َوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا آنگاه که آن جوانان به غار پناه برده و گفتند : «پرودگارا! از جانب خود رحمتي به ما ببخش و در کارمان راه نجاتي برايمان فراهم فرما»
فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا پس، چندين سال در آن غار بر گوشهايشان پرده افکنديم.
ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا سپس ايشان را برانگيختيم تا بدانيم کدام يک از دو گروه مدت زماني را که درنگ کرده اند بهتر به خاطر دارد. 
اين است،هام به معني نفي و نهي است. يعني گمان مبر که داستان اصحاب کهف و آنچه برايشان اتفاق افتاد در ميان نشانه هاي قدرت خدا چيزي عجيب و غريب است، و در گسترۀ حکمت الهي همانند و مشابهي ندارد، بلکه خداوند داراي عجايب و غرايبي زياد از نوع اصحاب کهف است، و حتي از آن نيز بزرگتراند. و خداوند همواره نشانه هايي در آفاق و انفس به بندگان نشان مي دهد تا به وسيلۀ آن حق را از باطل و هدايت را از گمراهي باز شناسند. البته منظور اين نيست که داستان اصحاب کهف از نشانه هاي عجيب الهي به شمار مي آيد. ولي منظور اين است که چنين چيزهايي بسيار زياد ايت، و تنها از يک مورد آن شگفت زده شدن و تعجب کردن نوعي کمبود در علم و عقل است. وظيفۀ مومن اين است که به همۀ نشانه هاي الهي که خداوند از بندگان خواسته تا در آن فکر کنند، بيانديشند، زيرا انديشيدن در نشانه هاي قدرت الهي کليد و راهگشاي ايمان و علم و يقين است. 
و نسبت دادن اين دسته از مسلمانان به کهف «اصحاب کهف» به خاطر غاري است که در آن بودند و «رقيم» يعين لوحه اي که نام و داستانشان در آن نوشته شده و سالها اين لوحه ملازم آنان بود. 
سپس داستان آنها را به طور خلاصه بيان نمود و بعد از آن داستانشان را به طور مفصل ذکر کرد ، و فرمود: (إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ) آنگاه که جوانان به قصد مصون ماندن از فتنه اي که قومشان برايشان تدارک ديده بودند به غار پناه بردند (فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً(  و گفتند: پروردگارا! ما را از رحمت خويش بهره مند کن. يعني ما را با رحمت خويش پابرجا بنما و از شرشان محافظت کن . و با رحمت خويش ما را بر انجام خير و خوبي توفيق بده. (وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ) و در کارمان راه نجاتي برايمان فراهم فرما.
يعني هر سببي که انسان را به هدايت مي رساند براي ما فراهم و ميسر ساز، و کار دين و دنيا ما را درست کن. پس آنها کوشش نموده و به جايي که مي توان در آن از فتنه پنهان شد، گريختند، و به درگاه خداوند زاري و فروتني نموده و از او خواستند تا کارهايشان را براي آنان آسان نمايد. پس برخويشتن و بر مردم تکيه نکردند. 
بنابراين خداوند دعايشان را پذيرفت و بر ايشان کاري کرد که گمانش را نمي بردند، پس فرمود (فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا) و دعايشان را برآورديم و پرده هاي خواب را چندين سال بر گوشهايشان فرو افکنديم. يعني آنها را به خواب فرو برديم، و (309) سال در خواب بسر بردند، و اين خواب موجب حفظ شدن دلهايشان از ترس و اضطراب و محفوظ ماندن آنان از قومشان شد،  تا نشانه اي روشن [از قدرت و توانايي خداوند] باشد. 
(ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ ) پس از آن سالها که در خواب بودند ايشان را از خوابشان برانگيختيم و بيدارشان کرديم. (لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا ) تا بدانيم کدام يک از دو گروه ، مدت زماني را که درنگ کرده اند بهتر به خاطر مي آورد. 
همانطور که خداوند متعال فرموده است (و کذلک بعثنهم ليستالوا بينهم) و اينگونه آنان را برانگيخيتم تا از يکديگر بپرسند. 
و دانستن مدت ماندن آنها در غارف آدمي را بر محاسبه و اندازه گيري دقيق زمان، و شناخت کمال قدرت الهي و حکمت و رحمت او وام مي دارد. پس اگر انها همچنان به خوابشان ادامه مي دادند و در آن مي ماندند چيزي از اين معلومات از داستان آنها به دست نمي آيد.نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى ما داستان آنان را بگونه اي راستين براي تو بازگو مي کنيم، آنان جواناني بودند که به پروردگارشان ايمان آوردند و بر هدايت آنان افزوديم. 
وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا و به دلهايشان قدرت داديم، آنگاه که بپا خواستند و گفتند: «پروردگارمان، پروردگار آسمانها و زمين است، هرگز جز او معبودي را نخواهيم پرستيد، در اين صورت سخني دور از حق گفته ايم. 
از اينجا داستان آنها به طور مشروح آغاز مي شود و خداوند داستان آنها را به حق و به گونه اي راستين و بدون کم و کاست و بدون هيچ ترديد و شبه اي براي پيامبرش بازگو مي کند. 
(إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ) کلمۀ (فِتْيَةٌ ) جمع قله است و بر اين دلالت مي نمايد که آنها کمتر از ده نفر بوده اند. آنان جواناني بودند که به پروردگار يگانه و بي شريک خود ايمان آوردند، اما قومشان به خداي يکتا ايمان نداشتند، پس خداوند به سپاس ايمانشان بر هدايت آنان افزود. يعني به سبب اينکه به ايمان رهنمود شده بودند خداوند بر هدايت آنها که همان علم مفيد و عمل شايسته است افزود. همانطور که خداوند مي فرمايد: (و يزيد الله الذين اهتدوا هدي) و خداوند همواره بر هدايت کساني که هدايت شده اند مي افزايد. 
(وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ) و بديشان دل و جرأت داديم و آنها را شکيبا و پا برجا نموديم، و در آن حالت پريشان کننده دلهايشان را استوار و مطمئن ساختيم. و اين لطف و احسان خداوند در حق آنان بود که به آنها توفيق ايمان و هدايت و شکيبايي و ثابت قدمي و آرامش را ارزاني نمود. (إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) آنگاه که بپا خواستند و گفتند: پروردگار آسمانها و زمين است، يعني کسي که ما را آفريده و روزي داده و به تدبير امور ما پرداخته و ما را پرورش داده است، آفرينندۀ آسمانها و زمين است و همۀ اين پديده هاي بزرگ را به تنهايي آفريده است. اما بت ها که شما آنها را مي پرستيد هيچ چيزي نمي آفرينند، و روزي نمي دهند، و مالک هيچ سود و زياني نيستند، و هيچ مرگ و زندگي و رستاخيزي در دست آنها نيست. پس آنها از توحيد ربوبيت بر توحيد الوهيت استدلال کردند، مي گفتند (لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا) هرگز جز او معبودي را نخواهيم پرستيد، (لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا) و چنانچه بعد از اينکه دانسته ايم جز پروردگار کسي شايستۀ عبادت نيست، چنين چيزي بگوييم و کسي را جز او معبود بدانيم در اين صورت سخني گزاف و باطل و بسيار بدور از حق گفته، و راهي که خيلي از واقعيت دور است در پيش گرفته ايم. پس آنها هم به 