برگرديد هرگز رستگار نخواهيد شد.وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا و بدينسان [مردم را] به [حال] آنان آگاه ساختيم تا بدانند که وعدۀ خدا حق است و قطعاًٌ هيچ شکي در تحقق روز قيامت نيست. بدانگاه که ميان خود کشمکش داشتند و گفتند: «بر [غار] آنان بنايي بسازيد. پروردگارشان از حال ايشان آگاه تر است»، و کساني که بر کار و بارشان دست يافتند، گفتند: «بر غار ايشان مسجدي مي سازيم».
خداوند متعال خبر مي دهد که او مردم را از حال اصحاب کهف مطلع نمود، و اين خدا بهتر مي داند بعد از  آن بود که بيدار شدند و يکي از خودشان را فرستادند تا برايشان غذايي بخرد، و او را دستور دادند تا خود را پنهان نمايد، اما خداوند چيزي را خواست که مايۀ صلاح مردم و پاداشي بيشتر براي آنان بود، و آن اينکه مردم با ديدن آنها نشانه اي از نشانه هاي قدرت خداوند را با چشم و به طور آشکار مشاهده کردند و دانستند که وعدۀ خداوند حق است و هيچ شک و ترديدي در آن نيست. در حالي که همين مردمان چندي قبل در مورد رستاخيز و قيامت با يکديگر کشمکش داشتند؛ برخي مي گفتند قيامت و سزا و جزا حق است است و خواهد آمد، و برخي آن را نفي مي کردند، پس خداوند داستان آنها را باعث رشد بيشن و يقين مومنان ، نيز حجتي بر انکار کنندگان قرار داد، و پاداش اين کار به اصحاب کهف رسيد. 
و خداوند جريان آنها را مشهور و جايگاهشان را بلند کرد، به گونه اي که کساني که گفتند: (ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا) بر غار بنايي بسازيد. خداوند به عاقبت و سرانجام آنها آگاه تر است  و کساني که زمامدار امور مردم بودند، و بزرگان قوم بشمار مي آمدند، گفتند: (لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا) بر در غار مسجدي و پرستشگاهي مي سازيم و خدا را در آن عبادت مي کنيم، بدين وسيله همواره به ياد آنان خواهيم بود. 
ساختن عبادتگاه بر سر قبرها ممنوع است، و پامبر عليه السلام از آن نهي کرده و کساني را که چنين کاري مي کنند مدمت نموده است. و ذکر اين کار در اينجا دليلي برعدم مذمت و نکوهش آن نيست، زيرا موضوع ساختن مسجد بر سر در غار، در رابطه با واقعۀ اصحاب کهف و تعريف و تمجيد از موضعگيري شجاعانۀ آنان بيان شده است، تا جايي که اقوامشان گفتند: بر آنها مسجدي بسازيد اين در حالي بود که اصحاب کهف قبلاً به شدت از قومشان مي ترسيدند و از اينکه از وضعيت آنان باخبر شوند پرهيز مي کردند. پس، از ان موضع خصمانۀ خود در قبال آنان کوتاه آمده و گفتند: مسجدي بر در آن بسازيد. 
و اين دليلي است بر اينکه هر کس دينش را مصون دارد و از فتنها بگريزد خداوند او را سالم و مصون مي دارد. و هرکس براي تندرستي و سلامتي بکوشد خداوند او را سلامت  مي گرداند، و هرکس به خدا پناه ببرد خداوند او را پناه داده و او را مايۀ هدايت ديگران قرار مي دهد. و هرکس در راه خدا و براي طلب رضاي الهي فروتني کند سرانجام خداوند عزت و بزرگي به او ببخشد . (وما عند الله خير للابرار) و آنچه نزد خداوند است براي نيکوکاران بهتر است.سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا خواهند گفت: «آنان سه نفرند، که چهارمين ايشان سگشان است». و [گروهي] خواهند گفت: «پنج نفرند که ششمين ايشان سگشان است». همۀ اينها از روي حدس و گمان است. و مي گويند، «هفت نفرند که هشتمين ايشان سگشان است». بگو: «پروردگارم از تعدادشان آگاه تر است». جز گروهي کمي تعدادشان را نمي دانند، بنابراين جز بر اساس علم و يقين در مورد آنان مجادله مکن و دربارۀ آنان از هيچ کس مپرس.
خداوند متعال خبر مي دهد که اهل کتاب در رابطه با تعداد افراد اصحاب کهف با هم اختلاف داشتند و اين اختلاف از حدس و گمانشان سرچشمه مي گيرد، زيرا به دروغ چيزهايي مي گويند که نمي دانند آنها در مورد تعداد اصحاب کهف سه گروه بودند: برخي مي گفتند آنان سه نفراند و چهارمين ايشان سگشان است . و برخي مي گفتند : «پنج نفر بوده و ششمين ايشان سگشان است»، و خداوند بعد از اين سخن بيان داشته است که اينها سخنهاي بي دليلي است، و آنها از روي ظن و گمان اين را مي گويند، پس بي دليل بودن اين سخنان دليلي بر بطلان آن مي باشد. 
و گروهي مي گفتند: «اصحاب کهف هفت نفرند و هشمين ايشان سگشان است». و اين خدا بهتر مي داند درست است چون خداوند دو قول پيش از اين را باطل قرار داد اما اين را باطل قرار نداد، پس باطل قرار ندادن اين قول بر اين دلالت مي نمايد که آن درست است. 
و در اين اختلاف نظر فايده يا وجود ندارد، و اگر تعداد افراد اصحاب کهف دانسته شود هيچ منفعت ديني و معنوي براي مردم ندارد. بنابراين خداوند متعال فرمود: (قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ)  بگو: پروردگارم به تعدادشان آگاه تر است. جز اندکي تعدادشان را نمي دانند، و گروه کمي که تعدادشان را مي دانند کساني هستند که به حقيقت رسيده، و مي دانند آنچه بدان رسيده اند درست است. 
(فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا( بنابراين جز بر اساس علم و يقين دربارۀ آنان مجادله مکن، و اگر مجادلۀ تو بر اين اساس باشد مفيد فايده خواهد بود. اما مماشات و همسويي اش که بر اساس نانداني و از روي ظن و گمان باشد، و يا بي فايده باشد؛ يعني طرف مجادله کننده مخالفت و کينه  توزي ورزد، و يا اينکه مسئله اهميتي نداشته و دانستن آن فايده اي ديني دربر نداشته باشد مانند دانستن تعداد اصحاب کهف و امثال آن، به درستي که مناقشه زيادي در اين گونه موارد باعث ضايع شدن وقت مي گردد، و تأثير منفي بر همدلي و دوستي ها مي گذارد. 
(وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا ) و در مورد اصحاب کهف از هيچ کسي از اهل کتاب سوال مکن، چون سخنان آنها بر اساس حدس و گمان است و انسان را به حق نمي رساند. پس اين بيانگر آن است نبايد از کسي که صلاحيت فتوان دادن را ندارد است،تا کرد، چون يا او در مسئله اي که از وي پرسيده مي شود توان پاسخگويي را نداشته، و يا اينکه باکي ندارد که چه مي گويد؛ و تقواي آن چناني ندارد که او را از گفتن سخن غير واقعي باز بدارد. 
و مادامي که از است،تاء و پرسيدن از چنين کساني نهي شده است، به طريق اولي چنين افرادي از دادن فتوا منع مي شوند. و نيز آيه بيانگر آن است که ممکن است فردي در يک چيز ممنوع الاست،تاء باشد، اما در موردي ديگر از او است،تاء کرد. پس در آن قسمت که صلاحيت دارد فتو