حكمتي است، و گر نه، ما بر فرود عذاب بر سر آنان قدرت و توانايي كامل داريم.ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ بدي را به روشي كه آن بهتر است دفع كن، ما از چيزهايي كه ميگويند آگاهتر هستيم.
وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ و بگو: «پروردگارا! از وسوسههاي شياطين به تو پناه ميبرم».
وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ و خويشتن را در پناه تو ميدارم، پروردگارا! از آنكه شيطانها نزد من حاضر شوند.
اين از محامد اخلاقي است كه خداوند پيامبرش را به آن فرمان داده است، ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ يعني هر گاه دشمنانت با گفتار يا كردار بد با تو برخورد كردند، با آنها بدي مكن، گر چه ميتوان در مقابل كسي كه بدي ميكند به اندازة بدي او بدي كرد، اما تو در مقابل بدي آنها با آنان نيكي كن، زيرا اين نشانة برتري تو بر بدي كننده ميباشد. و از منافع و خوبيهاي اين كار يكي اين است كه در آيندة نسبت به تو كمتر بدي ميكند. و نيكي كردن در مقابل بدي سبب ميشود تا فرد خطاكار به حق باز گردد، و چه در بسا پشيمان شده و متأسف گشته و توبه نمايد.
و عفو كننده به صفت نيكوكاري متصف ميگردد،و با اين كار بر دشمن خود و بر شيطان چيره ميگردد، و از جانب خداوند مستحق پاداش ميشود. خداوند متعال ميفرمايد: فمن عفا و اصلح فاجره علي الله و هر كس عفو كند و اصلاح نمايد، اجرش بر خداست. و ميفرمايد: با روشي كه بهتر است دفع كن، پس آن گاه كسي كه ميان تو و او دشمني بود چنان ميشود كه گويا دوستي صميمي است، و كسي اين را در نمييابد [و توفيق دست يافتن به اين صفت زيبا را نمييابد] مگر كسي كه بردباري كرده است، و آن را در نمييابد مگر كسي كه بهرهاي بزرگ داشته باشد. . فرمود: نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَصِفُونَ ما به گفته آنها كه كفر تكذيب است، آگاهتر هستيم، و علم ما آن را احاطه نموده است، اما بردباري مينماييم و آنها را مهلت ميدهيم و با اينكه ما را تكذيب كرده و نپذيرفتهاند صبر ميكنيم. پس اي محمد (ص) شايسته است در برابر آنچه ميگويند بردباري نمايي، و با آنها نيكي كني و اين وظيفة بنده در مقابل انساني است كه بدي ميكند. اما شيطانهايي كه كارشان بدي كردن است احسان و نيكي كردن با آنها فايدهاي ندارد، و شيطان همواره گروهش را فرا ميخواند تا از اهل دوزخ سوزان باشند.
پس وظيفه انسان در مقابله كردن با شيطان اين است كه به همان چيزي كه خداوند پيامبرش را به آن راهنمايي نموده است تأسي كند. پس فرمود وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ  و بگو: پروردگارا! به تو پناه ميبرم، يعني به «حول» و «قوهي» تو چنگ ميزنم و از قدرت و توانايي خودم بيزارم ميجويم و از شري كه به سبب وسوسه و دست زدن شيطانها به من ميرسد و به آن دچار ميگردم. و به تو پناه ميبرم از شري كه به سبب حضور وسوسههاي شيطانها به وجود ميآيد. و اين پناهبردن از اصل شر ميباشد، و پناهبردن به خدا از همة وسوسههاي شيطان در اين داخل است. پس وقتي كه خداوند بندهاش را از اين شر در پناه خويش قرار داد و دعايش را پذيرفت، از هر شر و بدي سالم ميماند، و بر انجام هر كار خوبي توفيق مييابد.هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الامُورُ، آیا انتظار آنان غیر از این است که خداوند و فرشتگان در سایبانهایی از ابر بیایند و کار قضاوت یکسره شود؟ و کارها به سوی خدا بازگردانده می شوند.
این هشدار و تهدید سختی است که دلها را تکان داده و بر می کند. خداوند متعال می فرماید: آیا کسانی که برای تباهی و فساد در زمین تلاش کرده و از گامهای شیطان پیروی می کنند، و کسانی که دستورات خداوند را دور انداخته اند، انتظار روزی را نمی کشند که در آن انسانها طبق اعمالشان پاداش و سزا داده می شوند؟! روزیکه سرشار از وحشت و سختی و هراسهایی است که دلهای ستمکاران را به شدّت مضطرب می کند، و در آن روز فساد کنندگان سزای بد اعمالشان را می یابند. در آن روز، خداوند آسمان و زمین را در هم می پیچد، و ستارگان فرو می ریزند، و خورشید و ماه به تاریکی می گرایند و فرشتگان مکرّم فرود آمده تاریکی می گرایند و فرشتگان مکّرم فرود آمده و مخلوقات را احاطه می نمایند، و خداوند تبارک و تعالی نازل می شود، « فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ» در سایبانهایی از ابر تا به عدل و انصاف میان بندگانش داوری نماید. و ترازوها گذاشته شده و پرونده ها گشوده می شوند، و چهره نیک بختان و اهل سعادت مفید شده، و چهره بدبختان و اهل سعادت سفید شده، و چهره بدبختان سیاه می گردد، و اهل خیر از اهل شر جدا شده و هر یک مطابق اعمالشان مجازات می شوند. پس در اینجاست که ستمگر از شدت حسرت و تاسف انگشت خود را گاز می گیرد و حقیقت امر را در می یابد.
برخلاف « معطله» از قبیل« جهیمه » و « معتزله» و امثال آنها که این صفات را نفی می کنند و یا آنها را به نحوی تاویل و تفسیر می کنند که خداوند دلیلی بر آن نازل نکرده است، و آنها با این تاویلات عجیب و غریب خود، به خدا و پیامبرش معترض و متعرّض می شوند. آنها گمان می برند که در این مورد سخن آنها حقیقت دارد و مردمان در سایه آن هدایت می گردند. این گروه هیچ دلیلی نقلی بر صحت تاویلات خود ندارند، حتی دلیل عقلی هم ندارند. اما در مورد دلیل نقلی، آنها اعتراف کرده اند که ظاهر نصوصِ وارده در کتاب و سنت به صراحت بر صحت مذهب اهل سنت و جماعت دلالت می نماید، و اعتراف می کنند که این نصوص برای اینکه بر صحت مذهب آنها دلالت نماید باید از ظاهر خود خارج شده؛ چیزهایی به آنها افزوده گردد یا چیزهایی از آن کاسته شود، آن گاه بر صحت مذهب آنها دلالت خواهد کرد.
و اما در مورد دلیل عقلی باید گفت: عقل به نفی این صفات رای نمی دهد، بلکه حکم می کند که انجام دهنده کار کاملتر است از کسی که نمی تواند کاری را انجام دهد، و کارهای خداوند، چه آنهایی که به خودش تعلق دارد و چه آنهایی که به آفریده هایش، نهایت کمال است، و اگر آنها گمان برند که اثبات این صفات برای خداوند موجب تشبیه وی به آفریده هایش می گردد، به آنها گفته می شود: سخن گفتن درباره صفات تابع سخن گفتن از ذات است، پس همان طور که خداوند ذاتی دارد و دیگر ذات ها مانند آن نیستند، نیز صفاتی دارد که دیگر صفات مشابه آن نمی باشند. پس صفات خداوند تابع ذات الهی اند، و صفات آفریده هایش تابع ذات آنها می باشد. پس اثبات صفات برای خداوند به هیچ وجه مقتضی تشبیه او نمی باشد.
و به کسی که بعضی از صفات را ث