 مي دهد، به خلاف قسمت هاي ديگر که صلاحيت فتوا دادن در آن را ندارد، به دليل اينکه خداوند از است،تاء اهل کتاب به طور مطلق نهي نکرده است، بلکه فقط از است،تاء از آنان در مورد اصحاب کهف و امثال آن نهي کرده است.وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا و دربارۀ هيچ چيزي مگو که من فردا آن را انجام مي دهم.
إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا [مگر اينکه بگويي:] اگر خدا بخواهد [آن را انجام مي دهم] و پروردگارت را هنگامي که فراموش کردي ياد کن، و بگو: «اميد مي رود که پروردگارم مرا به [راهي] درست تر از اين رهنمون کند».
اين نهي مانند ديگر نواهي گرچه متوجه پيامبر عليه السلام است، اما متوجه عموم مردم نيز مي باشد، و همۀ مکلفين را دربر مي گيرد، بنابراين خداوند بنده را از اين نهي مي نمايد که در رابطه با آينده بگويد: من فلان کار را انجام مي دهم، و نگويد: اگر خدا بخواهد، زيرا چنانچه نگويد ان شاء الله فلان کار را در آينده انجام مي دهم، از دو جهت مرتکب حرام مي گردد:
اول، به صورت ناآگاهانه نسبت به غيبت آينده اظهار نظر مي کند و مي گويد: در آينده کاري را انجام مي دهم يا چيزي به وقوع مي پيوندد. حال آنکه نمي داند آيا آن کار را انجام مي دهد و اين شيء به وقوع مي پيوندد يا نه.
دوم، سخن او بيانگر آن است که انجام دادن آن کار فقط متلعق به مشيت اوست و بس، حال آنکه متعلق ساختن کاري، تنها به مشيت بنده امري محور و ممنوع مي باشد، چرا که تمامي مشيت براي خداست: (وَمَا تَشَآءُنَ إلآ أن يشَآءَ اللَهُ رَبُ اَلعلَمينَ) و شما نمي خواهيد مگر اينک خداوند پروردگار جهانيان بخواهد. 
و از آن جا که بيان خواست خداوند باعث آسان شدن کار و حصول برکت در آن مي شود و «ان شاء الله» گفتن به مثابۀ کمک خواستن بنده از پروردگارش مي باشد، و چون انسان گاهي اوقات «ان شاء الله» گفتن را فراموش مي نمايد، خداوند او را دستور داد که هر گاه به يادش آمد بگويد « ان شاء الله» تا مطلوب وي حاصل، و آنچه محذور است از دور شود. 
و از فرمودۀ الهي (وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ) چنين بر مي آيد که خداوند دستور داده است به هنگام فراموشي، خدا را ياد کنند، زيرا ياد کردن خداوند، نسيان و فراموشي را دور مي نمايد و آنچه را که بنده فراموش نموده است به ياد مي آورد. و به کسي که ذکر پروردگارش را فراموش نموده، دستور داده است که پروردگارش را ياد کند و از غافلان نباشد. و از آنجا که بنده در توفيق يافتن به صدق، و دوري جستن از اشتباه در گفتار و کردارش به خداوند نيازمند است، خداوند او را فرمان داد تا بگويد: (عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا ) اميد است که پروردگارم مرا به راهي درست تر از اين رهنمون کند. 
پس خداوند بنده را دستور داده تا او را بخواند و به وي اميد و اعتماد داشته باشد، چرا که مسلماً خدا او را به نزديکترين راهي رهنمود مي کند که وي را به رشد و تکامل مي رساند، و بنده اي که چنين است و تمام تلاش خود را در طلب هدايت مبذول مي دارد، سزاوار است که موفق شود، و ياري پروردگارش او را در يابد و خداوند او را در همۀ کارهايش به راه راست رهنمود نمايد.وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا و [اصحاب کهف] مدت سيصد و نه سال در غارشان ماندند.
قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا بگو: «خداوند به مدتي که در غار مانده اند آگاهتر است، و تنها اوست که غيب آسمانها و زمين را مي داند، چقدر بينا و چقدر شنواست، آنان جز او هيچ کار سازي ندارند و در فرماندهي و حکم خود کسي را شريک خود نمي سازد».
خداوند پيامبر را از پرستش از اهل کتاب در مورد اصحاب کهف نهي کرد، چون اهل کت اب در اين مورد چيزي نمي دانستند، اما خداوند که داناي پيدا و پنهان است و همه چيز را مي داند، پيامبر را از مدت زماني که اصحاب کهف در غار سر بردند آگاه نمود، و آگاهي اين موضوع مختص خداست، زيرا اين از غيب آسمانها و زمين است و آگاهي از غيب آسمانها و زمين ويژۀ خداوند است، پس آنچه را خداوند از غيب آسمانها و زمين توسط پيامبرانش خبر داده، حقيقت يقيني است و هيچ شکي در آن نيست. و آنچه را که پيامبرانش از آن اطلاع ندارند هيچ کس از مردم نيز آن را نمي داند. 
(أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ) تعجب کن از کمال بينا بودن و شنوا بودن خدا که شنوايي و بينايي خداوند همۀ شنيدني ها و ديدني ها را احاطه نموده است؛ همچنانکه دانش او همۀ دانستني ها را دربر دراد. 
سپس خداوند خبر داد که ولايت عام و خاص تنها براي اوست، و اينکه او به تنهايي امور هستي و بندگان مومنش را سرپرستي و تدبير مي نمايد، و آنها را از تاريکي ها به سوي نور هدايت مي نمايد و کارشان را آسان مي سازد و آنها را از سختي دور مي نمايد، بنابراين فرمود: (مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ) به جز او هيچ کار سازي ندارند. يعني او بود که اصحاب کهف را به لطف و کرم خويش حمايت و ياري نموده و آنها را به هيچ فردي از مخلوقاتش نسپرد. 
(وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا ) و خداوند هيچ کسي را در فرمانش شريک نمي سازد. و اين شامل فرمان کوني: تقديري، و فرمان شرعي، ديني مي شود، زيرا تنها خداوند فرمانرواي جهان هستي و مخلوقاتش مي باشد و در آن حکم و قضاوت مي نمايد، و سرنوشت آنها را رقم مي زند و آنها را مي آفريند و به تدبير امورشان مي پردازد. و اوست که حاکم آنهاست و آنها را امر و نهي مي نمايد و سزا و جزايشان مي دهد. لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ وَآتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَالسَّآئِلِينَ وَفِي الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُواْ وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاء والضَّرَّاء وَحِينَ الْبَأْسِ أُولَـئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ، نیکی آن نیست که روی خود را به سوی مشرق و مغرب بگردانید، بلکه نیکوکار کسی است که به خدا و روز آخرت و ملائکه و کتابها و پیامبران ایمان داشته باشد، و مال خود را علی رغم دوست داشتنش به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه و نیازمندان و برای آزادی بردگان ببخشید، و نماز را برپا دارد، و زکات را بپردازد، و وفا کنندگان به پیمانشان آنگاه که پیمان بستند، و صبر کنندگان در هنگام فقر و بیماری و هنگام جنگ، ایشان راستگویانند و ایشان پرهیزگاران هستند.
خداوند متعال می فرم