 « فَمَنِ اضطُرَّ» اگر کسی به سبب گرسنگی و یا نداشتن خوراک حلال یا به سبب اجبار و اکراه مجبور به خوردن حلال یا به سبب اجبار و اکراه مجبور به  خوردن حرام شد، « غَیرَ بَاغ» به آن شرط زمانی که به حلال دسترسی دارد، طالب و جوینده حرام نباشد، و یا اینکه اصلا گرسنه نباشد. « وَلَا عَادِ» و در خوردن آنچه برای او به صورت اضطراری حلال قرار داده شده است ، تجاوز نکند. « فَلَا إِثمَ عَلَیهِ» هیچ گناهی بر او نیست.
و چون گناه مرتفع شد مسئله به حالت قبلی باز می گردد و انسان در این حالت به خوردن مامور  است و نباید خود را به هلاکت بیاندازد و خودکشی کند. پس در این هنگام خوردن  به او واجب است، و  اگر در اثر نخوردنِ مواردی که به عنوان حرام از آنها یاد شد، بمیرد، گناهکار محسوب می شود، و او در واقع خودکشی کرده است. و این تساهل و تسامح در رابطه با خوردن محرمات مذکور، ناشی از مهربانی و رحمت خداوند نسبت به بندگانش می باشد. سپس خداوند متعال آیه را با دو اسم  بزرگواراز اسماء زیبای خود که با این حال و مقام بسیار تناسب دارند، پایان داد و فرمود: « إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» همانا خداوند بخشنده و مهربان است.
و از آنجا که حلال بودن محرمات مشروط  به این دو شرط بود ، و احتمالا انسان در رابطه با محقق شدن این شرایط دقت عمل به خرج ندهد، به همین جهت خداوند متعال خبر داد که او بخشنده است، و چنانچه در این زمینه اشتباهی از بنده سرزند آن را می آمرزد، به ویژه که ضرورت و نیاز بر بنده غالب آمده و سختی شرایط، حواس او را پرت کرده باشد.
این آیه معرّف آن قاعده معروف است که می فرماید: « ضرورت ها، محرمات را مباح می گردانند.» و هرکار ممنوعی که انسان مجبور به انجام آن شده باشد، خداوند مهربان آنرا جایز قرار داده است. پس خداوند را در هر حال و در همه جا سپاسگزاریم.وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَـذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُورًا و به راستي که در اين قرآن هر مثلي را براي مردم به شيوه هاي گوناگون بيان داشته ايم ولي بيشتر مردم جز  انکار و ناسپاسي نپذيرند. 
وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ يَنبُوعًا و گفتند: «ما هرگز به تو ايمان نمي آوريم مگر اينکه از زمين چشمه اي را براي ما روان سازي».
أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنْهَارَ خِلالَهَا تَفْجِيرًا يا اينکه باغي از درختان خرما و انگور داشته باشي و رودبارها و جويبارهاي فراوان در ان روان کني 
أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلاً يا اينکه آسمان را چنان که ادعا مي کني ت که تکه بر ما فرود آري، و يا خدا و فرشتگان را روياروي ما آوري 
أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاء وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولاً يا اينکه خانه اي از زر و زيور داشته باشي، و يا اينکه به سوي آسمان بالا روي، و به بالا رفتنت از آسمان هم ايمان نمي آوريم مگر اينکه کتابي همراه خود براي ما بياوري که آن را بخوانيم. بگو:« پروردگارم پاک و منزه است! آيا من چيزي فراتر از بشري پيام آور هستم؟»
وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى إِلاَّ أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللّهُ بَشَرًا رَّسُولاً و مردم را بازنداشت از آنکه ايمان آورند آنگاه که هدايت به سوي آنان آمد مگر آنکه گفتند: « آيا خداوند انساني را که به عنوان پيامبر فرستاده است؟»
قُل لَّوْ كَانَ فِي الأَرْضِ مَلآئِكَةٌ يَمْشُونَ مُطْمَئِنِّينَ لَنَزَّلْنَا عَلَيْهِم مِّنَ السَّمَاء مَلَكًا رَّسُولاً بگو: «اگر در زمين فرشتگاني بودند که آرام و آسوده راه مي رفتند، ما از آسمان فرشته اي را به عنوان پيامبر به سويشان مي فرستاديم».
قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا بگو: «خداوند به عنوان گواه بين من و شما بس است، بي گمان او از حال بندگانش بسيار آگاه و بيناست».
خداوند متعال مي فرمايد: (وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَـذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ ) و به تاکيد مواعظ و مثلها را در قرآن به شيوه هاي گوناگون بيان داشته ايم و مفاهيمي را که بندگان به آن نياز دارند بارها بيان کرده ايم تا آنها پند بپذيرند و باز آيند، اما جز تعداد اندکي از آنها که خداوند سعادت را برايشان رقم زده و با توفيق خود آنان را ياري کرده است، آن را نپذيرفتند. و بيشتر مرم جز ناسپاسي و کفران اين نعمت، که از بزرگترين نعمت هاست نپذيرفتند، و از روي عناد و لجاجت معجزات و نشانه هايي غير از آيات قرآن را از جانب خود پيشنهاد نمودند. 
پس آنها به پيامبر خدا که اين قرآن را آورده و شامل هر دليل و برهاني است، مي گويد: (لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ يَنبُوعًا)  وما هرگز به تو ايمان نمي آوريم مگر اينکه از زمين چشمه اي را براي ما روان سازي.
(أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ) يا اينکه باغي از درختان خرما و انگور داشته باشي تا به وسيلۀ آن از رفتن به بازارها و رفت آمد بي نياز باشي.(أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا) يا اينکه آسمان را چنان که ادعا مي کني تکه تکه بر ما فرود آري(أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلاً ) ،يا اينکه خدا و فرشتگان را روياروي ما بياوري که آنها را ببينيم و به آنچه آوره اي گواهي بدهند. (أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ) و يا اينکه خانه اي زرنگار و منقوش به طلا داشته باشي، (أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاء) و يا به صورت طبيعي و محسوس به آسمان بالا بروي، (وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ ) با اين وجود، به بالا رفتنت ايمان نمي آوريم مگر اينکه همراه خود کتابي براي ما بياوري که آن را بخوانيم. 
و از آنجا که اين گفته ها از سر لجاجت و به قصد ناتوان کردن پيامبر، و سخناني بي خردانه و ستمگرانه، و متضمن نپذيرفتن حق و بي ادبي در برابر خداوند بود، و با توجه به اينکه از اين سخنها چنين بر مي آيد که پيامبر از جانب خويش معجزات را مي آورد، خداوند به وي دستور داد تا خدا را پاک و منزه بدارد. پس فرمود، (قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي) بگو: پاک است پروردگارم و بسي برتر و بالاتر است از آنچه که شما مي گوييد. و پاک است خداوند از اينکه رمان ها و آيات او پيرو خواسته هاي فاسد و نظرهاي گمراه شما باشد. (هَلْ كُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولاً) آيا من جز فرستاده اي از سوي خداوند براي هدايت مردمان هستم؟ من فقط فرستاد شده ام و چيز در دست من نيست. 
و عاملي که باعث شد بيشتر مردم ايمان نياورند اين بود که 