مد عليه السلام پيش پروردگارش شفاعت مي نمايد، و خداوند او را به عنوان شفيع پذيرفته، او او را در جايگاه و مقامي قرار مي دهد که پيشينيان و پسينيان به او رشک مي برند، و با پذيرش شفاعت حضرت محمد عليه السلام بر همۀ مردم منت خواهد نمود. 
(وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ) يعني تمام وارد شدن ها و همۀ بيرون آمدن هاي مرا در مسير طاعت، و آنچه که مي پسندي قرار بده، و آغاز کارها و ورود به آن و خروج از آن را همراه با اخلاص و مطابق دستور خود قرار بده. (وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا ) وحجتي آشکار و دليلي قاطع بر همۀ آنچه که انجام مي دهم و تمامي آنچه ترک مي کنم به من عطا بفرما. 
و اين بالاترين حالتي استکه خداوند بنده را در آن قرار مي دهد، به گونه اي که همۀ حالات او تبديل به خير و خوبي مي شود، و همۀ کارها و حالاتش وي را به پروردگارش نزديک مي نمايد، و بر هر کار و حالتي دليلي اشکار دارد. و اين بيانگر آن است که آدمي در چنين ح التي به مقام علم مفيد و عمل صالح نايل مي آيد. 
(وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ) و بگو: حق آمد و باطل از ميان رفت و نابود گشت. حق همان چيزي است که خداوند به پيامبرش محمد عليه السلام وحي نمود، و او را دستور داد تا اعلام کند که به راستي حق آمد و هيچ چيزي توان مقابلۀ با آن را ندارد و باطل متلاشي و نابود خواهد گشت. (إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا) بي گمان باطل هميشه از ميان رفتني و نابود شدني است. و اين صفت هميشگي باطل است، اما گاهي باطل داراي قدرت و پيشرفت مي شود، و آن زماني است که حق با آن مقابله نکند، اما به هنگام فرا رسيدن حق، باطل از هم مي پاشد و نابود مي شود و حرکتي نخواهد داشت، بنابراين باطل جز در زمانها و مکانهايي که خالي از دانش به آيات الهي و دلايل اوست، رواج پيدا نمي کند. وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا و از قرآن آنچه را که مايۀ بهبودي و رحمت مومنان است فرو مي فرستيم، ولي بر ستمگران جز زيان و خسارت نمي افزايد. 
قرآن مشتمل بر شفا و رحمت است، ولي براي هر کس مايۀ شفا و رحمت نيست، بلکه براي کساني سبب شفا و ر حمت است که به آن ايمان دارند و آياتش را تصديق مي نمايند، و به آن عمل مي کنند. اما کساني که با عدم تصديق قرآن و عمل نکردن به آن به خود ستم ورزيده اند. 
آيات قرآن جز زيان به آنها چيزي نمي افزايد. زيرا به وسيلۀ قرآن حجت بر آنان اقامه مي شود و شفايي که قرآن در بر دراد اين است که دلها را از شبهات و جهالت و آراي فاسد، و انحراف و اهداف زشت و پاکسازي مي کند، زيرا قرآن مشتمل بر عمل يقيني است که هر شبهه و جهلي به وسيلۀ آن از ميان مي رود، و شامل موعظه و اندرز است و هرگونه شهوت پرستي را با فرمان الهي مخالف باشد از ميان مي برد، و جسم ها را نيز از دردها و بيماريهاي مختلف شفا مي بخشد. 
قرآن رحمت است زيرا آدمي را به اتخاذ اسباب رحمت و سعادت دنيوي و اخروي تشويق مي نمايد. به طوري که هرگاه بنده آنها را انجام دهد به سعادت هميشگي وپاداش نيک در دنيا و آخرت دست مي يابد.وَإِذَآ أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَؤُوسًا و چون به انسان نعمت عطا کنيم، روي گردان شده و خويشتن را کنار مي کشد و تکبر مي ورزد، و چون سختي به او برسد مايوس و نااميد مي شود. 
طبيعت و سرشت انسان چنين مي باشد، مگر کسي که خداوند او را هدايت کرده باشد. زيرا انسان هنگامي که خداوند به او نعمت دهد شاد مي شود، و به خود مي بالد و تکبر مي ورزد ، و از پروردگارش رويگردان مي شود، و شکر او را به جاي نمي آورد و او را ياد نمي کند. (وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ كَانَ يَؤُوسًا(  و چون شر و بلا گريبانگيرش شود و تنگدستي و بيماري او را فرا بگيرد، از هر خير و خوبي نااميد مي شود و گمان مي برد حالتي که او در آن قرار دارد هميشگي است. 
و اما کسي که خداوند او را هدايت نموده است هنگامي که پروردگار به او نعمت دهد در مقابل وي فروتني مي نمايد، و شکر نعمتش را به جاي مي آورد. و هنگامي که سختي به او برسد ناله و زاري سر داده، و از خداوند عافيت  وبهبودي مي طلبد و اميدوار است که خداوند آنچه را که او را بدان گرفتار کرده است از وي دور نمايد، و با اين کار بلا و مصيبت بر وي آسان مي گردد.قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلاً بگو: «هر کس به روش خودش کار مي کند، و پروردگارتان بهتر مي داند که چه کسي راهيانه تر است».
(قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ)  يعني هر کس متناسب با حالات و وضعيت خود کار مي کند، پس اگر از برگزيدگان نيکوکار باشد جز عمل براي پروردگار جهانيان چيزي را انجام نمي دهد، و اگر از رسوا شده گان باشد جز براي مردم کاري را انجام نمي دهد و هيچ چيز مورد پسندش نخواهد بود. مگر آنچه که با اهداف و خواسته هايش مطابق باشد. (فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلاً ) و پروردگارتان بهتر مي داند که چه کسي راهش درست تر است، پس هر کس را صلاحيت و شايستگي هدايت داشته باشد، هدايت مي نمايد، و هر کس را که شايستگي هدايت نداشته باشد خوار مي گرداند.وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً و از تو دربارۀ روح مي پرسند، بگو: «روح چيزي است که تنها پروردگار من از آن آگاه است ، و از دانش جز اندکي به شما داده نشده است»
اين آيه به کساني را که سوال مي کنند و هدفشان لجاجت و به بن بست رساندن طرف است، از اين کار باز مي دارد، چرا که آنان مسايل مهم را نمي پرسند، بلکه از «روح» سوال مي کنند که از امور پنهان است و هيچ کس نمي تواند صفت و کيفيت آن را درست بيان کند، زيرا دانشي که بندگان از آن برخوردارند داراي کمبود و نقص مي باشد بنابراين خداوند پيامبرش را فرمان داد که پاسخ آنها را اينگونه بدهد: (قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ) بگو: روح از جملۀ مخلوقات پروردگارم مي باشد که به آن دستور داده پديده بيايد و آن پديد آمده است. پس، پرسش از آن فايدۀ زيادي ندارد، با اينکه شما چيزهايي زيادي غير از آن را نمي دانيد. 
و اين آيه دليلي است بر اينکه هرگاه کسي از چنين مسايلي مورد سوال واقع شد از پاسخ دادن به آن رويگردان شود، و سوال کننده را به چيزي راهنمايي کند که به آن نياز دارد و به سود اوست.وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنَا وَكِيلاً و اگر ما بخواهيم آنچه را که به تو وحي کرده ايم از ميان بر ميداريم، آن گاه کسي را نخواهي يافت که در اين رابطه عليه ما از تو دفاع کند.  
إِلاَّ رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ إِنَّ فَضْلَهُ كَانَ عَلَيْكَ كَبِيرًا مگر رحمتي از سوي پروردگارت [به دادت برسد] بي گمان فضل او