 بر خويشتن ستمگر بود وارد باغش شد، پس اثبات اينکه ستمگرانه وارد باغش شده و چنين سخناني را گفته است بر سرکشي و عناد او دلالت مي کند.قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا دوستش در حالي که با او گفتگو مي کرد به وي گفت: «آيا منکر کسي شده اي که تو را از خاک و سپس از نطفه اي آفريده و بعداٌ تو را مرد کاملي کرده است».
لَّكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا ولي من [مي گويم] او [خدا] پروردگار من است و کسي را با پروردگارم شريک نمي سازد. 
وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تُرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَدًا چرا وقتي که وارد باغت شدي، نگفتي:«ماشاءالله» هيچ قوت و قدرتي جز از ناحيۀ خدا نيست، اگر مرا در مال و فرزند کمتر از خود مي بيني».
فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِّنَ السَّمَاء فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا «اميدوارم که پروردگارم بهتر از باغت به من بدهد و بر آن عذابي از آسمان بفرستد و [اين باغ] به سرزمين لخت  همواري تبديل شود».
أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا «يا اينکه آب اين باغ فرو رود و هرگز نتواني آن را بازجويي».
دوست مومنش او را نصيحت کرد و آفرينش نخستينش را به او تذکر داد و گفت: آيا منکر کسي مي شوي که تو را از خاک و سپس از نطفه اي افريده، و آنگاه تو را مرد کاملي گردنده است؟ پس اوست که تو را پديد آورده و به تو زندگي و عمر بخشيده، و نعمت هايش را پي در پي به تو ارزاني داشته و از حالتي به حالتي ديگر درآورده تا اينکه تو را کامل نموده و همۀ اعضا و جوارح حسي و عقلي تو را کامل گردانده، و نعمت هاي دنيا را برايت ميسر و فراهم نموده است. تو دنيا را با قدرت و توان خود به دست نياورده اي، بلکه به فضل خداوند از نعمت ها برخوردار گشته اي، پس چگونه به خداوندي که تو را از خاک، سپس از نطفه آفريده سپس تو را مرد کاملي گردانده است، کفر مي ورزي، و کفران نعمت کرده و گمان مي بري که تو را پس از مرگ زنده نمي کند، و اگر زنده کند بهتر از باغت به تو مي دهد! پس سزاوار نيست که چنين بگويي.
بنابراين وقتي که دوست مومنش ديد که او بر کفر و طغيانش اصرار مي ورزند، او نيز از وضعيت خودش خبر داد و شکر پروردگارش را به جاي آورد و اعلام کرد که به هنگام قار گرفتن در مسير شبهات نيز همواره بر دين خود باقي مي ماند، و گفت: (لَّكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا) ولي من مي گويم: خداوند، پروردگارم است، و کسي را با پروردگارم شريک نمي سازد. پس به ربوبيت پروردگار و يگانگي او و التزام به طاعت و عبادتش، و اينکه هيچ يک از مخلوقاتش را شريک خدا نمي سازد، اقرار نمود. 
سپس خبر داد که گرچه از نظر مال و فرزند از ديگران کمتر هستم اما خداوند نعمت ايمان و اسلام را به من ارزاني نموده و به درستي که اين نعمت ، نعمت حقيقي است، و او را گوش زد کرد که غير از ايمان و اسلام ديگر دارايي ها در معرض نابودي قرار گرفته و باعث عذاب الهي مي شوند، پس گفت : (إِن تُرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَدًا) گرچه به وسيلۀ کثرت مال و فرزندت بر من افتخار مي کني و من را از لحاظ  مال و فرزند از خودت کمتر مي بيني، اما بدان که آنچه نزد خداوند است بهتر و ماندگارتر است، و خير و برکتي که از ناحيۀ خداوند به آن اميدوارم از تمام دنياي که مردمان در آن به رقابت مي پردازند برايم بهتر است. 
(فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِّنَ السَّمَاء) و اميدوارم که پروردگارم بهتر از باغت به من بدهد و بر باغ تو که به خاطر آن سرکشي نموده اي عذابي در قالب باراني سيل آسا و ساير آفات بفرستد، (فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا ) و اين باغ به وسيلۀ آن عذاب به سطحي لغزنده که درختان آن از بيخ درآمده و ميوه هايش تلف شده و کشتزارش فرو رفته و از بين رفته است، تبديل شود. 
(أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا) يا اينکه آب اين باغ که شکوفايي و فراورده هايش به وسيلۀ اين آب به دست آمده است به اعماق زمين فرو رود، ( فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا ) و ديگر هرگز نتواني به آن دسترسي پيدا کرده و با کلنگ و ديگر وسيله ها آن را بيرون آوري. و علت اينکه مرد مومن براي نابودي باغ او دعا کرد، اين بود که او به خاطر پروردگارش خشمگين شده بود، زيرا باغ، دوستش را مغرور و سرکش نموده، و به آن دل بسته بود . [بنابراين مومن براي نابودي آن دعا کرد] تا شايد دوستش برگردد و به عقل بيايد و در کارش تجديد نظر کند.وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا و ميوه هايش را [آفت آسماني] فرا گرفت، پس براي هزينه هايي که صرف آن کرده بود دست تحسر و تأسف به هم ماليد، در حالي که بالغ بر داربستها و چوب بندها فرو ريخته بود، و مي گفت: «اي کاش کسي را با پروردگارم شريک نمي کردم» 
وَلَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مُنتَصِرًا و گروهي را جز خدا نداشت که او را ياري دهند، و خودش هم توانايي دفع بلا را نداشت. 
هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا در آن مقام [و در آن حال معلوم شد که] ياري و کمک از آن معبود راستين است. او بهترين پاداش را دارد و در جزا دادن بهترين است .
خداوند دعاي مومن را پذيرفت، (وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ) و عذاب الهي محصولات و ميوه هاي باغ را فرا گرفت و هيچ چيزي از آن باقي نماند، و درختان و ميوه ها و کشتزارهاي باغ تلف شد، و صاحب آن سخت پشيمان و به شدت متأسف گرديد. (فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنفَقَ فِيهَا) به گونه اي که صاحب باغ بر هزينه هايي که صرف آن کرده بود دست تسحر به هم ماليد ، چرا که باغ نابود و ويران شد. صاحب باغ نيز از اينکه براي خدا شريک قرار داده بود و همچنين از شرارت و بدکاري خود پشيمان شد. بنابراين گفت: (لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا) اي کاش کسي را با پروردگارم شريک نمي کردم 
خداوند متعال مي فرمايد: (وَلَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مُنتَصِرًا) وقتي که عذاب خداوند بر باغ او فرود آمد آنچه که بدان افتخار مي کرد برايش کا ري نکرد، چرا که مي گفت: (انا اکثر منک مالا و اعز نفرا) من از تو ثروتمندتر و از لحاظ نفرات نيرومندترم، پس مال و نفرات او در زماني که به شدت به آنها نياز داشت، نتوانست چيزي از عذاب الهي را از او دور نمايد، و خودش نيز نتوانست خويشتن را کمک، و بلا را دفع کند. و چگونه مي تواند عذاب و بلا را از خود دفع نمايد؟ و چگون